«مات»

ديشب با يه بنده خدايي شطرنج بازي ميكردم. قبل از شروع بازي خيلي واسم كري ميخوند. ميگفت احسان تا حالا نتونسته يه مهره ازم بيرون بندازه، تو كه سه حركت مات شدي. بهش گفتم احسان كيه؟ گفت: آخ، ببخشيد. ما چون با هم خيلي رفيقيم همديگه رو به اسم كوچيك صدا ميكنيم. منظورم احسان قائم مقاميه. با خودم گفتم حالا كه كار به اينجا رسيده بايد جوري حالشو بگيرم كه مهره هاي شطرنج، ‌يكي يكي جلو چشماش رژه برن.

بازي شروع شد. من سفيد بودم، اون سياه. واسه هر حركتش نيم ساعت وقت ميذاشت؛ حتي حركت اول. زماني كه يكي از سربازامو زد به قدري خوشحال شد كه قائم مقامي بعد از مات كردن گاسپاروف عمرا انقدر خوشحال شده باشه. بازي به نفع من جلو رفت و خلاصه هر چي مهره داشت،‌ يكي يكي زدم. تنها مهره اي كه واسش موند «شاه» بود. دوست نداشتم بازي مساوي بشه ولي نتونستم تو فرصتي كه داشتم ماتش كنم. بنابراين بازي مساوي(پات) تموم شد.

اينجا بود كه آرزو ميكردم كه كاش ميشد «شاه» رو هم از صفحه شطرنج بيرون انداخت ولي قوانين شطرنج چنين اجازه اي رو نميداد.

پس به اين نتيجه رسيدم كه بيرون انداختن «شاه» غير ممكنه و اينو به دوستم گفتم. در جوابم گفت: اشتباه ميكني... يه نفر به كمك مردم، سي و سه سال پيش، تو همچين روزايي اين كار غير ممكن رو انجام داده.

http://up98.org/upload/server1/01/a/vkqh3uiyplo0f487w5xq.jpg

دهه فجر گرامي باد...