آیت الله مجتبی تهرانی دار فانی را وداع گفت...

خیال اینکه شب های قدر کوچه های بازار چقدر سوت و کور میشه و دیگه صدای گریه های اون پیرمرد ربانی نمیاد، ناراحتم می کنه. خیلی ناراحت.

قاطی پاتی

«قاطی پاتی»

 

توجه!!!

این مطلب صرفا جهت Update وبلاگ بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری می باشد!

 

سلام. حال شما؟ خوش میگذره؟ بعد 1 هفته اومدم وبلاگ که دیدم هنوز شب 21ام رمضانه، پس متوجه شدم فقط منم که هنوز تو فاز ارشد نیستم و گاه گاهی فرصت میکنم سری به اینجا بزنم. واسه همینم خواستم یه مطلب بذارم که اگه دو سه ماهم تو همین اول صفحه موند کسی نفهمه واسه ایام قدیمه.

 

به بهانه دربی:

دربی نزدیکه ولی دیگه حال و هوای قدیم رو نداره. گفتم تا یادم نرفته پرسپولیسی ام یه کری الکی بخونم:

مردم ایران دو دسته میشن: یه دسته که طرفدار پرسپولیسن، یه دسته هم هستن که دوست دارن طرفدار پرسپولیس باشن...


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/77253324283205362001.jpg


به بهانه اکران «کلاه قرمزی»:

هنوز «کلاه قرمزی و بچه ننه» رو ندیدم ولی چند وقتیه که هر وقت بیکار میشم مجموعه ای که واسه نوروز ساخته بودن رو می بینم. به نظر من تلوزیون دو تا برنامه ساخته که ارزش وقت گذاشتن رو داره: یکی 90، یکی هم کلاه قرمزی. بهتون توصیه میکنم که اگه وقت اضافه دارید حتما برنامه های عیدش رو ببینید. معرکه ست.

اینم خاطره ای از یکی از قسمتاش:

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟

فامیل دور: واسه امنیت. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از درِ باز رد نمی‌شه... وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش... فک می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه... ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون‌ تو هست ُ می‌ره سراغشون دیگه. درِ باز ُ کسی نمی‌زنه... ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این ‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، میشکنیدش. درِ پسته شکسته می‌شه چون بسته ست...
دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه... ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس... این‌ قدر بسته نگهش میدارن که بالاخره یه روز مجبور میشن اونو بشکنن و همه ‌چی خراب می‌شه...
ایامتان به کام و رتبه تون تک رقمی...

این روزا معرفت رنگ باخته !بدجور؟!

وقتی دلت گرفته،خیلی گرفته

می خوای با کسی دردو دل کنی تا شاید کمی سبک شی

تو ذهنت دنبال کسی می گردی که بتونی خیلی راحت هر چی می خوای بدون خجالت بهش بگی بدون کم و کاست . یاد یکی از دوستات تو رو خوشحال می کنه که آره کسی هست...

گوشیتو بر می داری می خوای باهاش حرف بزنی

بوق...بوق....بوق.....

گوشی رو برنمی داره،به امید اینکه استو ببینه یه اس میزنی،خبری نشد و شب شد،فردا صبح تو خونه پیداش نیست با چند بار تماس عصر میتونی پیداش کنی

وقتی میگی خسته ای امید یه چرا، یه پیشنهاد خوب که تو رو از این حال بیرون بیاره،یه هم دردی یا هر چیز دیگه ای رو به گور میبری!

با خودت میگی زنگ زدم سبک شم ولی حالم گرفته تر شد

وقتی طاقت نمی یاری و گله می کنی

چی بشنوی خوبه؟

وقتی دوستت بهت میگه"من که گفته بودم از من توقع نداشته باش!!!"

چه حالی میشی؟

با خودت میگی توقعم زیاد بوده واقعا؟اینکه تو تنهایی ها،دلتنگی ها،سختی ها به داد هم برسیم یا حتی نه به داد هم،هم نرسیم فقط هم دردی کنیم حتی شده دروغی،این توقع زیادیه؟چرا ما اینطور شدیم؟تا وقتی تنهاییم دنبال دوستیم ولی وقتی دور و برمون شلوغه فارغ از دوستیم!آخه چرا فقط خودمونو می بینیم چرا؟شاید اون موقع که من دور و برم شلوغه دوستم یه جایی زیر بار یه بار سنگین داره له می شه؟شاید؟!!!

وقتی دوستت به ظاهر می یاد هم دردی کنه و میگه خوب حال منم گرفتست وقتی ازش می پرسی چرا؟و اون جواب میده:نمیتونم بگم!!!چه حالی میشی؟تویی که چیزی برای پنهون کاری نذاشتی،حالا غریبه ای!

وقتی می خوای دهن باز کنی و بگی،هر چی هست و بگی دوستت به بهونه شلوغی دور و برش می خواد که بعدا باهات حرف بزنه

آره اون اصلا تو حال و هوای تو نیست

تو ذوق میکنی از اینکه صداشو میشنوی با شنیدن صداش پر از خاطره های قشنگ و شاید تلخ میشی،دلت تنگ میشه،دلت پر میزنه براش

اون چطور؟اونم این طوریه؟نمیدونم!!!

چرا وقتی یه چیزی از امتحان کم میشه و خوشحالت میکنه به فکرت نمیرسه که حتما دوستم هم از شنیدنش خوشحال میشه؟چرا فقط از هم سواری میگیریم دریغ از یه بار سواری دادن؟به خدا سخت نیست حتی دلنشینه.چرا نمی تونیم همدیگرو خوشحال کنیم؟؟حتما نمی خوایم!!!چرا؟؟؟؟

؟!!

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/88167329050753828197.jpg

سوالاتی که در زیر می بینید، آزمون ورودی دانشگاه ایرلند هستند...

4سوال، هر کدام ۲۵ امتیاز و فقط ۱ دقیقه وقت...

پاسخشون تو ادامه مطلب اومده ولی قبلش خودتون سعی کنید جوابشونو پیدا کنید... 


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/70202389102782731443.jpg
ادامه نوشته

دست دست ...


خشـی جـون مبـارکه


 همه دست دست دست دست همه دست ...


تلنگر

چند وقت پیش یه ایمیلی به دستم رسید خیلی وقت بود که میخاستم بزارمش تو وبلاگ اما حقیقتش فرصت نشد بعد از شنیدن سخنرانی آقای پناهیان درباره اختلاس اخیر و اینکه انتشار این خبر به مراتب تاثیر منفی تری از پخش سی دی های مستهجن در جامعه داشته ، تصمیم گرفتم این مطلب رو بزارم شاید یه کم شعاری باشه ولی خواندنش خیلی هم بی فایده نیست....


توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر
ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن
لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند وگفت: به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...

آن روزگار شما نیز گذشت!

«مصطفی افندی» وارد میشود...!

پرسپولیس 3 - اس تق لال 2

تیم ده نفره باشه و دو تا گل هم عقب باشه و بیاد بازی دو صفر باخته رو سه دو ببره خیلی حرفه

بردی به شیرینی شیش تایی ها تقدیم به پرسپولیسی ها

مات

«مات»

ديشب با يه بنده خدايي شطرنج بازي ميكردم. قبل از شروع بازي خيلي واسم كري ميخوند. ميگفت احسان تا حالا نتونسته يه مهره ازم بيرون بندازه، تو كه سه حركت مات شدي. بهش گفتم احسان كيه؟ گفت: آخ، ببخشيد. ما چون با هم خيلي رفيقيم همديگه رو به اسم كوچيك صدا ميكنيم. منظورم احسان قائم مقاميه. با خودم گفتم حالا كه كار به اينجا رسيده بايد جوري حالشو بگيرم كه مهره هاي شطرنج، ‌يكي يكي جلو چشماش رژه برن.

بازي شروع شد. من سفيد بودم، اون سياه. واسه هر حركتش نيم ساعت وقت ميذاشت؛ حتي حركت اول. زماني كه يكي از سربازامو زد به قدري خوشحال شد كه قائم مقامي بعد از مات كردن گاسپاروف عمرا انقدر خوشحال شده باشه. بازي به نفع من جلو رفت و خلاصه هر چي مهره داشت،‌ يكي يكي زدم. تنها مهره اي كه واسش موند «شاه» بود. دوست نداشتم بازي مساوي بشه ولي نتونستم تو فرصتي كه داشتم ماتش كنم. بنابراين بازي مساوي(پات) تموم شد.

اينجا بود كه آرزو ميكردم كه كاش ميشد «شاه» رو هم از صفحه شطرنج بيرون انداخت ولي قوانين شطرنج چنين اجازه اي رو نميداد.

پس به اين نتيجه رسيدم كه بيرون انداختن «شاه» غير ممكنه و اينو به دوستم گفتم. در جوابم گفت: اشتباه ميكني... يه نفر به كمك مردم، سي و سه سال پيش، تو همچين روزايي اين كار غير ممكن رو انجام داده.

http://up98.org/upload/server1/01/a/vkqh3uiyplo0f487w5xq.jpg

دهه فجر گرامي باد...

چطور دست از فکر کردن زیاد بردارید

سلام. چند روز پیش این مطلب رو یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود،گفتم شاید بد نباشه بذاریم تو وب. هرچند تو این جامعه کسی فکر نمی کنه ....


چطور دست از فکر کردن زیاد بردارید

اساساً فکر کردن کار خوبی است و با اینکه بعضی از مردم به ‌اندازه کافی اینکار را نمی‌‌کنند، برخی در این زمینه واقعاً زیاده ‌روی می‌کنند. از هر دو جنسیت زن و مرد در هر دو این دسته‌ها داریم. امروز می‌خواهیم درمورد کسانی حرف بزنیم که خیلی فکر می‌کنند.

بعضی‌ها آنقدر فکر می‌کنند که خود را خسته مضطرب و بیمار می‌کنند. این افراد گرایش دارند که هر مسئله ساده ‌ای را پیچیده، هر چیز آسانی را سخت و هر مشکل کوچکی را بزرگ و بغرنج جلوه دهند. آنها عادت دارند وقتشان را برای آنالیز بیش از حد هر چیز و هر کس هدر دهند. آنها متخصص تفسیر غلط حرف‌های همه هستند و اگر کوچکترین راهی وجود داشته باشد که احساساتشان جریحه ‌‌دار شود، آن را پیدا می‌کنند. حتی به دنبال آن می‌گردند. آنها معمولاً افرادی وسواسی و ایدآلیست هستند. بیش از حد نگران می‌شوند. تقریباً درمورد همه چیز و همه کس. آنها سعی می‌کنند همیشه همه را خوشنود نگه دارند و می‌خواهند که تغییر ایجاد کنند اما این فرایند تغییر آنها را می‌ترساند. برای خراب کردن امیال و آرزوهایشان به بقیه آدم‌ها نیاز ندارند، خودشان هم خوب از پس آن برمی‌آیند. آنها همان‌هایی هستند که بیش از حد فکر می‌کنند.

اگر احساس می‌کنید خصوصیاتی که در بالا ذکر کردیم را در خود می‌بینید، احتمالاً شما هم به این دسته افراد تعلق دارید. در زیر نکاتی آورده‌ ایم که به شما کمک می‌کند با این مشکل خود کنار بیایید.

1.از صبر کردن برای ایدآل هر چیز خودداری کنید. جاه‌ طلب بودن خیلی خوب است اما خواستن ایدآل غیرواقعبینانه و غیرعملی است. باید به دنبال پیشرفت مداوم باشید و برای دست یافتن به تغییرات مثبت تلاش کنید.

2.فکر و خیال نکنید. روی فکر و خیال تکیه نکنید، برحسب واقعیات عمل کنید.

 
ادامه ...
ادامه نوشته

دانستنی(1)

نمونه هایی از رکوردهای جهانی گینس

درازترين بيني جهان

مرد 80 ساله تركيه اي با 14 سانتي متر بيني ،صاحب درازترين بيني جهان است!ايين مرد اهل استان اردو در تركيه است و همسايگان او را با نام دده پينوكيو خطاب مي كنند.دده پينوكيو شكايت خاصي از بيني درازش ندارد و اقوامش هم مي گويند به اين مرد بيني دراز عادت كرده اند.وي  كه تا كنون در مسابقات درازي بيني شركت نكرده است گفته است:افرادي كه در اين مسابقات برنده شده اند بيني شان بين 8 تا9 سانتي متر طول دارد.اگر من شركت مي كردم قطعا برنده اين مسابقات مي شدم چرا كه تا كنون درازتر از بيني خودم نديده ام.

  پيرترن كاربر فيس بوك

مادر بزرگ 103 ساله اهل تنبي ادر انگلستان،ليليان لاو(lilian lowe) پيرترن كاربر فيس بوك است.

وي با آي پد خود به فيس بوك مي رود تا با دوستان و خانوده اش در تماس باشد او همچنين 34 دوست در شبكه اجتماعي دارد كه نتيجه 10 ساله او ، كيلي لاو فعال ترين دوست اينترنتي خود مي باشد.خانم لاو روز غرق شدن كشتي تايتانيك را در سال 1912 به ياد مي آورد همچنين زماني كه به مدرسه مي رفت جنگ جهاني اول شروع شد.ليليان لاو مي گويد:من آي پد خود را خيلي دوست دارم آي پد يك وسيله شگفت انگيز استبراي برقراري ارتباط با دوستان و آشنايان خود.من آن را به تمام پدربزرگ ها و مادربزرگ ها سفارش مي كنم.

پروفايل فيس بوك ليليان لاو

 وي به مدرسه مي رفت كه جنگ جهاني اول شروع شد و هنگامي كه 12 ساله بود يك راديو در خانه داشت.خانم لاو مي گويد:من فكر مي كنم همه چيز در زمان من اختراع شده است.استيو نوه او مي گويد:چيزي كه در مورد ماددربزرگم بسار جالب است اين است كه او ازز يادگيري نمي ترسد و هميشه مايل است چيزهاي تازه اي ياد بگيرد و اينن براي ما يك الگو مي باشد.

 

 جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است

دانيال سانچز رويز(Ruiz-sanchez Daniel)از انگلستان يك ست كامل دندان هاي مصنوعي را در 25 فوريه ي 2005 در سن 3 سال و 103 روز به دليل يك بيماري به نام اكتودرمال ديسپيلازي از نوع هايپوهيدروتيك(اكتودرمال ديسپلازي يك بيماري وابسته به جنس است  كه در آن ممكن است دندانها كمتر از حالت طبيعي بوده يا به شكل مخروط باشد.)گذاشته است و به عنوان جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است در كتاب ركوردهاي جهاني گينس وارد شد.

:-)

تقدیم به حسین و سجاد و چند نفر دیگه که به خاطر حفظ آبرو اسمشون رو نمیارم !


استقلال 3 - 0 پیروزی 


به همه ی دوستان پرسپولیسی پیشنهاد می کنم ، یه آدم آهنی برای پست مربی گیری پیدا کنن  !


جدید الورودی

سلام... امیدوارم بزرگواران آنقدر بزرگ باشند!که از ما نرنجیده باشند اول اقرار می کنم که بینش خوبی نسبت به وبلاگ نداشتم و چون شناخت چندانی از دوستان نداشتم تمایلی به عضویت نداشتم ولی حالا این محیط را محیطی کاملا دوستانه یافتم .

امیدوارم بزرگواران همانطور که تعجب کرده اند توجه هم کنند!

قصدم این نیست که کارو نوشته کسی را بی ارزش قلمداد کنم اصلا!فقط مقداری انتقاد می کنم و در آخر چند پیشنهاد...

مدیر محترم وبلاگ سعی کردند دریچه ای از علم را رو به وبلاگ باز کنند ولی فقط همت یک یا دو نفر در این زمینه کافی نیست و همت جمعی را می طلبد و در وبلاگ ردپای دانشجو به چشم نمی خورد!

عده ای تقویم گویا شده اند و به دنبال ولادت و وفات انگشت اشاره خود را بالا میبرند!

عده ای هم وبلاگ را با اوراق نظر خواهی اشتباه گرفته و رأی ممتنع خود را دورادور اعلام میکنند!

حال آنکه عده ای هستند اما نیستند!این دوستان در واقع وبلاگ را باور نکرده اند و فقط سیاهه اسامی،قاچاقچی های بیشتری در خود گنجانده!

من خود علاقه زیادی به شعر دارم و وبلاگ در این زمینه قدم های خوبی برداشته ...

چه خوب است قبل از نوشتن تا حد ممکن نوشته را چکیده کنیم،ما با این کار برای زمان فرد خواننده احترام قائل می شویم(که کم هم در وبلاگ با این مورد مواجه نشدم)نظر شما چیست؟

حال چه خوب است وبلاگ را به روز کنیم طوریکه اگر عزیزان هر روز به وبلاگ سر نمیزنند حداقل هفته ای یکبار سر بزنند.

این حرف ها ای کاش حرف نباشد و پای عمل هم در کار باشد!(بر خلاف خیلی وقتها؟!)

پیشنهادات:

۱-به ترتیب لیست،هر روز یک نفر عبارت زیبایی را تیتر وبلاگ کند حال این عبارت به سلیقه فرد بستگی دارد.

۲-در وبلاگ جای خالی بسیاری از نوشته ها به چشم می خورد...

چه خوب است یک بار هم که شده به جای سوژه کردن دیگران خود را سوژه کنیم!حتما همه ما در این چند سالی که به دانشگاه متروکه شاهد پا گذاشتیم خاطرات شیرینی داریم چه زیباست که این خاطرات را با زبان طنز و به دست خودمان به تصویر بکشیم.در کنار طنز دل نوشته های خودمان را هم در بخش دیگری بنویسیم چیزهایی که با دیدنشان ناراحت شده یا سرشار از شور وشادی می شویم.

چه خوب است که شما هم پیشنهادات خود را برای بهبود وبلاگ در بخش نظرات ارائه دهید.تا بعد

عرض تسلیت

دوست گرامی

جناب آقای واحدی نمازی

درگذشت عموی گرامیتان را تسلیت عرض کرده ، از خداوند متعال برای ایشان مغفرت و برای بازماندگان صبر مسئلت می نمایم .



!!!!!!!!!

علی دایی ...!


استقلالی های عزیز زیاد دور برندارید!
این روزگار شما نیز بگذرد!

رکورد یک میلیون نفر تماشاگر برای یک جدایی

 

به نقل از دنیای اقتصاد:

روزنامه لوموند فرانسه فيلم جدايي نادر از سيمين را سورپرايز تابستاني سينماي اين كشور توصيف كرد. روزنامه لوموند ـ چاپ پاريس ـ در گزارشي به قلم سوفي والون با تيتر يك جدايي شگفت‌انگيز، عامل موفقيت سينماي ايران درباره جديدترين ساخته اصغر فرهادي نوشت.


در ابتداي اين گزارش كه روز گذشته منتشر شده، آمده است: فيلم جدايي نادر از سيمين ساخته اصغر فرهادي سورپرايز تابستاني سينما است. اين فيلم كه از روز هشتم ژوئن نمايش خود را در فرانسه آغاز كرده است تاكنون بيش از 800 هزار تماشاگر را به سينماها كشانده است و در دوازدهمين هفته اكران توانسته به موفقيتي بيش از آنچه پيش‌بيني مي‌شد، ‌دست پيدا كند. لوموند در ادامه آورده است: فيلم‌هاي ديگر كارگردانان بزرگ ايران چون كيارستمي و پناهي كه در جشنواره‌هاي جهاني بيشتر از فرهادي نيز جايزه گرفته‌اند، به‌ندرت به آمار 150 هزار تماشاگر در فرانسه دست يافته‌اند و اين درحالي است كه نمايش فيلم فرهادي همچنان ادامه دارد. اين روزنامه پرتيراژ فرانسوي با اشاره به اعطاي جايزه خرس طلا بهترين فيلم و دو خرس نقره‌اي بهترين بازيگري جشنواره برلين به جدايي نادر از سيمين، پيش بيني كرد شمار تماشاگران اين فيلم در فرانسه در پايان ماه سپتامبر از يك ميليون نفر خواهد گذشت.در ادامه اين گزارش آمده است: درحالي كه بسياري از فيلم‌هاي كوچك در پايان هفته دوم و چهارم نمايش از سينماهاي فرانسه برداشته مي‌شوند، اما جدايي نادر از سيمين توانست تعداد سالن‌هاي نمايش خود را از 105 در ماه ژوئن به 250 سالن افزايش دهد. اين يك اتفاق بسيار نادر براي فيلم‌هاي ايراني است.
لوموند در اين گزارش با اشاره به اكران موفقيت‌آميز جدايي نادر از سيمين در ديگر كشورهاي اروپايي آورده است: در بلژيك تنها 9 سالن نمايش در اختيار اين فيلم است، با اين حال 30 هزار نفر به تماشاي آن رفته‌اند. در انگليس 60 هزار نفر تنها در 26 سالن به تماشاي اين فيلم نشسته‌اند. در آلمان نيز با اينكه كمتر از يك ماه از اكران اين فيلم در 55 سالن مي‌گذرد، اما 100 هزار نفر تاكنون به تماشاي اين فيلم نشستند.
اين روزنامه فرانسوي در پايان گزارش خود مي‌نويسد: جدايي نادر از سيمين در 70 كشور دنيا نمايش خواهد يافت و كمپاني سوني كه اواخر سپتامبر اين فيلم را به پرده سينماهاي آمريكا خواهد برد، اميدوار است تا يكي از نامزدهاي جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي باشد. جديدترين ساخته‌ اصغر فرهادي كه از 30 سپتامبر (9 دي) در سينماهاي آمريكا به نمايش درخواهد آمد، از روز 25 خرداد در بلژيك، دوم تير در تايلند و 20 مرداد در هلند به‌روي پرده رفته است و طبق برنامه از هشتم سپتامبر (17 شهريور) در سينماهاي سوئيس نمايش خواهد داشت.
جدايي نادر از سيمين در ادامه‌ اكران جهاني، از روز 25 دسامبر (4 دي) به‌طور همزمان در ايتاليا و نروژ نمايش خواهد داشت و طبق برنامه‌ اعلام‌شده از روز 6 ژانويه سال آينده ميلادي (16 دي) در سينماهاي برزيل نمايش خود را آغاز خواهد كرد. داردن ها، نانی مورتی و پدرو آلمودوار رقبای سرسخت اصغر فرهادی
اعضاي آكادمي فيلم ايتاليا با اكثريت آرا فيلم «ما يك پاپ داريم» به كارگرداني «ناني مورتي» را براي حضور در بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 انتخاب كرد.«مورتي» كه با اين فيلم براي پنجمين‌بار در بخش رقابتي جشنواره كن حضور داشت، آن را طي 15 هفته در رم و فلورانس مقابل دوربين برد و اين فيلم كمدي را با بودجه‌ 12 ميليون دلاري ساخت.تاكنون كشورهاي روماني، اسپانيا، لهستان، تركيه، بلژيك و يونان نمايندگان خود را به جوايز آكادمي اسكار سال 2012 معرفي كرده‌اند.آكادمي فيلم بلژيك «پسري با يك دوچرخه»، ساخته برادران داردن را به نمايندگي از اين كشور به بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 معرفي كرد. فيلم «آتنبرگ» ـ ساخته «آتنا راچل سانگاري» ـ به نمايندگي از يونان به بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 معرفي شد. فيلم «مورگن» ـ ساخته «مارين كريسان» ـ از سوي انجمن سينماداران روماني به جوايز اسكار 2012 انتخاب شد. فيلم «جسمي كه در آن زندگي مي‌كنيم» ساخته پدرو آلمودوار نيز از سوي اسپانيا به آكادمي اسكار معرفي شده است. به نظر مي‌رسد با توجه به اينكه جدايي نادر از سيمين گزينه احتمالي سينماي ايران براي معرفي به آكادمي اسكار است، اصغر فرهادي مسير سختي را براي كسب مجسمه مرد طلايي پيش‌رو خواهد داشت و با رقباي سرسختي بايد رقابت كند.


I Love U Lora

پسره ..... پسره .... وای خدا .......
فدای اون چشات بشم عزیز دلم . ماشالا از همین یه روزه گیش هم ریش و سیبیل داره ! مردیه برا خودش ...

فداش بشم ایشالا ، چشم نخوره ماشالا







سجاد جون تولدت مبارک


ساقیا آمدن عید مبارک بادت!

سلام

فرا رسیدن سال 90 رو به شما دوستان خوبم تبریک میگم. امیدورام سالی که گذشت براتون سال خوبی بوده باشه و به چیزایی که میخواستید بهشون رسیده باشید. از خدا میخوام که سال آینده همیشه لباتون با خنده؛ دلاتون شاد؛ تنتون سلامت و البته جیباتون پر پول باشه!(کلی گشتم تا چیزی پیدا کنم که برای تبریک عید بذارم تو وب ولی تصمیم گرفتم که این جملات ساده ی خودم رو بنویسم و این شعر از امام خمینی رو بهتون تقدیم کنم)

باد نوروز وزيدست به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشيد چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نَبُود راه به دوست

نازم آن مطربِ مجلس كه بُوَد قبله نما

صوفي و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مي گير ز مطرب كه روي سوي صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند

منِ سرمست ز ميخانه كُنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غني و درويش

يارِدلدار ز بتخانه دري را بگشا

گر مرا ره به در پير خرابات دهي

به سر و جان به سويش راه نوردم، نه به پا

سالها در صف ارباب عمائيم بودم

تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا

کربلایی!

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت رحلت پیامبر اکرم و شهادت امام حسن(ع) و همچنین پیشاپیش تسلیت میگم شهادت امام رضا(ع).

چون صبح شود کنار جو میگیرم/دنبال خیال و آرزو میگیرم

هر بادی که به ری؛از نشابور اید/من بوی "حمزه" را ازو میگیرم


مشهدی سید کربلایی حمزه! زیارتت قبول. امیدوارم به پیشوندهای اسمت حاجی هم اضافه بشه. خیلی خوشحالم که به سلامت برگشتی. امیدوارم که تو کربلا ما رو هم دعا کرده باشی.

فقط یه نکته هست که من و مجید احتمالا از یکشنبه میخوایم بریم دانشگاه؛ میخواستم ببینم شما از کی میخواید برید که بیشتر با هم هماهنگ باشیم.

تغییر مدیریت وب

سلام

با تشکر از مدیریت قبلی،افتخار دارم اعلام کنم مدیریت وب رو پذیرفتم.

اماااااا....

به هیچ وجه قول نمیدم که بتونم آمار بازدید از وبلاگ رو بالا برم.اینو از اول بگم بعدا ً نیاین مدیریت منو زیر سوال ببرین

ضمناً خواهش میکنم دوستان عزیز در سطح دانشگاه از نصب بنر و پوسترهای بنده صرف نظر کنند.اینجانب فقط برای خدمت به مردم و ایجاد عدالت پابه میدون گذاشتم.(تا حق خانم ها رو از این وبلاگ باز پس گیرم.)

درراستای ایجاد عدالت، به حول وقوه ی الهی در نظر دارم میزان استفاده از وب رو سهمیه بندی کرده وسهم ازدست رفته ی خانم هارو بهشون برگردونم.

همچنین  شاید بتونم این وبلاگ رو خصوصی سازی کنم و از چنگال (م.ت) برهانم.تا زمینه برای سرمایه گذاری سایر وبلاگها در وبلاگمون بیشتر شه.

البته تا وقتی آقای حسینی به سلامت از سفر برگردن

 

 

 

کربلا

سلام . خوبید ؟

ان شاءالله فردا عازم کربلا هستم . دیگه هر خوبی بدی از ما دیدید حلال کنید ....



خدا نگهدار

خدافظی

سال های کودکی ...
 

سالهای عطر پونه در بهار ........ سالهای عاشقی و انتظار

                     سالهای جدول ضرب و غروب ........ نقش دل را حک نمودن روی چوب

سالهای مشق شب دلواپسی ........ مانده لای دفترم یک اطلسی

                     سالهای آ ش کشک و بوی نان ........ وحشت از شبهای سخت امتحان

سالهای تیله ها را باختن ........ خانه ای از خاک و از گل ساختن

                     سالهای حفظ شعر رودکی ........ شیطنت در صحن باغ کودکی

سالهای شیر و خط در کوچه ها ........ طعم ترش چیدن آلوچه ها

                     سالهای سادگی ده سالگی ......... سالهای گم شدن در سادگی

گم شدن در بیشه های سبز بید ......... تیله های شیشه ای در صبح عید

                     سالهای شنبه های وهمناک ......... چیدن برگ از درخت خشک تاک

سالهای ظهر عاشورای داغ ......... در شب شام غریبان بی چراغ

                     سالهای حفظ قر آ ن درکلاس ........ سهم دلتنگی نسیم بوی یاس

سال های دوره  جغرافیا ........... شستن زنگار زرد کینه ها

                     سال سنجاقک سر بال سکوت ......... سال سنگ و دانه های سبز توت

سال صرف فعل ماضی در حیاط .......... سال یک بافه غزل جنس نشاط

                     سالهای بستن دل بی دلیل .......... (دست ما کوتاه و خرما بر نخیل )

سالهای هندسه تفریق درد ........... بوته های گل زمستانهای سرد

                     ای دریغا تیله ها را باختیم .......... خانه ای از جنس غربت ساختیم

سال باران سال برگ و سال یاد .................. سالهای گم شدن در تند باد ...

«فریدون محمودی»

.......................................................................

 

دوران مدیریت اینجانب در وبلاگ به پایان رسید. از دوستانی که تمایل به در دست

گرفتن این پست دارند تقاضا دارم که در قسمت نظرات آمادگی خود را اعلام نمایند.

کاستی ها رو بر من ببخشید ...

تقدیم به همه:

پیشنهاد...

سلام

 از همه ی دوستانی که ما را در امر خلاصه نویسی یاری کردند تشکر می کنم.

اين بار با يه پيشنهاد اومدم.

دو ترم يه مدل درس خونديم .اين ترم بيايد روش درس خوندنمونو عوض كنيم(مگه درسم مي خونيم؟حالا همون اخر ترما)

ديدم بچه ها شروع كردن به درس خواندن گروهي گفتم شايد بد نباشه در مورد دو درس تجزيه و تحليل سيستم واون يكيش...اهان رفتار سازماني؟؟درسته؟؟نمي دونم هر چي، درسي كه دكتر حسيني تدريس مي كنند(كه واقعا براي خود من كه حفظيات خوبي ندارم خواندن اين كتابها مشكله)،يك پيشنهادي بدهم .

پيشنهاد:

خلاصه نويسي براي هر كدام از فصول اين دروس توسط همه ي بچه هاي كلاس.به گونه اي كه هر كدام از بچه ها خلاصه ي يك فصل را مي نويسد و براي بقيه كپي مي كند(لازم به ذكر است كه تعداد  فصول تجزيه برابر16 مي باشد و کتاب دکتر حسینی احتمالا ۱۴ فصل می باشد. كه بين علاقه مندان تقسيم خواهد شد.

از مزيت هاي اين روش مي توان گفت :

!)وحشت كتاب 300 صفحه اي از بين مي رود.و به چند خلاصه شاخه بندي شده تبديل مي شود كه اين مورد به عقيده ي بنده مي تواندخيلي موثر باشد.

2)هر يك از افراد بر يك درس تسلط كافي پيدا مي كند.(با خلاصه نويسي از ان درس) .با توجه به مشغله هايي كه هر كدام از ما داريم فكر نمي كنم خلاصه كردن يك فصل خيلي وقت گير باشد.

3)مي توانيم با روش خلاصه نويسي به راحتي نمره بگيريم (درس دكتر حسيني)، (تحقيقات  نشان مي دهد نمره بيست كلاس از ان كسي بود كه هم خلاصه اي  از فصول داشته  و هم به صورت شاخه اي به سوالات پاسخ داده بود.سركار خانوم  م.م.ما نمره بيست نمي خواهيم همان نمره خودمان را بگيريم بس است.)و متاسفانه روش استاد سرداري را هنگام تصحيح اوراق امتحاني نمي دانم...... در هر صورت فكر مي كنم مي تواند روش كار امدي در امتحان استاد سرداري نيز باشد.

توجه:از دوستان خواهشمندم خلاصه ها شامل موارد اصلی و مهم باشد.حدالامکان شاخه

ای خلاصه کنید که مقدار خلاصه ها کم باشد.و خلاصه های فصول ۱تا ۵ حداکثر تا روز ۴ش

اماده شود.

توجه:خلاصه فصول ۶ تا ۱۴ تا روز ۴شنبه مورخ ۱/۱۰تحویل داده شود.

اسامی کسانی که خلاصه می کنند:  

فصل اول:مژگان حضوری

فصل دوم:ساناز پور عرفانی                                                                                   

فصل سوم:سحر پور عرفانی و  صداقت

فصل پنجم:ترکابادی و  بالایی

فصل ششم:سحر پور عرفاني

فصل هفتم: بیدی و پاشازاده

فصل هشتم:شممس الدینی

فصل نهم:رحمتی

فصل دهم:جهانبخشیان و معروف

فصل یازدهم:اقا نقی و طبسی و چهاركامه و دشتي(۸۰ صفحه)

فصل دوازدهم:حسینی

فصل سیزدهم:حذف

فصل چهاردهم:سعادتی و حضوری(مرضیه)

ال كلاسيكو

ال كلاسيكو لغتى است كه هيجان، حساسيت و ا ضطراب را با خود به ارمغان مى آورد. بدون شك دربى ال كلاسيكو طى سال هاى اخير، حساس ترين و مهيج ترين رقابت در دنياى توپ گرد بوده است. با شروع رقابت هاى باشگاهى در قاره سبز، بسيارى از فوتبالدوستان براى سوت آغاز ال كلاسيكو لحظه شمارى مى كنند.

ال كلاسيكو فقط يك مسابقه فوتبال نيست و همين مسأله اين بازى بزرگ را از ديگر دربى هاى دنياى توپ گرد متمايز كرده است. جنگ منطقه مذهبى كاتالان و پايتخت نشينان مادريد همواره در كشور اسپانيا ادامه داشته است و حالا اين جنگ با نام ال كلاسيكو به مستطيل سبز كشيده شده است. ال كلاسيكو نبرد ۲ فرهنگ كاملاً مخالف در مستطيل سبز است. از نخستين روزهاي فوتبال در اسپانيا، دو باشگاه رئال مادريد و بارسلونا به عنوان نمايندگان مناطق خود يعني کاستيل و کاتالونيا شناخته مي شدند و اين دو منطقه از نظر فرهنگ نيز تفاوت هاي بسياري با يکديگر دارند. اين پديده جالب ورزشي اشاره هايي به تفاوت عمده جامعه شناسي و امور سياسي در اسپانيا نيز دارد. مادريد مقر دولت و خانواده هاي سلطنتي است، به ويژه در دوره ژنرال فرانکو كه اين شهر به مرکز جاذبه نيروهاي محافظه کار تبديل شد. از سوي ديگر، مي توان گفت كه ايده هايي همچون جمهوري خواهي، فدراليسم (اصل دولت اعتلافي)، سامان ستيزي، اتحاديه گرايي و کمونيسم که سبب به وجود آمدن پيشينه پيشرفت در اسپانيا شده اند، همگي در کاتالونيا که با نام بارسلونا شناخته مي شود، قدرت بيشتري پيدا کردند. حتي پيشگامان فلسفه و يا هنر نيز پيش از آنکه مي خواستند نظر عموم مردم اسپانيا را به خود جلب کنند، از طريق شهر بارسلونا اين کار را مي کردند. با اين حال، رئال مادريد به جز در ميان کاتالونيايي ها، باشگاه ارجح تري به شمار مي آيد . 



ادامه نوشته

فقر

فقر !!!


ميخواهم  بگويم ...


فقر  همه جا سر ميكشد ...


فقر، گرسنگي نيست، عرياني  هم  نيست ...


فقر، چيزي را " نداشتن " است، ولي، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست  ... 
 
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته يك كتابفروشي مي نشيند ...
 
فقر، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...


فقر، كتيبه سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ...


فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ...


فقر، همه جا سر ميكشد ...
                  
فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ...

فقر، روز را " بي انديشه" سر كردن است ...

 

دکتر علی شریعتی

نقدی بر خودمان


ساعت 14:30 ، کلاس اصول حسابداری 2 ، استاد پوریا نسب.

یک ساعت و سی دقیقه از اولین کلاسی که با حضور دکتر پوریا نسب برگزار شد ، می گذشت . طبق برنامه ی واحد آموزش در این لحظه کلاس به پایان رسیده بود و از این ساعت به بعد جلسه ی دوم محسوب می شد . در کلاس همهمه ای برپا شده بود بر سر اینکه 20 دقیقه استراحت کنیم و بعد به درس ادامه دهیم یا همینطور تا ساعت 15:15 پیشروی کنیم . طبق معمول آقایان اظهار نظر خاصی نمی کردند و وظیفه ی چانه زنی نا خودآگاه به خانم ها محول شده بود. نمی دانم در نهایت دانشجویان پیروز شدند یا استاد ؟  چرا که نمی دانم پیروزی در چیست ! اگر کلاس ادامه پیدا کند موفقیت است یا اگر در همین لحظه اجازه ی مرخصی بهمان داده شود ؟ این شد که به ذهنم رسید ، نقدی بنویسم بر خودمان .
خودمان از خود من شروع می شود . آنگاه که هریک از شما آن را به عنوان مسئله ای بر "خود" پذیرفت می شویم "ما" و آنگاه معنی می دهد نقدی بر خودمان .
به اصل موضوع بپردازیم . کلاس چه با استراحت ادامه پیدا می کرد  چه به طور پیوسته ، بالاخره جمعی به سخنان استاد با دقت توجه می کردند و جزوه می نوشتند و برخی هم خود را به هر صورتی مشغول می کردند تا وقت بگذرد و این چیز جدیدی نیست . منحصر به کلاس و دانشگاه ما هم نیست . یکی مثل من "نقدی بر خودمان" می نویسد ، یکی کتاب می خواند ، یکی " گریه های امپراطور" می خواند و یکی تکالیف کلاس زبان انگلیسی اش را حاضر می کند و .... سوال من اینجاست که آیا تاثیر این توجه ها و بی توجهی ها ، جزوه نوشتن ها و ننوشتن ها زمانی نباید نمود پیدا کند ؟ اگر نتیجه ی توجه و بی توجهی در نهایت یکی است چرا وقت خود را تلف می کنیم ؟ برای روشن تر شدن مسئله بهتر است به چند عدد توجه کنیم :


شماره دانشجو

معدل کل

معدل ترم 2

882425...

17.21

16.8

882425...

17.20

16.5

882425...

؟

16.90

کلاس

14،15

13،14


البته مقدار دقیق این اعداد را نمی دانم . اما حدودش همین است . به راستی اگر این کلاس ها مفید اند ، اگر نوشتن جزوه لازم است اگر باید به سخنان اساتید گوش کرد پس چرا در بین ما تنها 2 نفربا معدل کل رتبه ی A ( آنهم در مرزB) یعنی 17 وجود دارد که آنها هم به لطف معدل ترم پیششان هنوز A مانده اند . و الا اگر نزول 16 ترم دومشان به روند خود ادامه دهد ، این ترم باید به داشتن معدل 15 در کلاس افتخار کنیم و دور از ذهن نیست که در سال های آتی افتخارمان مشروط نشدن باشد !
فرد X در طول ترم جزوه نمی نویسد و دیر می آید و نمی آید و در پایان معدلش می شود 15 ، فرد Y جزوه می نویسد و  کنفرانس می دهد و سر وقت می آید و معدلش می شود 15 !
بعد که می پرسی می فهمی همه دغدغه ی کنکور ارشد دارند و همه می دانند معدل در کنکور ارشد بسیار تاثیر دارد ، اما نتیجه چیز دیگری است . من که نفهمیدم اشکال کارمان کجاست . اصلا آیا این سطح معدل پایین کلاسمان را اشکال می دانیم یا برای "خودمان" توجیه داریم  و هزار دلیل و برهان . فکر می کنم این قضیه آنقدر ارزش داشته باشد که کمی به آن فکر کنیم . اگر ضعف تشخیصش دادیم به راه حل فکر کنیم و اگر ضعف نیست که هیچ!
می گویند اولین قدم در حل مسئله قبول وجود مسئله است .... !


ساعت 15:15 . استاد مسئله ای را مطرح کرده است و منتظر است اولین دانشجو ، اولین پاسخ را بدهد . صدای شخصی به گوشم می رسد که با استاد صحبت می کند . فکر می کنم همان کسی است که اصول حسابداری 1 را بیست شده بود . او در اصول حسابداری 1  نفر اول شده بود ، حالا هم اول بود . چندین نفر دیگر از ساعت 14:30 تا 15:15 جزوه می نوشند و ترم پیش هم جزوه نوشته بودند و هنوز فرد دیگری اول بود  .
کلاس تمام شده بود و من با خود فکر می کردم که اگر می توانسم مقنعه به سر کنم و هندزفری تلفن همراهم را از زیر آن رد کنم و سر کلاس به آهنگ "شهرام ناظری" گوش دهم ، احتمالا به استاد اصرار می کردم که کلاس تا ساعت 18 ادامه پیدا کند و باز هم جزوه نمی نوشتم و باز هم دیگران می نوشتند و بازهم معدلم میشد 16 و بازهم .....
و من هنوز نفهمیدم که اشکال کارمان کجاست ؟


قضاوت با شما...

درخواست

بسمه تعالي

با سلام خدمت همكلاسي هاي گرامي...

ضمن تشكر فراوان از مديران قبلي، آقايان«مجيد.ت»، «خشايار.و» و سركار خانم«طوفان»


گرچه معتقدم كه من به عنوان كسي كه كمترين تخصص را در مسائل مديريتي در بين بچه هاي كلاس

را دارم ولي به هر حال براي رسيدگي به برخي از امور وبلاگ نياز به وجود شخصي به عنوان

مدير احساس ميشد، به همين دليل بعد از اينكه هيچ يك از دوستان حاضر به قبول اين

مسؤليت نشدند بنده با كمال وقاحت مديريت وبلاگ را غصب كردم.


از همه دوستان «تقاضا دارم» كه بر سر بنده منت گذاشته و نظرات و پيشنهادات

خود را به صورت حضوري، درج در وبلاگ و يا از طريق دوستان به اطلاع من برسانند.


بي صبرانه منتظر پيشنهادات ارزشمند شما هستم...

دوره ی دوم مدیریت

 

سلام

ضمن سپاسگذاری مجدد از زحمات جناب آقای واحدی و سرکار خانم س.پ به خاطر فعالیت های مدیریتی در طول تابستان ، بدین وسیله اعلام می نمایم جناب آقای سجاد حمزه لو تا پایان این ترم تحصیلی جهت پست مدیریت قبول زحمت کردند .

امید است که با همکاری و همیاری بیش از پیش همه ی شما بزرگواران ، فضایی پویا و کارا فراهم آید. 

بیا شمعا رو فوت کن!

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه های جشنمون تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و پاک و کوچک

فقط می خوان بهت بگن:

          تولدت مبارک سهیل جون

فرش دستباف


اَه اَه ... باز این پسره اومد ازین نمایشگاه مزخرفا معرفی کنه!!!

ولی باور کنین این یکی دیگه خیلی باحاله، خیلی خیلی باحاله، خیلی خیلی خیلی...

اصلا ول کنین، خواستم بگم که:

بسمه تعالی

نوزدهمین نمایشگاه بین المللی فرش دستباف ایران از اول مهرماه شروع به کار می کند و تا هفتم همین ماه ادامه دارد.

419 شرکت داخلی در این نمایشگاه که در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران دایر می شود حضور خواهند داشت.

تاکنون 52 بازرگان از اتریش ، اسپانیا ، ژاپن ، اروگوئه ، بوسنی ، دانمارک ، کانادا ، یونان ، ترکیه ، کرواسی ، چین ، فرانسه و برزیل برای حضور در نوزدهمین نمایشگاه فرش دستباف تهران روادید دریافت کرده اند.

این نمایشگاه در 38 هزار متر مربع و با 22 هزار متر مربع غرفه در شش گروه اصلی فرش دستباف از جمله فرش های عشایری و کلاسیک ، گل ابریشم و فرش های هنری برپا می شود.


این نمایشگاه برای من که عاشق فرشم بهشتیه ...

فکر کنین، یه جا پر فرش دستبافِ تبریز، کاشان، کرمان، اصفهان، تبریز، نایین،بیجار، کاشمر، تبریز و خیلی جاهای دیگه از جمله تبریز و باز هم تبریز...

باور کنین تبریزی نیستما ولی خوب خیلی فرش تبریزو دوست دارم. خوشگلن

فقط خواستم بگم که نمایشگاه خوب و قشنگیه ولی به هیچکس پیشنهاد نمی کنم که بره!!!

یه بار یه نمایشگاهو پیشنهاد دادیم واسه 77 پشتمون بسه

زت زیاد...

ایران


آنچه در زیر می آید متنی بسیار جالب، ترجمه نامه عمر، خليفه دوم، به یزدگرد

سوم ساسانی، و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها

در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود

به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد:


از عُمَرِ بنِ الخَطاب، خلیفه مسلمین، به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس.

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا

بپذیری و با من بیعت کنی ...

تو سابقا" بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان

تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است،

من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی ...


شروع کن به پرستشِ خدایِ واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدایِ یکتا که

همه چیز را او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که

خدای راستین است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که

آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، به ما بپیوند، اللهِ اکبر را

پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان ...


الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر.

به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و اللهِ اکبر را منجی خود

بدان، با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر.

اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها(لقبی که عربها به پارسیان

می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن !!!

اللهُ اکبر
خلیفه مسلمین
عُمَرِ بنِ الخَطاب


پاسخ یزدگرد در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

خزی جون پسر بازی گوش ... رِ ر ر رِن !

یه بار هدیه ی تولد یک نفر رو 4 ماه بعد دادم ! البته تولدش رو تبریک گفته بودم ، ولی هدیه اش رو نداده بودم . هیچ دلیلی برای این تاخیر وجود نداشت . هدیه اش کتاب بود . رو صفحه ی اولش نوشتم :

وقتی تولد یک نفر مبارک باشه ، همیشه مبارکه ! چه روزه تولدش ، چه چهارماه بعد !

تولدت مبارک .


مهدی جون ، وقتی تولد یک نفر مبارک باشه ، همیشه مبارکه ! چه روزه تولدش ، چه 3 روز بعد !!!


 تولدت مبارک...




اینم یه هدیه وبلاگی  :

SmilingsmileyRolleyessmileyanimBiggrinsmileyBlushsmileyHappysmileyCoolsmiley02MellowsmileyHmmsmiley02SadsmileyTonguesmileyBlinksmileyOhno Smiley02LaughingsmileyWackosmileyWinksmiley02Ph34r SmileyAngrysmileyWubsmileyEvil2MedievalEvoSnitchWorriedsmileyDevilsmileyGuiltysmileyKingRamboPartyPukeWeirdsmileyGoateeBaaasmileyTiredsmileySantaEvilHairCapCryingsmileyGrrrJealoussmileyShadesStunUpsidedwnsmileyGlassesHeadphoneSnorkleThumbsupsmileyanimCigarEh SmileyGuitarFezWhistleCowboyGraduatedSleepysmiley03Ohno Smiley


قدر

آخه...

نمی دونم.

یعنی چی؟

آخه دلیلش چیه؟ یعنی چی می تونه باشه؟

شاید به خاطر یه فشاره. یه فشاره روانی، جنسی، اخلاقی، عصبی، ... اصلا هر کوفتی میخواد باشه، باشه اینکه راهش نیست.

من که نمی دونستم چیکار کنم. پشت فرمون بودم. داشتم از خیابون مطهری می رفتم تو مدرس.

نمی دونستم باید گاز بدم، باید ترمز کنم، باید برم، نباید برم.

دستم دنده رو گم کرده بود، می خواستم از تو آیینه پشتمو نیگا کنم ولی روم نمی شد، آخه نا سلامتی تو اتوبان دارم رانندگی می کنم باید حواسم جمع اطرافم باشه.

دنده رو تازه پیدا کردم، نمی دونستم حالا که دنده رو پیدا کردم باید باهاش چیکار کنم، الکی دنده عوض میکردم.

خوب چیکار میکردم مغزم هنگ کرده بود.

گفتم آها زنگ می زنم 110. گوشیمو ورداشتم گرفتم تو دستم.

آخه زنگ بزنم 110 چی بگم؟

بگم: الو 110. یه خانوم محترمی...

نه، یه خانوم نیمه محترمی...

نه، یه خانوم نا محترمی...

نه، یه خانوم بی شعوری سر ورودی مدرس داره لخت میشه، بیاین جمعش کنین؟!

آخه بابا اینجا ....

تو همین حالو هوا بودم که یوهو گوشیم تو دستم لرزید و "دررررییینننگگ" صدا داد. واسم اس ام اس اومده بود.

تو همون حالت پامو از رو گاز ورداشتم و گوشیمو باز کردم که اس ام اس رو بخونم.

ma 2ta chera injuri shodim

ما 2تا چرا اینجوری شدیم؟

ما 2تا چرا اینجوری شدیم؟

مگه ما 2تا چجوری شدیم؟

مملکت رو هواست اونوقت ما چجوری شدیم؟ ناموس مردم وسط خیابون داره ....

چی بگم والا؟!

دردو بلای ملت بخوره تو سره م....

نه، دردو بلای ما 2تا بخوره تو سره ملت.

اصلا اینجا همه یه جورین. بدم یه جورین. بد...

آخه این چه وضعشه؟!

تازه ساعت 9 صبحه.

آخه این وقته صبحی چه مشکلی ممکنه پیش اومده باشه که یارو اینجوری کنه؟!

اصلا هر مشکلی، باید اینکارو بکنه؟!

آخه این چه وضعشه؟! یکی اینجوری یکیم...

من خودم چند وقت پیش تو روزنامه خوندم یارو داشته با شوهرش تو خیابون راه می رفته با ماشین اومدن مردَرو زدن زنرو بردن...

آخه چرا؟!

آخه...

اونوقت می گن امنیت مطلقه.



are ma 2ta yejuri shodim

تولد

سلام نمازوروزه های همگی قبول

این دوقطعه ی ناقابل و تقدیم میکنم به دوست عزیزم خانم حضوری

.......................................

شب سی مرداد1370ساعت مات گریه هایت بود

دربرابر ثانیه ی امدنت کم اورد

ایستاد

امانه!!!

راز دلش این بود شاید

اوهم مثل همه دیوانه ات شده بود

...............................

تقویم را ورق میزنم

به دنبال روز تولدت میگردم

برای گفتن دوستت دارم

یک 30مردادکافیست

.......................................

 

سه تا حرف اضافی + 1

با عرض سلام خدمت همه ی بزرگواران و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ، عرض می کنم که شرمنده بلد نیستم خیلی با کلاس صحبت کنم . بزارید راحت حرفم رو بزنم .

اولا از همه ی کسانی که به سفر کردن ما لطف داشتند و کمک کردند که هرچه بیشتر نماد ریا باشم تشکر میکنم ! یه کاری کردید یکی ندونه فکر می کنه ما آدم حسابی هستیم .

دیُمُا به یاد همه بودم ، حتی شما دوست عزیز !

سوما سوغاتی فقط مهر داریم ، لطفا سوال نفرمایید !

چهارما پیشنهاد یه برنامه برای دوستان روزه دار کلاس خودمون دارم که توی ادامه مطلب میذارم .

ادامه نوشته

تولد

می روم خسته و افزرده و زار

سوی منزلگه و ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

حلال کنید

نازنین مریم

گل مریم چشماتو وا کن...

منو نگا کن...

...

دیگه کسی نیست که گل مریم چشمشو واسش باز کنه...

دیگه کسی نیست که واسه گل مریم آواز بخونه...

بله، پیکر استاد محمد نوری امروز تشییع شد.

شخصی که با زندگی پر بار خود موسیقی کلاسیک ایران رو به اوج خودش رسوند.

شخصی که با صدای گرم و لطیف خودش در ذهن و دل هر شنونده ای خاطره ها ثبت کرد.

شخصی که...

 آی نازنین مریم...

 آی نازنین مریم...

 آی نازنین مریم...

 آی نازنین مریم...

 آی نازنین مریم...

 آی نازنین مریم...

...



روحش شاد و یادش گرامی باد...

تولد...

**********************************

چه لطيف است حس آغازي دوباره...


وچه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...


و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن!!!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز تو!!!

روزي که تو آغاز شدي!!!

و با تاخیر...

***تولدت مبارک حسین جون***


ببخش که تنها کاري که ميتونم بکنم همين کاره

در حلقه رندان

یک شنبه ی آخر هر ماه شب شعر طنزی با عنوان " در حلقه ی رندان " در حوزه هنری برگزار می شود . در این برنامه شاعران و طنز پردازان مختلفی از جمله شهرام شکیبا ، رحیم رسولی ، عباس صادقی زرینی ، سعید نوری ، حامد عسکری ، بانی ، محمدرضا لبش ، مهدی استاد احمد ، امید مهدی نژاد و بسیاری  دگر به قرائت آثار خود می پردازند . این مراسم زیر نظر دفتر طنز سازمان حوزه هنری و با مسئولیت ناصر فیض برگزار می شود .


به گزارش روابط عمومی دفتر طنز، هشتادمین شب شعر طنز «درحلقه رندان» با حضور طنزپردازان و علاقمندان به طنز ، یكشنبه 27 تیر ماه ساعت 17 در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار خواهد شد. مسئول روابط عمومی دفتر طنز گفت: اجرای «درحلقه رندان» نسبت به گذشته با تغییراتی همراه خواهد بود. در این ماه چند تن از طنزپردازان استان سمنان جدیدترین آثار خود را برای حاضرین می‌خوانند. شماره تماس و برای دریافت اطلاعات بیشتر: 88918300 – 84172326

آدرس : مترو فردوسی پیاده بشید (یا با BRT بیاید ایستگاه کالج) چهار راه کالج - خیابان حافظ - زیر پل حافظ (رو به روی دانشگاه امیر کبیر) - گم کردی یه زنگ بزن میگم بیای کجا دیگه ...

عکس ها در ادامه .
ادامه نوشته