به امید آن روز

این مطلب آموزنده رو استاد بیگی نیا به ایمیل بنده ارسال کردند ،امیدوارم مفید واقع بشه و کمی به خودمون بیایم

ممکن است این پیام برای شما دوست عزیز، تکراری باشد
و همچنین تأکید بر این نکته که

اين متن توهين به كسي نيست سياسي هم نيست فقط بيانگر یک بيماري فرهنگي است .... به امید آن روز که شاهد تغییر افکارمان باشیم، به امید آن روز
اول : ما ايراني ها شبي يک ساعت به عملکرد روز قبل بيانديشیم.
دوم : ما ايراني ها قبل از پرتاب فحش به بيرون ، دهانمان را ببندیم و تا عدد بيست بشمریم، بخصوص وقتي توي خيابان و جلوي ديگران هستیم.

سوم : هر خانواده‌ي ايراني هر روز يک روزنامه(متناسب با سطح تفکر اعضای خانواده) بخریم و بخوانیم.

چهارم : هر فرد ايراني تعهد کنیم که هر ماه يک کتاب تازه بخوانیم … حتي اگر "بررسی اختلافات تاریخی و نژادی بین موش ها  و گربه ها " باشد!

پنجم : هنگام رانندگی به جاي ... در آن طرف خيابان، به داشبورد جلوي چشممان نگاه کنیم و سرعت از حد مجاز در هيچ شرايطي تجاوز نکنیم.

ششم : همه به خودمان تلقين کنیم که اين کسي که مي خواهيم کلاهش را برداريم  وتا  شب براي عزيزمان هديه ببريم ، خودش عزيزِ يک نفرِ ديگر است.

هفتم : بفهميم كه زرنگي ضايع كردن حق ديگران نيست، بلكه رعايت حقوق ديگران ، رسيدن به حقوق خودمان است.  

هشتم  : مردهاي ايراني يک بار براي هميشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان و دارائیشان  نيستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنايي هم بازي برد و باخت و فتح قلمرو ديگران نيست.
نهم : مردها تمرين کنند که رد عبور زني را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرين  کنند که جواب سلام مردان را با خونسردي و لبخند بدهند، چون به معناي نيست.

دهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقيب تبريک بگويند و دهانشان را تا نيم ساعت بعد از هر باخت يا برد ببندند.

یازدهم : ما ايراني‌ها به جاي تمسخر شکل ظاهري سياستمداران، فکر کنیم که ايراد واقعي کار آن شخص در کجاست؟

دوازدهم: اگر به نمايشگاه کتاب مي رویم براي دیدن و خریدن (کتاب) برویم و اگر 

به خيابان فرشته مي رویم این رفتن ما براي (عبور) از خيابان فرشته باشد.

سیزدهم : اين  بند آخري از همه سخت تر است و اينكه به هیچ بهانه ای دروغ نگوييم . همانطور كه فكر مي كنيم، عمل كنيم . فراموش نكنيم ريا ، تظاهر و دروغ كه اكنون متأسفانه به صورت عادت و عرف جامعه  درآمده است در واقع يك بيماري نابودگر اجتماعي است.

عزيزان:  کسي که اين مطالب را نوشته است شايد خود نيز دچار اين مشکلات باشد. همه ما در رفتارمان مشکلاتي داريم. ولي بايد بپذيريم ايران ما با توجه به مطالبی که بیان شد در شرایط خیلی مناسبی نیست. بپذيريم اگر شرايط کنوني ايران اينگونه است همه دليلش تنها مديران و بالا سري هاي ما نيستند و خودمان نيز در اين جايگاه نقش ايفاء مي کنيم.
بپذيريم ايران عزیز مي تواند همچون گذشته بهترين باشد. ايران و ايراني لياقت اين بهترين بودن را دارد.
بپذيريم براي اينکه ايران ما خوب شود، بايد بهترين باشيم.

یاد دوست

همدمان یا رب کجا رفتند و یاران را چه شد  *  دشمنی کی غالب آمد،دوستداران را چه شد

قحطسالی شدکه عشق و عاشقی ازیاد رفت*نعمت و هم شکر آن نعمت گذاران را چه شد

خانقاهی بود با آن دیگ جوش و دود و دم     *       آن دم گرم و صفای دوده داران را چه شد

کس نپرسید در میان این خزان و تفرقه        *       کآن بهار انس و جمع جوکناران را چه شد

هر کجا دل مرده باشد دلبریها مرده است    *    لیک در سوگ محبت سوگ واران را چه شد

هیچ وقت فکر نمی کردم با تموم شدن دوره ی کارشناسی، همه چیز به دست فراموشی سپرده بشه . شاید من خیلی خوش خیال بودم! نمیدونم ؟!! دوستان ...

چه خبر؟!!! کجایید؟!! چه می کنید؟!!! انقدر پر مشغله اید که یادی از دوستان قدیمی نمی کنید؟!!!

یادش بخیر کلاسهای بی فایده ی استاد حسینی که ساعت بانهایت خساست طی میشد

یادش بخیر کلاسهای دکتر( با شک و تردید!) قاضی زاده که الحق استاد ، نمونه بارز احترام و عزت به دانشجو بود . سر بیچاره کم بلا نیاوردیم ها ! و آقای علی اکبر چه قشنگ از خجالت استاد درومد!

یادش بخیر کلاسهای دکتر بیگی نیا با اون اصطلاحات ناب مخصوص به استاد !

راستی دوقلوهای مقدس ، دردانه های استاد، چطورند؟

شوکت ناز بالشی بدیم تا باقی عمر رو به بی وفایی سپری کنی ؟ عزیز چرا اس جواب نمیدی ؟ ( به خدا مزاحم نیستم ! لیلام!)

یادش بخیر کلاسهای استاد بکایی ... حاضر غایب استادو که فراموش نکردید ؟ چه صمیمانه شوکت رو صدا می زد؟

یادش بخیر کلاسهای استاد شیخ که اگر تاخیری در کار نبود جای بسی تعجب بود!

یادش بخیر ... یادش بخیر...

جون هر کی دوست دارید حالا ما با ذهنیت خوب مادرتون رو معیار قرار می دیم !

بیاین تو نظرات یه ابراز وجود بکنید و بگید چه می کنید؟!

تا بعد از تموم شدن امتحانات یه برنامه برای دیدن هم بزاریم . موافقید ؟