یادمه دبیرستان که بودم یه سریال میداد اون وقتا خیلی مخاطب داشت اما حافظه یاری نمیده اسم سریال یادم نیس فقط یادمه شهاب حسینی بازی میکرد.آخه خیلی اهل فیلم نبودم مگه دورو وریام پیشنهاد میدادن...

یادمه همکلاسی هام یه دیالوگو خیلی دوس داشتن

یادمه تو کارت پستال هایی که عیدا بهم میدادیم همیشه یکی از دوستام این دیالوگو که حفظش بود رو مینوشت..

تا جایی که یادمه وقت خانه تکانی که میشود(البته ما هنوز خانه مان را نتکانده ایم اما امسال قفسه کتابها مان را زودتر تمیز کرده ام.چون کارت پستالها را دیده ام.:-D)هرسال من هم همه کارت پستالایی که دوستام بهم میدادنو نگاه میکنم و جملاتش رو میخونمو خلاصه یاد اون دوران می افتم. یاد اون دیالوگ....

گاهی اوقات چه چیزای کوچکی آدم رو یاد چه دورانهایی میندازه

 

 

دیالوگ :

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

 

 تو را به خاطر عطر نان گرم

 

 برای برفی که آب می شود دوست می دارم

 

 تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

 برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

 

 لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

 

 تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

 

 برای پشت کردن به آرزوهای محال

 

 به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

 

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به خاطردود لاله های وحشی

 

 به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

 

 تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

 

 پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

 

 تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

 

 اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

 

 تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

 

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

 

 تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

 

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و

 

 برای نخستین گناه...

 

 تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

 

 تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

 

 (پل الوار)