دلتنگی


دلم خیلی گرفته بود داشتم فکر می کردم به اینکه چه فکرایی در سر داشتم و چی شد من به کجا میخاستم برم به چه سمتی کشیده شدم به همه خاطرات باشما بودنم به همه بدی هایی که کردم به یادگاری هاتون به خاطراتتون به اینکه خیلی دوست دارم از احوالاتتون بپرسم اما حال خودم از همه داغون تره بچه ها رو که می بینم بیشتر دلم میسوزه چون بنظرم لیاقتشون خیلی بیشتر از این چیزایی که بهش رسیدن یا میخان برسن 

نمیدونم شاید من آدم پر توقعی باشم اما بهر حال دلم میسوزه برا همه چیزایی که دوست داشتم داشته باشم یا اینکه دوست داشتم شماها داشته باشید تو همین فکرا بودم که با یه گشتی تو اینترنت دیدم دو سه تا از بچه های دانشگاه تو همین دو سه ماه فوت کردند بیشتر آشفته شدم دیدم ای وای حیف عمرو جوانی که داره بر باد میره

حالا اما دلم نمی خاد وقتی که برمیگردم و به گذشتم نگاهی می کنم یه عالمه از چرا این کار را نکردم ها را با خودم بازگو کنم و دنیایی از فرصت های از دست رفته رو پشت سرم ببینم. دوست دارم وقتی اجل به سراغم میاد با آرامش خاطر ترک دنیا کنم و غبطه ی از دست داده ها رو نخورم اما و بازهم اما نمیدانم چه کنم 

چطورشد که به این روز گرفتار شدم به روزگاری که هرچی تقلا میکنم یا بیشتر فرو میرم یا اینکه در جا میزنم انگار دست و پام رو بسته و تو مردابی رهام کردن خلاصه روزگار و روزهای آشفته ای دارم زیاد از حال و روز شما آگاه نیستم اما براتون از خدا بهترین ها رو میخام دلم میخاد اون قله های افتخاری که نهایت و غایت هر کاری نصیب شماها بشه دعام کنید شاید به دعای شما خدا دست ما رو هم گرفت حق یارتون.... 

5s

با نهایت تاسف و تاثر به اطلاع می رساند امتحان عملی دوره ساماندهی محیط کار بیست و یکم مردادماه سال نود ویک در مرکز شماره پنج فنی و حرفه ای واقع در میدان بهمن پشت پارک سردار جنگل خ دشت آزادگان روبروی بیمارستان امیرالمومنین برگزار می گردد شایان ذکر است بنده حقیر در تعیین این تاریخ هیچ دخل و تصرفی نداشته ام

افرادی که حرف اول نام خانوادگی آنها از الف تا ش است ساعت نه صبح و افرادی که اول نام خانوادگی آنها ش تا ی است ساعت یازده صبح در مکان فوق الذکر حضور بهم رسانند

او جز من کسی را ندارد...

خدا به بنده گفت:بنده من یازده رکعت نماز شب بخوان

بنده به خدا می گه :خدایا آخه من...خسته ام نمی تونم

خدا:عیبی ندارد.دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده:خدایا حال ندارم برایم مشکله نیمه شب بیدار شم.

خدا:بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان

بنده:خدایا سه رکعت زیاده

خدا:بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده:خدایا امروز خسته ام راه دیگه ای ندارد

خدا:بنده من فقط قبل از خواب وضو بگیر و روبه آسمان فقط بگو یا ا...

بنده:من توی رختخوابم اگه بلند شم خواب از سرم میپره

خدا:همان جا که دراز کشیده ای بگو یا ا...

بنده:هوا سرده من نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم سردم میشه

خدا:پس توی دلت بگو یا ا... ما نماز شب برات حساب می کنیم

بنده اعتنا نمی کند و می خوابد

خدا به ملائکه می گوید:ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم او خوابید چیزی به اذان صبح نمانده بنده من رو بیدار کنید دلم برایش تنگ شده امشب با من حرف نزده

ملائکه:خداوندا ما اورا بیدار کردیم اما او باز خوابید

خدا:ملائکه من در گوشش بگویید خدا منتظر توست شاید بیدار شود

ملائکه:پروردگارا باز هم بیدار نمیشه اذان صبح را می گویند

این با خدا خودش به بنده می گوید:بنده من هنگام اذان صبح هم بیدار نشدی نزدیک طلوع خورشید است بیدار شو و با من حرف بزن نگذار نمازت قضا شود خورشید از مشرق طلوع کرد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خداوند:او جز من کسی را ندارد.شاید توبه کند...

خدایا کجایی؟

یکی بود ، یکی نبود
 
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
 
صدای خدا را می خواستم بشنوم 
ندا آمد: به ناله و  توبه گنهکار گوش کن
***********************
 می خواستم خدا را نوازش کنم...
 ندا رسید: کودک یتیم را نوازش کن
 ***********************
 می خواستم دستان خدا را بگیرم...
 گفتند: دستان افتاده ای را بگیر

 ***********************
 خواستم چهره خداوند را ببینم... 
ندا آمد: بصورت مادرت بنگر...
 
***********************
خواستم رنگ خدا را ببینم... 
گفتند: بی رنگی عارفان را بنگر...
 ***********************
می خواستم دست خدارا ببوسم
ندا رسید: دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...
***********************
خواستم به خانه خدا بروم
  صدا آمد: قلب انسان مومن را زیارت کن
***********************خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
 ندا آمد: صدای نفس عاشق صادق را بشنو

 ***********************
خواستم خدا را در عرش ببینم
 ندا رسید: به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...

 ***********************
 خواستم نور الهی را مشاهده کنم
 گفتند: از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...
***********************
 می خواستم به خدا به پیوندم...
 ندا آمد: از بقیه ببر...حتی از خودت...

 ***********************
خواستم صبر خدای را ببینم...
 صدا آمد: بر زخم زبان بندگان تحمل کن

***********************
 خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...
 ندا آمد: عاقبت گردنکشان را ببین...

 ***********************
 خواستم خدای را یاد کنم...
 ندا آمد: ارحام و خویشانت را یاد کن.
 ***********************
خواستم که دیگر نخواهم...
 ندا آمد: امورت را به او واگذار کن و برو...
**********************
کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک
چرا باید به دورت من بگردم؟
ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم

بازدید علمی

سلام دوستان عزیز

خسته نباشید ان شا... زنده باشید با توجه به نظر خواهی که از دوستان انجام گرفت بنا رو بر این گذاشتیم که ان شا ا... با توجه به قولی که به دوستان داده بودیم از گمرک کالا در شهریار بازدید کنیم دوشنبه 26تیرماه نودو یک پیشنهاد منه اگه دوستان پیشنهاد بهتری دارند می تونند اعلام کنند ولی حتما باید یکی از دو روز دوشنبه یا چهار شنبه باشه خوشحال میشم هرچه زودتر نظرات رو بدونم در ضمن اگر متقاضیان کارخانه محسن بیشتر باشه جایگزین می کنیم

اولین دوره آموزشی

با توجه به احساس نیازی که در دانشجویان مدیریت به دلیل بازار پر رقابت کاری که در این رشته وجود دارد و در این عرصه کسانی موفق ترند که کولبار پری از اطلاعات خود را به منصه ظهور بگذارند.

بر آن شدیم تا برای اندوختن آموزه هایی از دوره هایی که با ارائه گواهی نامه بین المللی نتایج پرثمری را برای آینده عزیزان دانشجو فراهم آوریم

مزاياي گواهينامه مهارت:

- داشتن اعتبار بين المللي گواهينامه

- داراي اعتبار به منظور احراز صلاحيت حرفه اي در بخش هاي مختلف

- احتساب ساعات آموزشي به عنوان سنوات تجربي در كارگاه هاي مشمول طرح طبق هبندي مشاغل

- قابليت تطبيق با برخي واحدهاي درسي آموزش و پرورش به منظور كسب مدرك ديپلم در رشت ههاي كاردانش

- امكان برخورداري از تسهيلات خود اشتغالي و كارآفريني نزد بان كها بر اساس ضوابط مربوطه

- اولويت در صدور پروانه كسب

ثبت نام اولین دوره از این آموزش ها که به صورت رایگان و تحت عنوان ساماندهی محیط کار(فایو اس) از تاریخ 16/1/91تا22/1/91 انجام می گیرد در ضمن شرکت و همکاری در برگزاری این دوره مهر تاییدی برای ادامه فعالیت و برگزاری دوره های تخصصی نرم افزار و دوره های خدماتی مدیریت از قبیل (SPC) كنترل فرآيند آماري،مدير تضمين كيفيت،مديريت ايمني و بهداشت خواهد بود.

در حاشیه این مطلب برای آشنایی با دوره ی در حال برگزاری قسمت زیر ویرایش شده است:

فايو اس سيستمي است براي بهسازي و آراستگي در محيط كار. فني است كه به منظور برقراري و حفظ فضاي كيفيتي در يك سازمان به كار گرفته مي شود و علت نام  گذاري آن 5 كلمه ژاپني است: Shitsuke ـ Seiketsu  ـ  seiso ـ  seiton ـ seiri که ترجمه آنها به فارسي عبارت است از: تفکيک(sort) ـ ترتيب(organize) ـ تميزي(clean) ـ تداوم(hygiene ) ـ نظم(discipline)

1.    تفکيک و تعمير (seiri): جدا کردن اقلام، اوراق و اطلاعات لازم و کاربردي از غير آن و دور کردن غير لازم ها و غير کاربردي ها از محيط کار.

2.    ترتيب و تنظيم (seiton): مرتب کردن اقلام، اوراق و اطلاعات و تعيين جاي مناسب براي آنها به نحوي که به سرعت و سهولت قابل دسترس باشند.

3.    تميزي (seiso): پيشگيري از کثيفي و پاکيزه نگه داشتن محيط، اموال و افراد و حذف يا کنترل آلايندهها.

4.    تداوم و ايمني (seiketsu): استانداردسازي و حفظ وضع مطلوب ناشي از اجراي تفکيک، ترتيب و تميزي و رعايت ايمني کار.

5.    تعليم(shitsukuke): آموزش کاربردي مفاهيم 5S به تمامي کارکنان، جلب مشارکت عمومي و تدوين، ابلاغ و اجراي مقررات سازمان.

متقاضیان شرکت در این دوره می توانند به نماینده کلاس خود که نویسنده این پست نیز محسوب می شوند اطلاع دهند

خدا بود و ديگر هيچ نبود

خدا بود و ديگر هيچ نبود
خدا بود و ديگر هيچ نبود، خلقت هنوز قباى هستى بر عالم نياراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناك، و در دايره امكان، هنوز تكيه‏گاهى وجود نداشت. خدا كلمه بود، كلمه‏اى كه هنوز القاء نشده بود، خدا خالق بود، خالقى كه هنوز خلاقيتش مخفى بود، خدا رحمان و رحيم بود ولى هنوز ابر رحمتش نباريده بود، خدا زيبا بود، ولى هنوز زيبايى‏اش تجلى نكرده بود، خدا عادل بود ولى عدلش هنوز بروز ننموده بود، خدا قادر و توانا بود ولى قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود، در عدم چگونه كمال و جلال و جمال خود را بنماياند؟ در سكوت چگونه كلمه زاييده شود؟ در جمود چگونه خلاقيت و قدرت تظاهر كند؟ عدم بود، ظلمت بود، سكوت و جمود و وحشت بود.
اراده خدا تجلى كرد، كوه‏ها، درياها، آسمان‏ها و كهكشان‏ها را آفريد، چه انفجارها، چه طوفان‏ها! چه سيلاب‏ها! چه غوغاها كه حركت اساس خلقت شده بود و زندگى باشور و هيجان زائدالوصفش به هر سو مى‏تاخت. درخت‏ها، حيوان‏ها و پرنده‏ها به‏حركت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خيمه زد و جمال، صورت زيبايش را نمايان ساخت، و كمال، اداره اين نظام عجيب را به‏عهده گرفت. حيوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادى آغاز كرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.
آن‏گاه، خدا انسان را از »حَمَاءِمَسْنُون«(95) آفريد و او را بر صورت خويش ساخت، و روح(96) خود را در او دميد و اين خلقت عجيب را در ميان غوغاى وجود رها ساخت.
انسان، غريب و ناآشنا، از اين‏همه رنگ‏ها، شكل‏ها، حركت‏ها و غوغاها وحشت كرد، و از هر گوشه به گوشه‏اى ديگر مى‏گريخت، و پناه‏گاهى مى‏جست كه در آن با يكى از مخلوقات هم‏رنگ شود و در سايه جمع استقرار بيابد و از ترس تنهايى و شرم بيگانگى و غيرعادى بودن به درآيد.
به سراغ فرشتگان رفت و تقاضاى دوستى و مصاحبت كرد، همه با سردى از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پرشورش سكوت كردند. اين انسان وحشت‏زده و دل‏شكسته با خود نوميدانه مى‏گفت: مرا ببين، يك لجن خاكى مى‏خواهد انيس فرشتگان آسمان شود! و آن‏گاه با عتاب به خود مى‏گفت: اى لجن چطور مى‏خواهى استحقاق هم‏نشينى فرشتگان را داشته باشى؟ و سرشكسته و خجل، گريخته در گوشه‏اى پنهان شد، تا كم‏كم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاويه خجلت، بيرون آيد و براى يافتن دوست به مخلوقى ديگر مراجعه كند.
پرنده‏اى يافت در پرواز، كه بال‏هاى بلندش را باز مى‏كرد و به آرامى در آسمان‏ها سير مى‏نمود، خوشش آمد و از اين‏كه اين پرنده توانسته خود را از قيد زمين خاكى آزاد كند شيفته شد، اظهار محبت كرد و تقاضاى دوستى نمود و گفت: آيا استحقاق دارم كه هم‏پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابى نداد و به آرامى از او گذشت و او را در ترديد و ناراحتى گذاشت و او افسرده و سرافكنده با خود گفت: مرا ببين كه از لجن خاكى ساخته شده‏ام ولى مى‏خواهم از قيد اين زمين خاكى آزاد گردم! چه آرزوى خامى! چه انتظار بى‏جايى! به حيوانات نزديك شد، هر يك بلاجواب از او گذشتند و اعتنايى نكردند، خود را به ابر عرضه كرد و خوش داشت همراه تكه‏هاى ابر بر فراز آسمان‏ها پرواز كند، اما ابر نيز جوابى نداد و به آرامى گذشت، به دريا نزديك شد و طلب دوستى كرد، اما دريا با سكوت خود طلب او را بلاجواب گذاشت، او دست به دامن موج شد و گفت: آيا استحقاق دارم كه همراه تو بر سينه دريا بلغزم. از شادى بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته‏سنگ‏هاى مغرور سيلى بزنم و بعد تا به ابديت خدا پيش بروم و در بى‏نهايت محو گردم؟... اما موج بى‏اعتنا از او گذشت و جوابى نداد، انسان دل‏شكسته و ناراحت، روى از دريا گردانيد و به سوى كوه رفت و از جبروت عظمتش شيفته شد و تقاضاى دوستى كرد. كوه، جبروت كبريايى خود را نشكست و غرور و جلالش اجازه نداد كه به او نگاهى كند، انسان دل‏شكسته و نااميد سر به آسمان بلند كرد، از وسعت بى‏پايانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستى كرد... اما سكوت اسرارآميز آسمان به او فهماند كه تو لجن خاكى استحقاق هم‏نشينى مرا ندارى. به ستارگان رجوع كرد، ولى هر يك بى‏اعتنا گذشتند و جوابى ندادند. انسان به صحراهاى دور رفت و خواست در كويرى تنها زندگى كند و تنهايى خود را با تنهايى كوير هماهنگ نمايد و از تنهايى مطلق به‏در آيد، ولى كوير نيز با سكوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سرگردان باقى گذاشت.
انسان، خسته، روح مرده، پژمرده، دل‏شكسته، وحشت‏زده و مأيوس، تنها، سر به گريبان تفكر فرو برد، و احساس كرد كه استحقاق دوستى با هيچ مخلوقى را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست‏ترين مواد و هيچ‏كس او را به دوستى نمى‏پذيرد... آن‏گاه صبرش به پايان رسيد، ضجه كرد، اشك فرو ريخت، و از ته دل فرياد برآورد: كيست كه اين لجن متعفن را بپذيرد؟ من استحقاق دوستى كسى را ندارم، من پستم، من ناچيزم، من بدبختم، من گناهكارم، من روسياهم، من از همه‏جا رانده شده‏ام، من پناه‏گاهى ندارم، كيست كه دست مرا بگيرد، كيست كه ناله‏هاى مرا جواب بگويد؟ كيست كه بدبختى مرا ملاحظه كند؟ كيست كه مرا از تنهايى به درآورد؟ كيست كه به استغاثه من لبيك بگويد؟
ناگهان طوفانى به‏پا شد، زمين به لرزه درآمد، آسمان غريدن گرفت، برق همچون تازيانه‏هاى آتشين، بر گرده آسمان كوفته مى‏شد، گويى كه انفجارى در قلب عالم به‏وقوع پيوسته است، صدايى در زمين و آسمان طنين‏انداز شد، كه از هرگوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گرديد:
اى انسان، تو محبوب منى، دنيا را به‏خاطر تو خلق كرده‏ام، و تو را بر صورت خود آفريده‏ام، و از روح خود در تو دميده‏ام، و اگر كسى به نداى تو لبيك نمى‏گويد، به خاطر آنست كه هم‏طراز تو نيست و جرأت برابرى و هم‏نشينى با تو را ندارد، حتى جبرئيل، بزرگ‏ترين فرشتگان، قادر نيست كه هم‏طراز تو شود، زيرا بالش مى‏سوزد و از طيران به معراج بازمى‏ماند.

اى انسان، تنها تويى كه زيبايى را درك مى‏كنى، جمال و جلال و كمال تو را جذب مى‏كند. تنها تويى كه خداى را با عشق - نه با جبر - پرستش مى‏كنى، تنها تويى كه در تنهايى نماينده خدا شده‏اى، اى انسان تنها تويى كه قدرت و خلاقيت خدا را درك مى‏كنى، تنها تويى كه غرور مى‏ورزى و عصيان مى‏كنى، و لجوجانه مى‏جنگى، و شكسته مى‏شوى و رام مى‏گردى، و جلال و جبروت خدا را با بلندى طبع و صاحب‏نظرى خود درك مى‏كنى، تنها تويى كه فاصله بين لجن و خدا را قادرى بپيمايى و ثابت كنى كه افضل مخلوقاتى! تنها تويى كه با كمك بال‏هاى روح به معراج مى‏روى، تنها تويى كه زيبايى غروب تو را مست مى‏كند و از شوق مى‏سوزى و اشك مى‏ريزى.
اى انسان، خلقت در تو به كمال رسيد، و كلمه در تو تجسّد يافت، و زيبايى با ديدگان زيبابين تو ظهور كرد، و عشق با وجود تو مفهوم و معنى يافت، و خدايى خود را در صورت تو تجلى كرد.

اى انسان، تو مرا دوست مى‏دارى و من نيز تو را دوست مى‏دارم، تو از منى، و به سمت من بازمى‏گردى.

آیا می دانید نویسنده این متن کیست؟

آیا می دانید نام دیگر کتب او چیست؟

تلنگر

چند وقت پیش یه ایمیلی به دستم رسید خیلی وقت بود که میخاستم بزارمش تو وبلاگ اما حقیقتش فرصت نشد بعد از شنیدن سخنرانی آقای پناهیان درباره اختلاس اخیر و اینکه انتشار این خبر به مراتب تاثیر منفی تری از پخش سی دی های مستهجن در جامعه داشته ، تصمیم گرفتم این مطلب رو بزارم شاید یه کم شعاری باشه ولی خواندنش خیلی هم بی فایده نیست....


توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر
ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن
لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند وگفت: به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...

فقط تا فردا مهلت دارید

فرصت ها  همچون ابرها در گذرند         مولای متقیان (ع)

نمی دانم چرا انقدر حس انسان دوستی در من متبلور شده است، هر چه سعی کردم که این زبان دویست گرمی را نگه دارم و دوباره دوستان همیشه مشتاق را در آتش عطش یادگیری تنها بگذارم تا در این آتش بسوزند نشد که نشد آنقدر مدیرا آینده پیگیر برنامه های شاد و مفرح و سمینارهای مختلفی که در سطح شهر برگزار می شود هستند که ترسیدم مبادا  با اعلام این برنامه افسوس از نهادشان برآید که ای وای کاش ما فرصت داشتیم تا در این فضای رقابتی سالم در کسب مهارت های مدیریتی جلوتر حرکت کنیم اما چه کنم که چاره ای ندارم و شب ها خواب بر چشمانم نمی آید و روز ها خنده از لبهایم رخت بربستهپس تا بیشتر از این در اندوه نماندم اجازه بدهید بروم سر اصل مطلب

نصیحتی کنمت بشنو وبهانه مگیر                       کلاس مکاتبات اداری رو نادیده مگیر

این کلاس که در واحد تحقیقات دانشگاه شاهد واقع در میدان انقلاب بین خیابان فرصت و نصرت واقع شده و اولین جلسه آن در پنج شنبه هفته قبل بر گزار شد به مدت هشت جلسه که هر جلسه آن سه ساعت زمان می برد اما حداقلش این است که شما مدیران آینده یا کارمندان محترم نحوه نامه نگاری اداری را می آموزید توصیه اکید بنده به شرکت در این کلاس هاست با اصرار اینجانب استاد محترم این کلاس موافقت به پذیرش شما دانشجویان مشتاق علم در هفته جاری نمود شایان ذکر است که برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به دانشجویان مدیریت صنعتی ورودی 89 مراجعه و از کم و کیف آن باخبرشوید دانشجویان نامبرده (البته فقط آقایان) در جهت یادگیری حضور بهم رسانیدند این شاهدی ها بقدری مجذوب کلاس شده بودند که از استاد تقاضای برگزاری دوره های آموزشی دیگری را نیز داشتند و به شدت به دنبال یادگیری بودند اما نه به اندازه شما ..........

ناگفته نماند که هزینه شرکت دراین دوره 10000تومان می باشد و برای ثبت نام باید به مرکز کار آفرینی در دانشگاه مراجعه کنید

جدی بگیرید

باتوجه به شرایط موجود و با شناختی که من نسبت به دوستان پیدا کردم و با در نظر گرفتن نظرات دوستان در راستای اهدافی که همگی به دنبال یافتن آن هستیم و برای ما با اهمیت قلمداد می شود خواهشمند است به موارد زیر کمال توجه را مبذول فرمایید:

بررسی وضعیت موجود یعنی آنکه:

”تا کنون هدف ما چه بوده؟“

”تا کنون چه اقداماتی انجام داده ایم و چه برنامه هائی داشته ایم؟“

” هم اینک در کجا هستیم؟“

حال که به بررسی وضع موجود پرداختید نیاز است تا با یافتن راه حل هایی بکوشیم تا بیهوده نکوشیم راه حل در حقيقت مسير هايي هستند كه از طريق آنها می توان مشکل را حل و یا تخفیف داد.

چگونگی تعیین هدف اختصاصی یا عملیاتی یا عینی

بياني مشخص از اقداماتي هستند كه براي دستيابي به اهداف كلي بايد انجام شود.

زير بناي فعاليت ها در برنامه عملياتي را تشكيل ميدهند.

مبنايي براي ارزشيابي ارائه ميدهند.

نتايج برنامه را مشخص ميكنند

معيار هاي هدف عيني

موضوع و گروه هدف مشخص باشد

 قابل اندازه گيري باشد

قابل دسترسي باشد 

واقع گرايانه باشد

محدود به زمان باشد

من مصمم به ایجاد یک گروه مطالعاتی هستم که در جهت درسی و غیر درسی و همچنین آموزشی مخصوصا آموزش موارد مرتبط با رشته از جمله نرم افزار ها قدم بر دارد با این تفاوت که به یاری حق و شما دوستان عزیز ان شا الله تا سر منزل مقصود ادامه دهنده این راه باشیم در نظر داشته باشید حتی اگر هیچ یک از دوستان اعلام همکاری نکنند با کمک خداوند این طرح شروع خواهد شد اما با توجه به تاثیر هم اندیشی در یادگیری و همچنین ایجاد فضای رقابتی سالم ، هر چه بیشتر از شما خواستارم که به یاری همدیگر بشتابیم 

هنگامي كه هدف غير قابل دستيابي است چه اتفاقي مي افتد؟

         اعضای گروه احساس خستگي توأم با دلزدگي خواهند داشت

         بي انگيزگي ايجاد خواهد شد.

         به راحتي تسليم شرايط دشوار خواهند شد.

         احساس حمايت نخواهند كرد.

         ساير عواقب؟

هنگامي كه هدف مبهم  است چه اتفاقي مي افتد؟

         هميشه اعضای گروه احساس موفقيت ميكنند

         ممكن است مقادير پايين تر از حد مطلوب هم پذيرفته شوند. گروه انگيزه اي براي تلاش در جهت بدست آوردن بالاترين كيفيت ها نخواهد داشت.

         ساير عواقب؟

حال با توجه مسئله مطروحه لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات و یا به صورت ای میل به سمع و نظر اینجانب برسانید که هر چه زودتر به ایجاد برنامه ای شامل و جامع که بتواند اهداف را تعیین و راه حل های ذستیابی به این اهداف را مشخص و پیش بینی نماید همت گماریم

                                               با تشکر پیشاپیش از همکاری صمیمانه شما

دردنگفتنی

سلام باز من اومدم یه کوچولو درد دل کنم ...............................

می شود با پیامی دانشجویی را به استادی رساند تا به آن چیزی که می خواهی برسی وبا کلامی استادی را به کمتر از دانشجویی خطاب کرد چه می شود که ما آدم ها اینطور می شویم ......می شود که یک هفته مانده به تعطیلات قبل از امتحانات بفهمی که در طول یک ترم آمدن ها و رفتن ها در پس تمام بحث ها و صحبت ها و درس خواندن ها و نخواندن ها هیچ چیز نفهمیدی ..... کمی شور در دل داری اما کاری نمی کنی تا به شب امتحان می رسی تازه آنجا اوج داستان است فقط یک چیز را خوب می دانی و آن این است که هیچ نمی دانی خود را به در ودیوار می زنی تا اثبات کنی که این درس ها به درد آینده کاری و زندگی شغلیت نمی خورد و می خواهی آبی باشی برآتش درونت......تا اینکه روز امتحان فرا می رسد وتو در گیر ودار دست و پنجه نرم کردنبا سوالات هستی که برای لحظه ای سرت را بالا می آوری تا نفسی بکشی و می بینی کسی که کنار دستت نشسته با برگه هایی که به تکه های خرد شده کنار قیچی می ماند دارد به سرعت چیزهایی را می نویسد با لبخندی که حکایت از نفهمیدن دیگران دارد(در اصل نفهمی خودش که به چند نفر خود را مدیون می کند ) و دستانی که لرزان است و از ترسی حکایت دارد که در دل اوست ....او هم خسته می شود سرش را که می چرخاند چشمانش به نگاه پرسشگر تو برخورد می کند اما نمی تواند بی تفاوت از نگاهت گذر کند به تو هم لبخندی می زند وبا گوشه چشم اشاره می کند که این لبخند حق سکوت توست (هیچ نگو و بگذار در خیال این پیروزی شیرین بمانم )

پیشتر که می روی می بینی داستان به اینجا ختم نمی شود هنوز قریب به اتفاق هم کلاسی هایت که حداکثر امتحان دهندگان را تشکیل می دهند در این نبرد نابرابر دارند تمام تلاششان را می کنند وتو که تمام تلاشت را قبل از امتحان برای بدست آوردن موفقیت هرچند جزیی اما برای خودت ارزشمند کرده ای حداق برای یک درس یا همین درس.....هرچه که باشد خودت خوب می دانی موفقیت در این درس ها با همان نمره ای سنجیده می شود که می گیری هرچند مفهوم واقعی موفقیت این نیست .... خلاصه آماده ای برای پیروزی وقت تمام شده و تو تقاضای برگه می کنی هنوز تا آنچه تصور می کنی یک قدم فاصله داری و حرف برای گفتن باقیست اما شرایط برای همه یکسان است وتو به این امید برگه را می دهی وقتی به اطرافیانت که مثل تو قصد نوشتن داشتن می نگری کمی آرام می شوی وبا خونسردی (که ناشی از این است که کاری از دست تو بر نمی آید )آماده می شوی وآرام آرام با دوستانت هم صحبتی می کنی

به سمت استاد می روی برای عرض ارادت یا پرسیدن جواب سوالات یا اعتراض به کمبود وقت نمی دانی ولی چیزی تو را به سمت استاد می کشاند می روی و می بینی که شرایط یکسانی در کار نبوده برگه ای که با حسرت به سفید بودنش نگاه می کردی و چشمان تو بدنبالش بود حال در دست استاد است و استاد به انتظار ایستاده تا برگه ی آخر را ازنور چشمی اش تحویل بگیرد اما آنقدر با طمانینه به او نگاه می کند که انگار حالا حالاها قصد گرفتن برگه اش را ندارد وتو حسرت می خوری و یاد آن برگه آخر می افتی دیگر دست خودت نیست صدایت می رود بالاچون حق در جلوی چشمانت فدایی شده و وقتی اعتراض می کنی یکی می گوید حالا مگه چه می خواستی بنویسی در دلت جوابش را می دهی اتمام حجت با کاری که لا اقل فکر می کردم به پایانش رساندم اما ای کاش درد تو همان بود درد تو درد همه کسانیست که همچون تو وچه بسا بدتر از تو برگه هایشان را تحویل دادند و به فکر آن بیست وپنج صدم یا نیم نمره ای بودند که نمره نه شان را به قبولی می رساند ......چقدر خوب که با خیال راحت به پشتوانه استاد به کارش ادامه می داد و چه جالب که هیچ کس اعتراضی نداشت و این را حق او می دانستند

حال شما بگویید می شود کاری کرد که رضا باشد او.......

دل مشغولی

سلام

ساعت 10:10دقیقه بود که راه افتادم به سمت مجتمع ایثار جایی که کلاس تاریخمون برگزار میشد بین راه دیدمش تقریبا سه ماه از ازدواجش می گذشت همینطور که باهم صحبت می کردیم قرار ادامه بحث رو ساعت 1-12 گذاشت چون هم اون کلاس داشت وهم من. وقتی کلاس تموم شد سریع رفتم سلف تااینکه زود برگردم وبه نماز هم برسم بعد از نماز دنبالش گشتم توی مهدیه نشسته بود تا منو دید گفت زود بیا بریم بین راه با هم صحبت می کنیم چون به قول خودش nتا کار دیگه داشت که می خاست به همشون برسه مثل همیشه من شروع کردم از اون چیزایی که دوست داشتم بودم ونبودم از اون چیزایی که دوست داشتم داشته باشم ونداشتم حرف زدم بعد اون از مشکلات زندگیش گفت از اینکه چقدر زندگی دانشجویی سخته از این که برای مخارجشون وام گرفتند از اینکه همسرش هنوز سر بازی نرفته وهزارتا مشکل ومساله که من تا به حال بهشون فکرم نکرده بودم اولش فکر کردم نمی فهمه من چی میگم چون شاید اون از یه جهت دیگه ای به زندگی فکر میکنه وشرایط منو نداره اما حرفایی زد که بغض گلوم رو گرفت دستام می لرزید انگار دست گذاشته بود روی همون چیزی که من ازش فرار می کردم بهم گفت خدا هیچ وقت از کتابای نخونده از آدم امتحان نمی گیره گفت خدا خودش داره بهت تقلب می رسونه یه کم زرنگ باشی هیچ کس نمی فهمه که خودش همه جوابا رو بهت داده برام قصه گفت از اون قصه های که از اولش آخرش معلومه ولی هیچ وقت دوست نداری تموم شه یه کم درد ودل برام لازم بود خصوصا که کلی فکرم درگیر این مساله شده بود مستاصل و آشفته تر از قبل بودم چون رک ورو راست گفت که اشکال کارم از کجاست نمی دونستم می تونم تا آخرش برم یا نه  توی همین حال وهوا بودم که مریم زنگ زد،کجایی ؟سایت دانشکده فنی /نمی خای بیای ؟/چرا وایسید میام/خیل خب ما توی لابی می مونیم زود بیا

ادامه مطلب....

ادامه نوشته

واذا وعد وفاء


بخشی از کتاب تصمیم های بزرگ‌ 


نویسنده: محمد باقر پورامینی

ناشر: باشگاه اندیشه


درنگ‌ در گذر عمر

سخت‌ترين‌ اندوه‌ها از دست‌ رفتن‌ فرصت‌هااست‌. براساس‌ تحقيقات‌ انجام‌ شده‌، يك‌ عمر 70 ساله‌ به‌ طور متوسط‌ اين‌ گونه‌مي‌گذرد:

الف‌) 25 سال‌ خواب‌

ب‌) 8 سال‌ مطالعه‌ و تحصيل‌ و يادگيري‌

ج‌) 6 سال‌ استراحت‌ و بيماري‌

د) 7 سال‌ تفريح‌ و تعطيلات‌

ه) 5 سال‌ رفت‌ و آمد

و) 4 سال‌ صرف‌ آماده‌ كردن‌ غذا

ز) 3 سال‌ صرف‌ آمادگي‌ جهت‌ انجام‌ فعاليت‌هاي‌ فوق‌

ح‌) 12 سال‌ (باقي‌ مانده‌) صرف‌ كار مفيد

زندگي‌ كوتاه‌تر از آن‌ است‌ كه‌ دست‌ كم‌ گرفته‌ شود. امام‌ علي‌(ع) همگان‌بادر الفرصه‌ قبل‌ ان‌ تكون‌ غصّه‌؛ فرصت‌ را درياب‌، پيش‌ از آن‌ كه‌ ازدست‌ شدنش‌ موجب‌ اندوه‌ گردد.

امام‌ ضمن‌ سفارش‌ به‌ غنيمت‌ شمردن‌ فرصت‌ها،بر شكار آن‌ تأكيدمي‌ورزدو مي‌فرمايد:

انتهزوا فرص‌ الخير، فانها تمر مر السحاب‌؛ فرصت‌هاي‌ خوب‌ را دريابيد؛زيرا همچون‌ ابر مي‌گذرند. در منظر امام‌، بازنده‌ كسي‌ است‌ كه‌ عمرش‌ را ببازد»؛ زيرا با گذر عمرپاره‌اي‌ از حيات‌ جوان‌ برده‌ مي‌شود: «هيچ‌ عمركننده‌ ، روزي‌ از عمر رانمي‌گذراند، جز به‌ ويراني‌ يك‌ روز از مدّتي‌ كه‌ دارد».

اگر چشم‌هايم‌ بر دو چيز چندان‌ خون‌ بگريند تا به‌ نابودي‌ نزديك‌ شوند،يك‌ دهم‌ حق‌ آن‌ها را نگزارده‌ام‌: از دست‌ دادن‌ جواني‌ و جدايي‌ از دوستان‌.

برترين‌ انديشه‌ آن‌ است‌ كه‌ فرصت‌ عمر از دست‌ نرود. اين‌ سخن‌، يك‌هشدار بزرگ‌ است‌:

آنان‌ كه‌ وقتشان‌ پايان‌ يافته‌، خواستار مهلتند و آنان‌ كه‌ مهلت‌ دارندكوتاهي‌ مي‌ورزند.

بايد از هدر رفتن‌ گذشته‌ عبرت‌ گرفت‌ و از تباه‌ شدن‌ آينده‌ جلوگيري‌ كرد.اين‌ فكر كه‌"بايد سال‌ها قبل‌ شروع‌ مي‌كردم‌" يك‌ انديشه‌ مخرب‌ است‌. درعوض‌ بايد اين‌ گونه‌ انديشه‌ كرد: «مي‌خواهم‌ اكنون‌ شروع‌ كنم‌، بهترين‌سال‌هاي‌ من‌ پس‌ از اين‌ است‌».


بايدهاي‌ تصميم‌

اراده‌ و تصميم‌ قوي‌ از مشخصه‌هاي‌ جوان‌ نمونه‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ سستي‌ وسهل‌ انگاري‌ از آفات‌ زندگي‌ زيبا شمرده‌ مي‌شود. حضرت‌ علي‌(ع) «سستي‌را از عوامل‌ ناتواني‌» مي‌خواند و راه‌ درمانش‌ را نشان‌ مي‌دهد:

بيماري‌ سستي‌ دلت‌ را با اراده‌ قوي‌ درمان‌ كن‌. 
عزم‌ و اراده‌ (براي‌ رسيدن‌ به‌ قله‌ كمال‌) با راحت‌طلبي‌ سازگار نيست‌،چه‌ بسا خواب‌هاي‌ شبانگاهي‌ كه‌ تصميمات‌ روز را برهم‌ زده‌ است‌.

سرعت‌ و شتاب‌ با روح‌ پرتلاطم‌ جوان‌ همزاد است‌، ولي‌ گاه‌ اين‌ ويژگي‌ باتصميم‌گيري‌ ناسازگار مي‌نمايد و به‌ تخريب‌ و حادثه‌ مي‌انجامد. به‌ منظورپختگي‌ و افزايش‌ ضريب‌ درستي‌ تصميم‌هاي‌ نسل‌ جوان‌، درنگ‌ و دقّت‌ دربايدهاي‌ زير ضروري‌ است ‌:


ادامه نوشته

کوتاه اما خواندنی

نمیدونم از کجا باید شروع کنم یا اینکه چجوری بگم که هیچ کس ناراحت نشه شاید اصلا نباید بگم اما امیدوارم از گفته هام ناراحت نشید این ها فقط یه نظر نه حتی یه انتقاد یا یه پیشنهاد دلم میخواست   برای اخرین بار بنویسم وبرخلاف تمام نظراتم که همیشه بی پروا نوشتم در نوشتنش تردید داشتم

از خانم ها شروع میکنم به ترتیب حروف الفبا مینویسم ودوستانم رو نیز در اخر مطلب سفارشی ازشون یاد میکنم

خانم م.الف فقط کارهایی رو میکند که دوست دارد بیشتر طبق علایقش رفتار میکند تا مسیری که براش تعیین شده و اول و اخر باید اون راه رو بره

خانم ر.الف دوستش دارم به خاطر خنده هاش وتعجب کردناش نجیب ومهربون یه کمی هم شوخ طبع

خانم ساناز پ شیطونه ویه جا اروم وقرار نمیگیره از این که هر از گاهی محیط عوض شه خوشش میاد از شوخی هاش ناراحت نمیشم بهش عادت کردم

خانم سحر.پ خیلی وقتا با ساناز فرق داره جدی تر واروم تر

خانم ف.ج همیشه با همه چیز عادی برخورد میکنه عاشق محرم و امام حسین شاید من هیچ وقت فکر نمی کردم که یه روز این فرد برام دوست داشتنی باشه

خانم ش.چ نجیب واروم وخیلی کم حرف از این که در کنارش باشم خوشحال میشم شاید کمتر این کار رو میکنم اما واقعا از بودنش لذت میبرم

خانم م.ح اولش از اینکه برای اولین بار یکی از اقوامی که اتفاقا هم فامیلی منم هست هم کلاسیم باشه ناراحت بودم اما با دیدن فردی که اب تو دلش تکون نمیخوره حتی اگه به امتحانش هم نرسه خیلی نظرم تغییر کرد چون من دقیقا نقطه ی مقابل این ادم کم حرف و دوست داشتنی ام

خانم م.د زیرک و دقیق وقتی میخنده زیباتر میشه

خانم م.ش بر خلاف ظاهر اروم و دوست داشتنی درونی پر از تلاطم داره به همه چیز فکر میکنه و از چیزایی که نمیدونه میترسه شاید به خاطر همین همیشه به دنبال پیدا کردن سوالاشه

خانم ب.ر متفاوت باظاهرش شبیه به دوستانش زیرک ودقیق

خانم ل.س منظم ومنضبط هیچ وقت از گفتنم حرفاش به من تردیدی نکرده و به ناراحت شدن ونشدنم هم توجهی نکرده خیلی به دوست همیشگیش از نظر شخصیتی  نزدیکه به طوری که باورم نمیشه توی دانشگاه با هم اشنا شدند

خانم م.م از خوندن لذت میبره دوست داره باکسایی دوست بشه که واقعا دوسش دارند حساس ودقیق

خانم الف.م اروم ودوست داشتنی نجیب ومنضبط و راز دار ویک شنونده ی خوب برای حرف هایی که میشنود

ادامه نوشته

مسافری که تورا می خواند بدین راه.......

سلام

تو که آهسته می خوانی قنوت گريه هايت را

ميانه ربنا های سبز دستانت

دعايم کن...

                                                                           زندگي با همه وسعت خويش

                                                                 محمل ساکت غم خوردن نيست

                                                       حـاصلـش تن به قضـا دادن نيست

                                                  اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست

                                    زندگـي کـوشش و راهـي شدن است

                    زندگي جوشش و جاري شدن است

    از تمـاشـاگـه آغــاز حـيــات

تا به آنجا که خـدا ميداند


خاطره ای از جنس تفاوت

سلام

این عید وحدت ومیلاد خجسته را خدمت شما تبریک وتهنیت عرض می کنم


دانشگاه شاهد عجب دانشگاهیه؟البته این دانشگاه یه کلاس داره واگر فقط یه کلاس داشته باشه همون کلاس مدیریت بازرگانیه همون کلاسی که بچه هاش خیلی باحال واهل دلند این تصور من از دنیای محدود خودم بود همین که یه کم گذشت دیدم نه این دانشگاه کلاس های دیگه ای هم دارد که من می تونم حداقل برای واحدهای عمومی در خدمت دانشجویانی باشم که شاید به خوبی اون اولی ها نباشند امّا وای بر من که بسی امید واهی داشتم ودر همین حال وهوا توی اون کلاسای عمومی با کسانی آشنا شدم که کمی تصورم تغییر کرد حالا که کمی آن ورتر از طرح جامع یا به قولی پردیس دانشگاه شاهد رفتم در وسط شهر نزدیکای میدون انقلاب یه بخشی از این دانشگاه که بهش میگن مرکز تحقیقات دانشگاه شاهد

جاتون خالی امروز که به آنجا مشرف شدم تازه فهمیدم که چقدر دنیام محدود بوده وهیچی از زندگی دانشجویی نفهمیده بودم شاید بپرسید برای چی اون جا رفته بودم الان می گم

یه کلاسی آنجا برگزار می شد تحت عنوان کلاس های کار آفرینی که اگر چه خیلی از بچه های بازرگانی چه کارشناسی وچه ارشد توی اون کلاس شرکت داشتند امّا خبری از بچه های بازرگانی هشتاد وهشت که مدعی ابتکار وخلاقیّت بودند نبود ومن واقعا از دوستان عزیزم خانم بیاتی وخانم بیدی تشکر می کنم که من را تشویق به رفتن سر این کلاس کردند شاید ما سه نفر بیشتر از شماها دنبال درد سر می گردیم که روز تعطیل هم هشت ساعت سر کلاس رفتیم امّا باید عرض کنم که ارزشش رو داشت چون خیلی از کلاس مهارت های زندگی که خیلی توجه شمارو به خودش جلب کرده بود جالبتر بود

کلاسی شبیه به سالن کنفرانس با اساتیدی برجسته که واقعا باعث میشه قدرت خلاقیت شما بالا بره و همچنین دانشجویانی که در عین همکلاسی بودن به هم احترام می گذاشتند وحتی نظرات همدیگر رو تایید می کردند البته آنها ارشد بودند شاید اگر شماهم برید ارشد تا اون موقع این کارا رو یاد بگیرید بسیار جو صمیمی ودوستانه وتقریبا تخصصیه رشته ی مابود وجای کار روی قسمت دوم رشته ما یعنی بازرگانی رو داشت آن قدر استاد باوجود سن کم ودانشجویان باوجود اینکه از ما بزرگتر بودند جالب ودیدنی وتخصصی بحث می کردند که نمی دونم چه جوری براتون بگم شاید این کلاس به درد خیلی از شماها میخورد امّا....................

ادامه نوشته

رموز کامیابی

سلام

این مطالب را از کتاب رمز پيروزى مردان بزرگ برداشت کردم باقی رموز کامیابی را دفعات بعد براتون می نویسم

عوامل حقيقى كاميابى :1- كار در خور ذوق و استعداد

در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
يكى از رموز كاميابى اين است كه جوان رشته اى را تعقيب كند كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى او باشد.
دستگاه آفرينش همه را يكنواخت نيافريده و در همه افراد بشر توانائى همه كار به وديعت ننهاده است . بلكه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفريده است تا هر يك رشته اى را دنبال كند كه ذوق آن را دارد و كارى را انجام دهد كه از عشق باطن و نيروى فطرى او سر چشمه مى گيرد.
پاره اى از شكستها و ناكاميهاى جوانان معلول انحراف ازى اين اصل مسلم است كه گاهى ؛ بر اثر تبليغات غلط و تربيتهاى نادرست دنبال كارى مى روند كه ذوق و استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.
آنها اين اصل مسلم را فراموش كرده اند كه : در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!

ادامه نوشته

تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (ع)

شهادت امام حسن عسکری برهمه شما شیفتگان ولایت تسلیت و تعزیت باد.

با حدیثی از امام حسن عسکری (ع) شروع می کنم که فرمودند : منشا گناه ، فراموش کردن مرگ است.

شاید خیلی از ما ادعا کنیم که به مرگ اعتقاد ویقین قلبی داریم ولی در عمل این طور نیست زیرا همه می دانند که روزی می میرند ومرگ حق است اما گناه می کنند چون به یقین نرسیدند .مثل کسی که میدونه سیگار برایش مضر است اما از استعمال آن دست بر نمی دارد.

نکته ی دیگری که می خواستم به آن اشاره کنم اینکه وقتی ما دعای توسل می خوانیم اظهار می داریم که ای مولای من وای سرور من شما در زندگی ام بر من مقدم هستید وهمچنین از معصومین علیهم السلام شفاعت می جوییم پس هیچگاه این اصل را در زندگی خویش نیز از یاد نبریم .

تفاوت را احساس کنید

1- فقط شمایید که از هر چیزی بهترین آن را طلب می کنید

2- فقط شمایید که دوست دارید همیشه کارهایتان را به نحو احسن انجام بدید

3- شمایید که فرق بین رنگ صورتی ویاسی را درک می کنید

4- فقط شمایید که باید گوهر وجودتان را از کسانی که این گوهر در وجودشان نیست پنهان کنید

5-تساوی حقوق شما با آقایان به معنی تشابه حقوق نیست

6- شماییدکه شش سال زودتر نزد خدا شرفیاب می شوید (دیگه بالا تر از این چی می خواهید)

7- اگرچه قضاوت برای آن ها تکلیف است ولی برای شما حق است (هر چند این حق از شما سلب شده باشد)


ادامه نوشته

کمی با تاخیر

سلام

پیرو نظر مدیر وبلاگ باید عرض کنم که متاسفانه من تا به امروز موفق به نوشتن مطلب جدید نبودم به دلایلی از مراجعه به مدیران وبلاگ خودداری می کردم  که بعدا شخصا خواهم گفت .     

اما حالا برای امروز قصد دارم دوتا از بهترین کتاب هایی رو که خوندم و به دردم خورد را معرفی کنم در ضمن به مدیریت مرتبط نیست .          

                                                          

کتاب جلوه های نجات دکتر محمددوست


کتاب کیمیای محبت (یادنامه رجبعلی خیاط)

مامنتظرانیم که ره گم کردیم

 

هم چاه سر راه تو بايد بكنيم

هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم

اين نامه ي چندم است كه مي خواني

داريم ركورد كوفه را مي شكنيم

 

هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!

شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!

ما خط تمام نامه هامان كوفي است

آقاي گلم زبان من لال نيا!

 

سر تا سر جان ما پر از تب نشده

چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظريم ماه كامل بشود

دور قمري چهارده شب نشده

 

هر چند كه بيمار تو هستيم همه

ديوانه ي ديدار تو هستيم همه

بين خودمان بماند آقا عمري است

انگار طلب كار تو هستيم همه

جلیل صفربیگی

ادامه نوشته