پس کی بزرگ میشیم!؟

درست چند قدم مانده به پاییز. چند قدم مانده است به اول مهر. این روزها را یادتان هست ؟! این روزهای غصه‌ی شیفت و نوبت را خوردن! غصه‌ی شیفت صبح و عصر و حتی شیفت وسط را خوردن ؟! غصه‌ی «کدام معلم را داشتن بهتر است» را خوردن؟ غصه‌ی « پس کی بزرگ می‌شیم راحت شیم؟!» را خوردن! این روزها را یادت هست که دلمان تووی مسیر مدرسه می‌لرزید ؟! این روزها را یادت هست که آغاز فصل درس نخواندن‌هایمان بود ؟ این روزها را یادت هست ؟! 
چه‌قدر ساده بودیم ما ! چه‌قدر ساده بودیم که تمام بچه‌گی‌مان را به « پس کی بزرگ می‌شویم» گذراندیم و حالا هی می‌گوییم که « چه‌قدر زود بزرگ شدیم ». افسوس و صد افسوس که گذشت ...

)برداشت از وبلاگ مستی با جرعه ای شعر)

شهریار

تازگی ها شبکه 7سریال شهریارو در ساعت 5 بعد از ظهر پخش میکنه درسته که این سریال چندین بار از شبکه های مختلف پخش شده ولی هنرمند این سریال به قدری زیبا و هنرمندانه شعرهای شهریارو می خونه که دیدن این سریال بعد از چند بار باز هم شیرینه البته من این نظرو نسبت به هنرمندی که دوران میانسالی شهریارو بازی میکنه ندارم و به نظرم واقعا به این مجموعه گند زده!بگذریم!

مدتی بود که کتاب شهریارو مطالعه می کردم و از خوندن شعرهاش واقعا لذت می بردم پس تصمیم گرفتم شعری از شهریارو انتخاب کنم و توی وبلاگ بزارم ولی واقعا این کار،کار مشکلی بود،به خصوص اینکه شعرهای به زبان مادری(ترکی)شهریار بسیار زیباست و وقتی به زبان فارسی برگردونده میشه اون زیبایی و روح خودشو از دست میده و من واقعا خوشحالم که میتونم با تمام وجود از این اشعار لذت ببرم.

اولین شعری که انتخاب کردم،شعری است که چند بیتی از اون در آخر فیلم خونده میشه،این شعر به طور کامل واقعا شاهکاره.

من سعی میکنم در طول سریال باز هم بیام و شعرهای درخور قسمتهای مجموعه رو توی وب بزارم.امیدوارم شما هم لذت کافی رو از این اشعار ببرید.

              غزل1

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                                                  

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا                                                  

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی                                               

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا                                                   

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست                                       

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین،جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود،غوغا چرا

شهریارا،بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت می روی،تنها چرا  

 

              غزل 2

نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا

چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد

که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

من آن بخت سپید خود که گم شد سالها از من

کنون در گوشه ی چشم سیاهی کرده ام پیدا

به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همت

خداوندا چه دامن گیر آهی کرده ام پیدا

برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم

کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را

بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

از این پس شهریارا از غم دنیا نیندیشم

که چون آغوش پیر خود،پناهی کرده ام پیدا

برای ارشدیها

سلام بچه ها. بهتون تبریک می گم که بالاخره بعد از نزدیک به سه ماه انتظار بالاخره چند روز دیگه من رو زیارت خواهید کرد ! خدا قبول کنه از همتون.

راستش ما که ارشد نمی خونیم، یعنی اگه می خواستم بخونم هم الآن شرایط واحدی (خشایار نه، واحد درسی) طوری شده که احتمالا نیتــــ ونم ارشد بدم. اما برا بر و بچی که نیت دارن ارشد بدن، اومدم دو عدد سایت معرفی کنم که عضویت توشون هم مفتیه هم به درد بخور. البته اینا رو آقای فراهانی معرفی کردن که اتفاقا دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدن که از همینجا بهشون تبریک وگوییم.

همین دیگه ، عضو بشید حالش رو ببرید :

خانه ی مدیریت مهام

http://www.management-house.ir


پورتال آموزشگاه ماهان (مخزن دانشش به درد بخوره)

http://www.portal.mahan.ac.ir


قاطی پاتی

«قاطی پاتی»

 

توجه!!!

این مطلب صرفا جهت Update وبلاگ بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری می باشد!

 

سلام. حال شما؟ خوش میگذره؟ بعد 1 هفته اومدم وبلاگ که دیدم هنوز شب 21ام رمضانه، پس متوجه شدم فقط منم که هنوز تو فاز ارشد نیستم و گاه گاهی فرصت میکنم سری به اینجا بزنم. واسه همینم خواستم یه مطلب بذارم که اگه دو سه ماهم تو همین اول صفحه موند کسی نفهمه واسه ایام قدیمه.

 

به بهانه دربی:

دربی نزدیکه ولی دیگه حال و هوای قدیم رو نداره. گفتم تا یادم نرفته پرسپولیسی ام یه کری الکی بخونم:

مردم ایران دو دسته میشن: یه دسته که طرفدار پرسپولیسن، یه دسته هم هستن که دوست دارن طرفدار پرسپولیس باشن...


http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/77253324283205362001.jpg


به بهانه اکران «کلاه قرمزی»:

هنوز «کلاه قرمزی و بچه ننه» رو ندیدم ولی چند وقتیه که هر وقت بیکار میشم مجموعه ای که واسه نوروز ساخته بودن رو می بینم. به نظر من تلوزیون دو تا برنامه ساخته که ارزش وقت گذاشتن رو داره: یکی 90، یکی هم کلاه قرمزی. بهتون توصیه میکنم که اگه وقت اضافه دارید حتما برنامه های عیدش رو ببینید. معرکه ست.

اینم خاطره ای از یکی از قسمتاش:

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟

فامیل دور: واسه امنیت. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از درِ باز رد نمی‌شه... وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش... فک می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه... ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون‌ تو هست ُ می‌ره سراغشون دیگه. درِ باز ُ کسی نمی‌زنه... ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این ‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، میشکنیدش. درِ پسته شکسته می‌شه چون بسته ست...
دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه... ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس... این‌ قدر بسته نگهش میدارن که بالاخره یه روز مجبور میشن اونو بشکنن و همه ‌چی خراب می‌شه...
ایامتان به کام و رتبه تون تک رقمی...