معرفی کتاب

قیدار تازه ترین رمان رضا امیرخانی، جمعه و در روز سوم بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در غرفه افق توزیع می شود. خود امیرخانی نیز اعلام کرده که روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه، 18، 16 و 20 اردیبهشت ساعت 16 به بعد در این غرفه برای دیدار با مخاطبان و علاقمندانش به نمایشگاه می رود.


داستان قیدار درباره یک گاراژدار در تهران دهه 50 شمسی است که نام او و کامیون‌هایش در تمام جاده‌های ایران و میان رانندگان شناخته شده است. از سوی دیگر مرام و مسلک رفتاری قیدار نیز در میان تمام افرادی که با او در ارتباط هستند به نوعی زبانزد است، اما در طول داستان با مجموعه وقایعی که برای وی رخ می‌دهد، قیدار به سمت نوعی تکامل و بازتعریف از خود دست پیدا می‌کند. قیدار در 296 صفحه و قطع رقعی و قیمت 9هزار تومان عرضه خواهد شد.

(برداشت از سایت خبر آنلاین)

سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار

اگر بین نویسنده های معاصر ایرانی یک نفر باشه که پتانسیل این رو داشته باشه که من عاشقش بشم ، اون کسی نیست جز مصطفی مستور !!!!


آخرین رمان مستور که «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار» نام دارد، به تازگی در 121 صفحه با شمارگان 3000 نسخه و قیمت 4200 تومان از سوی نشر مرکز منتشر شده است.


به گفته نویسنده، این رمان سه روز از زندگی خواهر و برادری به نام نوید و نگار را روایت می کند که شخصیت نگار پیشتر در یکی از اپیزودهای رمان «استخوان خوک و دستهای جذامی» حضور داشته است. این رمان در فضای امروز تهران می گذرد و سفری است به لایه های زیرین جامعه امروز ایران و تهران.



در یادداشت پشت جلد کتاب «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار» آمده است: «قبل از هر چیز باید بگم احتمالا از این داستان خوشتون نمی آد. اما به قول یحیی سورآبادی، همون که برای بچه ها قصه می نویسه، گاهی از چیزی که امروز خوشتون نمی آد، ممکنه فردا خوشتون بیاد. اگه از اون آدم هایی هستید که می تونید تا فردا صبر کنید، گمونم بد نیست داستان رو بخونید. جدی میگم. نوشتنش یکی دو سال طول کشیده؛ اما شرط می بندم خوندنش بیشتر از یکی دو ساعت وقتتون رو نگیره؛ به اندازه دیدن یکی از همین فیلم های سینما و تلویزیون، مثلا. یا تماشای مسابقه فوتبالی، بوکسی چیزی. من به سهم خودم سعی کرده ام خیلی زود سروته قضیه رو هم بیارم تا کل مصیبت خوندن توی بعدازظهر یک روز تعطیل تموم بشه...»

اینجا بدون من

"اینجا بدون من" فیلمی بسیار زیبا و خوش ساخت از بهرام توکلی که دیدنش رو به همه ی شما دوستان پیشنهاد میکنم.( البته اگر حوصله ی دیدن یک فیلم تلخ و غمگین رو تو این شبای عید دارید فیلم رو ببینید!)

خدا بود و ديگر هيچ نبود

خدا بود و ديگر هيچ نبود
خدا بود و ديگر هيچ نبود، خلقت هنوز قباى هستى بر عالم نياراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناك، و در دايره امكان، هنوز تكيه‏گاهى وجود نداشت. خدا كلمه بود، كلمه‏اى كه هنوز القاء نشده بود، خدا خالق بود، خالقى كه هنوز خلاقيتش مخفى بود، خدا رحمان و رحيم بود ولى هنوز ابر رحمتش نباريده بود، خدا زيبا بود، ولى هنوز زيبايى‏اش تجلى نكرده بود، خدا عادل بود ولى عدلش هنوز بروز ننموده بود، خدا قادر و توانا بود ولى قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود، در عدم چگونه كمال و جلال و جمال خود را بنماياند؟ در سكوت چگونه كلمه زاييده شود؟ در جمود چگونه خلاقيت و قدرت تظاهر كند؟ عدم بود، ظلمت بود، سكوت و جمود و وحشت بود.
اراده خدا تجلى كرد، كوه‏ها، درياها، آسمان‏ها و كهكشان‏ها را آفريد، چه انفجارها، چه طوفان‏ها! چه سيلاب‏ها! چه غوغاها كه حركت اساس خلقت شده بود و زندگى باشور و هيجان زائدالوصفش به هر سو مى‏تاخت. درخت‏ها، حيوان‏ها و پرنده‏ها به‏حركت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خيمه زد و جمال، صورت زيبايش را نمايان ساخت، و كمال، اداره اين نظام عجيب را به‏عهده گرفت. حيوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادى آغاز كرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.
آن‏گاه، خدا انسان را از »حَمَاءِمَسْنُون«(95) آفريد و او را بر صورت خويش ساخت، و روح(96) خود را در او دميد و اين خلقت عجيب را در ميان غوغاى وجود رها ساخت.
انسان، غريب و ناآشنا، از اين‏همه رنگ‏ها، شكل‏ها، حركت‏ها و غوغاها وحشت كرد، و از هر گوشه به گوشه‏اى ديگر مى‏گريخت، و پناه‏گاهى مى‏جست كه در آن با يكى از مخلوقات هم‏رنگ شود و در سايه جمع استقرار بيابد و از ترس تنهايى و شرم بيگانگى و غيرعادى بودن به درآيد.
به سراغ فرشتگان رفت و تقاضاى دوستى و مصاحبت كرد، همه با سردى از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پرشورش سكوت كردند. اين انسان وحشت‏زده و دل‏شكسته با خود نوميدانه مى‏گفت: مرا ببين، يك لجن خاكى مى‏خواهد انيس فرشتگان آسمان شود! و آن‏گاه با عتاب به خود مى‏گفت: اى لجن چطور مى‏خواهى استحقاق هم‏نشينى فرشتگان را داشته باشى؟ و سرشكسته و خجل، گريخته در گوشه‏اى پنهان شد، تا كم‏كم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاويه خجلت، بيرون آيد و براى يافتن دوست به مخلوقى ديگر مراجعه كند.
پرنده‏اى يافت در پرواز، كه بال‏هاى بلندش را باز مى‏كرد و به آرامى در آسمان‏ها سير مى‏نمود، خوشش آمد و از اين‏كه اين پرنده توانسته خود را از قيد زمين خاكى آزاد كند شيفته شد، اظهار محبت كرد و تقاضاى دوستى نمود و گفت: آيا استحقاق دارم كه هم‏پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابى نداد و به آرامى از او گذشت و او را در ترديد و ناراحتى گذاشت و او افسرده و سرافكنده با خود گفت: مرا ببين كه از لجن خاكى ساخته شده‏ام ولى مى‏خواهم از قيد اين زمين خاكى آزاد گردم! چه آرزوى خامى! چه انتظار بى‏جايى! به حيوانات نزديك شد، هر يك بلاجواب از او گذشتند و اعتنايى نكردند، خود را به ابر عرضه كرد و خوش داشت همراه تكه‏هاى ابر بر فراز آسمان‏ها پرواز كند، اما ابر نيز جوابى نداد و به آرامى گذشت، به دريا نزديك شد و طلب دوستى كرد، اما دريا با سكوت خود طلب او را بلاجواب گذاشت، او دست به دامن موج شد و گفت: آيا استحقاق دارم كه همراه تو بر سينه دريا بلغزم. از شادى بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته‏سنگ‏هاى مغرور سيلى بزنم و بعد تا به ابديت خدا پيش بروم و در بى‏نهايت محو گردم؟... اما موج بى‏اعتنا از او گذشت و جوابى نداد، انسان دل‏شكسته و ناراحت، روى از دريا گردانيد و به سوى كوه رفت و از جبروت عظمتش شيفته شد و تقاضاى دوستى كرد. كوه، جبروت كبريايى خود را نشكست و غرور و جلالش اجازه نداد كه به او نگاهى كند، انسان دل‏شكسته و نااميد سر به آسمان بلند كرد، از وسعت بى‏پايانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستى كرد... اما سكوت اسرارآميز آسمان به او فهماند كه تو لجن خاكى استحقاق هم‏نشينى مرا ندارى. به ستارگان رجوع كرد، ولى هر يك بى‏اعتنا گذشتند و جوابى ندادند. انسان به صحراهاى دور رفت و خواست در كويرى تنها زندگى كند و تنهايى خود را با تنهايى كوير هماهنگ نمايد و از تنهايى مطلق به‏در آيد، ولى كوير نيز با سكوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سرگردان باقى گذاشت.
انسان، خسته، روح مرده، پژمرده، دل‏شكسته، وحشت‏زده و مأيوس، تنها، سر به گريبان تفكر فرو برد، و احساس كرد كه استحقاق دوستى با هيچ مخلوقى را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست‏ترين مواد و هيچ‏كس او را به دوستى نمى‏پذيرد... آن‏گاه صبرش به پايان رسيد، ضجه كرد، اشك فرو ريخت، و از ته دل فرياد برآورد: كيست كه اين لجن متعفن را بپذيرد؟ من استحقاق دوستى كسى را ندارم، من پستم، من ناچيزم، من بدبختم، من گناهكارم، من روسياهم، من از همه‏جا رانده شده‏ام، من پناه‏گاهى ندارم، كيست كه دست مرا بگيرد، كيست كه ناله‏هاى مرا جواب بگويد؟ كيست كه بدبختى مرا ملاحظه كند؟ كيست كه مرا از تنهايى به درآورد؟ كيست كه به استغاثه من لبيك بگويد؟
ناگهان طوفانى به‏پا شد، زمين به لرزه درآمد، آسمان غريدن گرفت، برق همچون تازيانه‏هاى آتشين، بر گرده آسمان كوفته مى‏شد، گويى كه انفجارى در قلب عالم به‏وقوع پيوسته است، صدايى در زمين و آسمان طنين‏انداز شد، كه از هرگوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گرديد:
اى انسان، تو محبوب منى، دنيا را به‏خاطر تو خلق كرده‏ام، و تو را بر صورت خود آفريده‏ام، و از روح خود در تو دميده‏ام، و اگر كسى به نداى تو لبيك نمى‏گويد، به خاطر آنست كه هم‏طراز تو نيست و جرأت برابرى و هم‏نشينى با تو را ندارد، حتى جبرئيل، بزرگ‏ترين فرشتگان، قادر نيست كه هم‏طراز تو شود، زيرا بالش مى‏سوزد و از طيران به معراج بازمى‏ماند.

اى انسان، تنها تويى كه زيبايى را درك مى‏كنى، جمال و جلال و كمال تو را جذب مى‏كند. تنها تويى كه خداى را با عشق - نه با جبر - پرستش مى‏كنى، تنها تويى كه در تنهايى نماينده خدا شده‏اى، اى انسان تنها تويى كه قدرت و خلاقيت خدا را درك مى‏كنى، تنها تويى كه غرور مى‏ورزى و عصيان مى‏كنى، و لجوجانه مى‏جنگى، و شكسته مى‏شوى و رام مى‏گردى، و جلال و جبروت خدا را با بلندى طبع و صاحب‏نظرى خود درك مى‏كنى، تنها تويى كه فاصله بين لجن و خدا را قادرى بپيمايى و ثابت كنى كه افضل مخلوقاتى! تنها تويى كه با كمك بال‏هاى روح به معراج مى‏روى، تنها تويى كه زيبايى غروب تو را مست مى‏كند و از شوق مى‏سوزى و اشك مى‏ريزى.
اى انسان، خلقت در تو به كمال رسيد، و كلمه در تو تجسّد يافت، و زيبايى با ديدگان زيبابين تو ظهور كرد، و عشق با وجود تو مفهوم و معنى يافت، و خدايى خود را در صورت تو تجلى كرد.

اى انسان، تو مرا دوست مى‏دارى و من نيز تو را دوست مى‏دارم، تو از منى، و به سمت من بازمى‏گردى.

آیا می دانید نویسنده این متن کیست؟

آیا می دانید نام دیگر کتب او چیست؟

بسته ی فرهنگی/معرفی فیلم

چند وقته که میخوام چند تا فیلم رو تو وب معرفی کنم. امروز اولیشو معرفی میکنم باشه که اگه حس و حالی بود بقیه اش رو هم بذارم تو وب.

فیلم 3:10 به یوما.بنظرم فیلم فوق العاده ایه چه از لحاظ فیلمنامه چه از لحاظ بازی ها و دیالوگ و چه از لحاظ موسیقی و باقی موارد.این فیلم تو تلویزیون خودمون هم پخش شده و دوبله و متن خیلی خوبی هم داره.خلاصه اینکه دیدنش رو به همه توصیه میکنم.

خلاصه ای از داستان فیلم:

بن ويد (Russell crowe) معروفترين سارق غرب پس از سرقت پولهای راه آهن دستگير می شود اما هيچ کس حاضر نيست او را تا نزديک ترين ايستگاه قطار برساند تا با قطار ۳:۱۰ به يوما منتقل شود.دان اونسن (Christian bale) کشاورزی که به شدت به پول نياز دارد در قبال پاداش به همراه عده ای ديگر حاضر به انجام اين کار خطرناک می شوند و ...

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

یه حبه قند

روزگاره دیگه . روزگاره این روزای منم اینطوریه . نه اینکه فقط حال حرف زدن با شما یا بقیه رو نداشته باشم ، که کلا حال هچی رو ندارم . حتی حال ندارم همین دو سه خط رو تایپ کنم . خلاصه حال ندارم براتون 10 صفحه توضیح بدم که چرا "یه حبه قند" فیلم خوبیه ، که چقدر براش زحمت کشیدن ، که چقدر جایزه حقش بود و ... فقط اومدم در حد حال بی حال خودم بهتون پیشنهاد کنم حتما حتما برید این فیلم رو ببینید . درسته من با دوستام میرم ببینم ، اما دوباره پیشنهاد می کنم شما با خونواده برید سینما و این فیلم رو ببینید . مطمئن باشید بهتون بد نمی گذره .



فیلمنامه «یه حبه قند» را محمدرضا گوهری بر اساس طرحی از رضا میرکریمی و شادمهر راستین نوشته است.

در خلاصه داستان «یه حبه قند» آمده است: «سکوت خانه باغی قدیمی و سرسبز با ورود مهمانانی در هم می‌شکند. چهار دختر این خانه به همراه همسر و فرزندانشان برای عروسی خواهر کوچکترشان پسندیده به یاری مادر شتافته‌اند. این اقامت برای خواهران و باجناق‌ها شاید دردسر باشد، ولی برای بچه‌ها تحقق یک آرزوی بزرگ است. تا اینکه...»

بازیگران : رضا کیانیان ، نگار جواهریان ، فرهاد اصلانی ، ریما رامین‌فر، سعید پورصمیمی، سهیلا رضوی ، هدایت هاشمی و ....

سینماهای استقلال، آزادی، پردیس ملت، پردیس زندگی، فرهنگ، ماندانا، پردیس تماشا، پردیس راگا، پردیس کیان، حافظ، بهمن، مرکزی، شاهد، شکوفه، اریکه ایرانیان، ایران، فلسطین و موزه سینما سالن‌های نمایش دهنده این فیلم در تهران هستند.

رکورد یک میلیون نفر تماشاگر برای یک جدایی

 

به نقل از دنیای اقتصاد:

روزنامه لوموند فرانسه فيلم جدايي نادر از سيمين را سورپرايز تابستاني سينماي اين كشور توصيف كرد. روزنامه لوموند ـ چاپ پاريس ـ در گزارشي به قلم سوفي والون با تيتر يك جدايي شگفت‌انگيز، عامل موفقيت سينماي ايران درباره جديدترين ساخته اصغر فرهادي نوشت.


در ابتداي اين گزارش كه روز گذشته منتشر شده، آمده است: فيلم جدايي نادر از سيمين ساخته اصغر فرهادي سورپرايز تابستاني سينما است. اين فيلم كه از روز هشتم ژوئن نمايش خود را در فرانسه آغاز كرده است تاكنون بيش از 800 هزار تماشاگر را به سينماها كشانده است و در دوازدهمين هفته اكران توانسته به موفقيتي بيش از آنچه پيش‌بيني مي‌شد، ‌دست پيدا كند. لوموند در ادامه آورده است: فيلم‌هاي ديگر كارگردانان بزرگ ايران چون كيارستمي و پناهي كه در جشنواره‌هاي جهاني بيشتر از فرهادي نيز جايزه گرفته‌اند، به‌ندرت به آمار 150 هزار تماشاگر در فرانسه دست يافته‌اند و اين درحالي است كه نمايش فيلم فرهادي همچنان ادامه دارد. اين روزنامه پرتيراژ فرانسوي با اشاره به اعطاي جايزه خرس طلا بهترين فيلم و دو خرس نقره‌اي بهترين بازيگري جشنواره برلين به جدايي نادر از سيمين، پيش بيني كرد شمار تماشاگران اين فيلم در فرانسه در پايان ماه سپتامبر از يك ميليون نفر خواهد گذشت.در ادامه اين گزارش آمده است: درحالي كه بسياري از فيلم‌هاي كوچك در پايان هفته دوم و چهارم نمايش از سينماهاي فرانسه برداشته مي‌شوند، اما جدايي نادر از سيمين توانست تعداد سالن‌هاي نمايش خود را از 105 در ماه ژوئن به 250 سالن افزايش دهد. اين يك اتفاق بسيار نادر براي فيلم‌هاي ايراني است.
لوموند در اين گزارش با اشاره به اكران موفقيت‌آميز جدايي نادر از سيمين در ديگر كشورهاي اروپايي آورده است: در بلژيك تنها 9 سالن نمايش در اختيار اين فيلم است، با اين حال 30 هزار نفر به تماشاي آن رفته‌اند. در انگليس 60 هزار نفر تنها در 26 سالن به تماشاي اين فيلم نشسته‌اند. در آلمان نيز با اينكه كمتر از يك ماه از اكران اين فيلم در 55 سالن مي‌گذرد، اما 100 هزار نفر تاكنون به تماشاي اين فيلم نشستند.
اين روزنامه فرانسوي در پايان گزارش خود مي‌نويسد: جدايي نادر از سيمين در 70 كشور دنيا نمايش خواهد يافت و كمپاني سوني كه اواخر سپتامبر اين فيلم را به پرده سينماهاي آمريكا خواهد برد، اميدوار است تا يكي از نامزدهاي جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي باشد. جديدترين ساخته‌ اصغر فرهادي كه از 30 سپتامبر (9 دي) در سينماهاي آمريكا به نمايش درخواهد آمد، از روز 25 خرداد در بلژيك، دوم تير در تايلند و 20 مرداد در هلند به‌روي پرده رفته است و طبق برنامه از هشتم سپتامبر (17 شهريور) در سينماهاي سوئيس نمايش خواهد داشت.
جدايي نادر از سيمين در ادامه‌ اكران جهاني، از روز 25 دسامبر (4 دي) به‌طور همزمان در ايتاليا و نروژ نمايش خواهد داشت و طبق برنامه‌ اعلام‌شده از روز 6 ژانويه سال آينده ميلادي (16 دي) در سينماهاي برزيل نمايش خود را آغاز خواهد كرد. داردن ها، نانی مورتی و پدرو آلمودوار رقبای سرسخت اصغر فرهادی
اعضاي آكادمي فيلم ايتاليا با اكثريت آرا فيلم «ما يك پاپ داريم» به كارگرداني «ناني مورتي» را براي حضور در بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 انتخاب كرد.«مورتي» كه با اين فيلم براي پنجمين‌بار در بخش رقابتي جشنواره كن حضور داشت، آن را طي 15 هفته در رم و فلورانس مقابل دوربين برد و اين فيلم كمدي را با بودجه‌ 12 ميليون دلاري ساخت.تاكنون كشورهاي روماني، اسپانيا، لهستان، تركيه، بلژيك و يونان نمايندگان خود را به جوايز آكادمي اسكار سال 2012 معرفي كرده‌اند.آكادمي فيلم بلژيك «پسري با يك دوچرخه»، ساخته برادران داردن را به نمايندگي از اين كشور به بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 معرفي كرد. فيلم «آتنبرگ» ـ ساخته «آتنا راچل سانگاري» ـ به نمايندگي از يونان به بخش بهترين فيلم خارجي جوايز اسكار 2012 معرفي شد. فيلم «مورگن» ـ ساخته «مارين كريسان» ـ از سوي انجمن سينماداران روماني به جوايز اسكار 2012 انتخاب شد. فيلم «جسمي كه در آن زندگي مي‌كنيم» ساخته پدرو آلمودوار نيز از سوي اسپانيا به آكادمي اسكار معرفي شده است. به نظر مي‌رسد با توجه به اينكه جدايي نادر از سيمين گزينه احتمالي سينماي ايران براي معرفي به آكادمي اسكار است، اصغر فرهادي مسير سختي را براي كسب مجسمه مرد طلايي پيش‌رو خواهد داشت و با رقباي سرسختي بايد رقابت كند.


معرفی کتاب/سمفونی مردگان

یکی از کارهای خوبی که تو ایام نوروز امسال انجام دادم خوندن چند تا رمان خیلی خوب بود. یکی از رمان هایی که خوندم کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی بود. این رمان رو به توصیه چند تا از دوستان گرفتم و حالا دارم به شما توصیه میکنم که حتما این رمان رو بخونید. بنظرم رمان فوق العاده ایه( اگه کسی کتابش رو خواست من دارم)

درباره ی کتاب:

« قبل از هر چیزی باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است.» (هفته‌نامۀّ دی ولت- سویس)

" ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد و ویرانی به بار می‌آورد.

سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می‌کشند و در جنون ادامه می‌یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته‌اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می‌طلبد:

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه‌اش درآورده‌ایم، به قتلگاهش برده‌ایم و با این همه او را جسته‌ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده‌ایم. کدام یک از ما ؟ "  (پشت جلد کتاب )


چکیده از انتشارات ققنوس:" آدم‌ها فقط‌ يك‌ نيمه‌ از عمرشان‌ را زندگي‌ مي‌كنند، من‌ مال‌ نيمة‌ اول‌ بودم‌ و او نيمة‌ دوم‌. آن‌كه‌ نيمه‌ اول‌ عمرش‌ را زندگي‌ كرده‌ است‌، برادري‌ است‌ كه‌ تلاش‌ مي‌كند تا پا جاي‌ پاي‌ پدر بگذارد؛ پدري‌ مستبد و تماميت‌خواه‌. و آن‌كه‌ نيمة‌ دوم‌ را زيسته‌ است‌، برادري‌ است‌ شاعر و روشنفكر، جواني‌ كه‌ نماد نسل‌ روشنفكران‌ معاصر ايران‌ است‌. برادر روشنفكر در برابر ابتذال‌ خانه‌ و جامعه‌ عصيان‌ مي‌كند، دل‌ به‌ عشق‌ مي‌سپارد و تلاش‌ مي‌كند اگر نه‌ در جامعه‌ لااقل‌ در گوشة‌ انزوايش‌ دنيايي‌ عاري‌ از پستي‌ و بدخواهي‌ بسازد. برادر ديگر پيش‌ مي‌رود و به‌ پدري‌ ديگر بدل‌ مي‌شود. تضاد ميان‌ برادران‌ ادامه‌ مي‌يابد و سرانجام‌ يكي‌ قرباني‌ ديگري‌ است‌. اما سرنوشت‌ اين‌ هابيل‌ و قابيل‌ معاصر متأثر از هزاران‌ رويداد تاريخي‌ معاصر است‌؛ رويدادهايي‌ كه‌ نه‌ هابيل‌ را چون‌ گذشته‌ باقي‌ گذارده‌اند و نه‌ قابيل‌ را. عباس‌ معروفي‌، روزنامه‌نگار و نويسندة‌ مشهور ايراني‌، جوايز داخلي‌ و بين‌المللي‌ بسياري‌ را از آن‌ خود كرده‌ و مدتي‌ است‌ ايران‌ را به‌ ناچار ترك‌ گفته‌ است‌. معروفي‌ اكنون‌ ساكن‌ آلمان‌ است‌، همچنان‌ مي‌نويسد و تسلطش‌ بر شيوه‌هاي‌ مدرن‌ داستان‌نويسي‌ و شناختش‌ از تاريخ‌ و اسطوره‌ او را در زمرة‌ پرمخاطب‌ترين‌ نويسندگان‌ ايراني‌ قرار داده‌ است‌. (برنده جايزه بنياد سوركامپ- 2001)"

اردبیل ... شهر سرد ... شهری که گاهی در زیر انبوهی از برف دفن می‌شود و این تردید را بر می‌انگیزد که آیا در این شهر هنوز زندگی در جریان است؟ ... داستان در شهر اردبیل در جریان است.  بیان زندگی خانواده‌ای شش نفره. تقابل فکر سنتی و تجربی پدر خانواده و روشنفکری یکی از پسرای خانواده به نام آیدین. باید به این نکته اشاره کنم که خواندن این کتاب در ابتدا کمی سخت به نظر می‌رسد. چون در ابتدا داستان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و هر چه جلوتر می‌رویم موضوع روشن‌تر می‌شود (این رو گفتم که کتاب رو تا آخرش بخونید و خسته نشید) . نویسنده ماهرانه به بیان داستان می‌پردازد. در این داستان نوسان بین دو زمان گذشته و حال است. این کتاب 350 صفحه می‌باشد و قیمت پشت جلد آن 6000 تومان است .

شک (Doubt)

چند وقت بود به این موضوع فکر می کردم که چرا توی وبلاگ معرفی فیلم یا آلبوم موسیقی در کنار کعرفی کتاب نداریم . چند وقت یعنی تقریبا از اسفند 88 که با خزایی یه صحبت هایی در این زمینه کرده بودیم . اما خوب نمی شد. تا اینکه خانم صفایی قفلش رو شکوند و باعث شد اولین فیلمم رو معرفی کنم .

فیلمی که امروز قصد معرفی به دوستان رو دارم ، فیلم Doubt (شک) محصول سال 2008 است . راستش طی این چند روزه اتفاقاتی افتاد  که باعث شد دوباره یاد این فیلم سینمایی بیفتم و حتی به چند نفر از دوستان به صورت پیامکی پیشنها مشاهده ی این فیلم رو دادم . الآن نه قصد دارم نه حالش رو که به طور تخصصی و کامل به معرفی فیلم بپردازم . خوشبختانه دوستم ، احسان حیدری قبلا این فیلم رو در وبلاگ شخصیش معرفی کرده که بتون پیشنهاد می کنم برای آشنایی بیشتر با فیلم اون رو بخونید .

http://piade.mihanblog.com



"کشتی در حال غرق شدن بود. تمام مسافران و خدمه ی کشتی غرق شده بودند و تنها یکی از ملوانان نجات پیدا کرده بود. به سرعت سوار یکی از قایق های نجات کشتی شد و شروع به پارو زدن کرد. بعد از مدتی احساس کرد که راه درست را در پیش گرفته و از شدت خستگی خوابش برد. بعد از چند ساعت از خواب بلند شد و از اینکه نجات پیدا کرده بود خیلی احساس خوبی داشت.اما کم کم از درون دچار دلهره شد که نکند راه را اشتباه می رود و نکند آن راه درستی که در پیش گرفته بود غلط باشد و وی را از ساحل دور کند. یواش یواش دچار اظطراب و دلهره شد، به این می گویند شک." (از دیالوگ های فیلم )


این فیلم همانطور که از اسمش معلومه به یکی از خصوصیات بد اخلاقی می پردازه . شک ، سو ظن . دیالوگ های فیلم برای من خیلی جالب و دلنشین بودند .

حاشیه :

من این فیلم رو دارم ، هرکی خواست بگه براش بیارم . می تونیم بعدش بشینیم و در موردش بحرفیم . فیلم خیلی خیلی خوبیه .... حتما ببینید .

اخراجی های3

سلام تبریک به همه ی قاچاقچی های عزیز بابت ترم چهاری شدن و سال بالایی شدن

همانطور که میدانید جشنواره ۱۵ بهمن رسما" کار خود را شروع کرده.بیست‌ونهمین دوره این جشنواره  درحالی شروع شد که جواد شمقدری، معاون سینمایی وزیر ارشاد معتقد است که جشنواره امسال در تاریخ ادوار این رویداد سینمایی یک نقطه عطف محسوب می‌شود، زیرا بسیاری از سینماگران تمایل شرکت در آن را داشتند و به همین دلیل ظرفیت فیلم‌های بخش مسابقه افزایش پیدا کرده و به 33‌فیلم رسیده است.

جشنواره فیلم فجر 15 بهمن رسماً آغاز می‌شود

در جشنواره امسال شاهد حضور فیلم اخراجی های ۳ هستیم.فیلمی که هیچ کس موفقیت آن را در دو قسمت قبلی اش نمیتواند انکار کند.

برای دیدن ادامه خبر به ادامه مطلب بروید.

اخراجی ها 3

اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3 اخراجی ها 3  

 
ادامه نوشته

واذا وعد وفاء


بخشی از کتاب تصمیم های بزرگ‌ 


نویسنده: محمد باقر پورامینی

ناشر: باشگاه اندیشه


درنگ‌ در گذر عمر

سخت‌ترين‌ اندوه‌ها از دست‌ رفتن‌ فرصت‌هااست‌. براساس‌ تحقيقات‌ انجام‌ شده‌، يك‌ عمر 70 ساله‌ به‌ طور متوسط‌ اين‌ گونه‌مي‌گذرد:

الف‌) 25 سال‌ خواب‌

ب‌) 8 سال‌ مطالعه‌ و تحصيل‌ و يادگيري‌

ج‌) 6 سال‌ استراحت‌ و بيماري‌

د) 7 سال‌ تفريح‌ و تعطيلات‌

ه) 5 سال‌ رفت‌ و آمد

و) 4 سال‌ صرف‌ آماده‌ كردن‌ غذا

ز) 3 سال‌ صرف‌ آمادگي‌ جهت‌ انجام‌ فعاليت‌هاي‌ فوق‌

ح‌) 12 سال‌ (باقي‌ مانده‌) صرف‌ كار مفيد

زندگي‌ كوتاه‌تر از آن‌ است‌ كه‌ دست‌ كم‌ گرفته‌ شود. امام‌ علي‌(ع) همگان‌بادر الفرصه‌ قبل‌ ان‌ تكون‌ غصّه‌؛ فرصت‌ را درياب‌، پيش‌ از آن‌ كه‌ ازدست‌ شدنش‌ موجب‌ اندوه‌ گردد.

امام‌ ضمن‌ سفارش‌ به‌ غنيمت‌ شمردن‌ فرصت‌ها،بر شكار آن‌ تأكيدمي‌ورزدو مي‌فرمايد:

انتهزوا فرص‌ الخير، فانها تمر مر السحاب‌؛ فرصت‌هاي‌ خوب‌ را دريابيد؛زيرا همچون‌ ابر مي‌گذرند. در منظر امام‌، بازنده‌ كسي‌ است‌ كه‌ عمرش‌ را ببازد»؛ زيرا با گذر عمرپاره‌اي‌ از حيات‌ جوان‌ برده‌ مي‌شود: «هيچ‌ عمركننده‌ ، روزي‌ از عمر رانمي‌گذراند، جز به‌ ويراني‌ يك‌ روز از مدّتي‌ كه‌ دارد».

اگر چشم‌هايم‌ بر دو چيز چندان‌ خون‌ بگريند تا به‌ نابودي‌ نزديك‌ شوند،يك‌ دهم‌ حق‌ آن‌ها را نگزارده‌ام‌: از دست‌ دادن‌ جواني‌ و جدايي‌ از دوستان‌.

برترين‌ انديشه‌ آن‌ است‌ كه‌ فرصت‌ عمر از دست‌ نرود. اين‌ سخن‌، يك‌هشدار بزرگ‌ است‌:

آنان‌ كه‌ وقتشان‌ پايان‌ يافته‌، خواستار مهلتند و آنان‌ كه‌ مهلت‌ دارندكوتاهي‌ مي‌ورزند.

بايد از هدر رفتن‌ گذشته‌ عبرت‌ گرفت‌ و از تباه‌ شدن‌ آينده‌ جلوگيري‌ كرد.اين‌ فكر كه‌"بايد سال‌ها قبل‌ شروع‌ مي‌كردم‌" يك‌ انديشه‌ مخرب‌ است‌. درعوض‌ بايد اين‌ گونه‌ انديشه‌ كرد: «مي‌خواهم‌ اكنون‌ شروع‌ كنم‌، بهترين‌سال‌هاي‌ من‌ پس‌ از اين‌ است‌».


بايدهاي‌ تصميم‌

اراده‌ و تصميم‌ قوي‌ از مشخصه‌هاي‌ جوان‌ نمونه‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ سستي‌ وسهل‌ انگاري‌ از آفات‌ زندگي‌ زيبا شمرده‌ مي‌شود. حضرت‌ علي‌(ع) «سستي‌را از عوامل‌ ناتواني‌» مي‌خواند و راه‌ درمانش‌ را نشان‌ مي‌دهد:

بيماري‌ سستي‌ دلت‌ را با اراده‌ قوي‌ درمان‌ كن‌. 
عزم‌ و اراده‌ (براي‌ رسيدن‌ به‌ قله‌ كمال‌) با راحت‌طلبي‌ سازگار نيست‌،چه‌ بسا خواب‌هاي‌ شبانگاهي‌ كه‌ تصميمات‌ روز را برهم‌ زده‌ است‌.

سرعت‌ و شتاب‌ با روح‌ پرتلاطم‌ جوان‌ همزاد است‌، ولي‌ گاه‌ اين‌ ويژگي‌ باتصميم‌گيري‌ ناسازگار مي‌نمايد و به‌ تخريب‌ و حادثه‌ مي‌انجامد. به‌ منظورپختگي‌ و افزايش‌ ضريب‌ درستي‌ تصميم‌هاي‌ نسل‌ جوان‌، درنگ‌ و دقّت‌ دربايدهاي‌ زير ضروري‌ است ‌:


ادامه نوشته

شیرین

سلام

من امروز اومده بودم خونه خالم که اونجا یه کتاب پیدا کردم.

شروع کردم به خوندن چند صفحه اول اون کتابه . کتاب رمانی بود به اسم "شیرین" که داستان دوتا پسر خاله بود که برای تحصیل به خارح از کشور رفتن و یه سری ماجراها براشون اون جا اتفاق می افته.

رامین یه بچه درسخون بود که چند وقتی بود که تو خوابیدنش به مشکل بر خورده بود و دست به دامن دکترای مختلف و حتی دعانویس می شه.

پسرخالش که بابک نام داره یه بچه شوخ و با حاله که با همه شوخی می کنه و کلی هم خالی می بنده. جالبی داستان تو همین شوخی کردنا و سر به سر گذاشتنای بابکه.

من تا اینجاشو خوندم ولی طبق اخبار و مدارک بدست آمده در ادامه داستان شیرین(همان معشوقه تاریخی که همه می شناسینش)به خواب رامین میاد که مشکلات رامین هم از همین سر چشمه می گرفت.

من نتونستم داستان رو الا چند صفحش بخونم ولی از نثر طنز آلودش خیلی خوشم اومد و کلی هم خندیدم .کتابم نتونستم بگیرم چون مال خاله دوست دخترخالم بود.

جدا کتاب جالبی بود.نویسندشم م.مودب پور ه.

من که توصیه می کنم بخونینش اگرم دارین واسه ما بیارین چون بدجوری تو خماریش موندم.

رمان 1984

امروز می خوان رمان " 1984" نوشته جورج اورل رو به شما معرفی کنم . من این کتاب رو تا حالا 2 بار خوندم که خیلی بهه چسبید . به شما پیشنهاد میکنم حتما این رمان رو مطالعه کنید . توضیح مختصری درباره این رمان به نقل از ویکی پدیا :


در قرار گرفتن این کتاب در ژانر علمی ـ تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک می‌دانند. گذشته از سبک، این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد کمونیسم و نظام‌های توتالیتر شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ به سال ۱۹۴۸ میلادی نوشته شده‏است و کتابی دیستوپیایی به شمار می‌آید. کتاب به نام «نوزده هشتادوچهار» هم شناخته می‌شود.

جرج اورول در این کتاب جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (Big Brother) (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعه تصویر شده گناهکار به راحتی اعدام می‌شود و آزادی های فردی به‏شدت توسط قوانین حقوق توده پایمال شده‏اند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتار جديد (به‏غايت خلاصه و فاقد زيبایي‏هاي كلام) ،دوگانه‌باوری مطرح می‌شود. کتاب دیدگاهی ضد کمونیستی و ضد حكومتهاي توتاليتر دارد.



فیلم ۱۹۸۴ (Nineteen Eighty-Four) توسط مایکل رادفورد انگلیسی برمبنای این رمان ساخته شده‌است. این فیلم در سال ۱۹۸۴ ساخته شده و صحنه‌ها در زمانی کاملاً مطابق با زمان داستان فیلم‏برداری شده‌اند.

چندین ترجمه از این کتاب به فارسی وجود دارد که می‌توان از بین آنها به برگردان صالح حسینی ، ژیلا سازگار، و حمیدرضا بلوچ اشاره کرد .


من ترجمه صالح حسینی رو دارم و میتونم به شما قرض بدم ، ولی پیشنهاد میکنم ترجمه ی امیر امیر شاهی که آقای علی اکبر معرفی کردند رو مطالعه کنید . البته من خودم این ترجمه رو نخوندم ، ولی کسانی که مطالعه کردند میگن بهتره .

کتاب‌هایی که خواندنشان در معتبرترین رسانه‌ها توصیه شده است


کتاب‌هایی که خواندنشان در معتبرترین رسانه‌ها توصیه شده است


 
این یعنی به نظر خیلی از مخاطبان و منتقدان ادبیات، این سه کتاب همیشه جزو شاهکارها هستند. شما از هر جا بخواهید شروع کنید، اول به این‌ها برمی‌خورید... 


هر فهرستی را که می‌خواهید ببینید، امکان ندارد در آن، از این سه کتاب اسم نبرده باشند؛ این یعنی به نظر خیلی از مخاطبان و منتقدان ادبیات، این سه کتابهمیشه جزو شاهکارها هستند. شما از هر جا بخواهید شروع کنید، اول به این‌ها برمی‌خورید.

ادامه نوشته

دلاور زند

بازم سلام

الان می گین خشایار یه چند وقتی نبود همه راحت بودیم این چیه هر روز هر روز میاد مطلبای درو و داغون می ذاره .

اما نه ... من از رو نمی رم و این بار با یه مطلب با حال تر از همیشه اومدم

اِ....اِ....راستی اون بحث کتابخوانی چی شد؟ من که گفته بودم بقیه راهکارامو بعدا میدم چرا یوهو غیب شد؟

بابا من کلی حرف و حدیث از بر کرده بودم.

خوب ایراد نداره من به جای اون مطلب با حال که قرار بود بذارم بحثو ادامه می دم.

به نظر من یکی دیگه از راههای کتابخون شدن شروع کتابخوانی با یه کتاب خوبه.

کتابی که گیرا باشه و آدم رو جذب خودش کنه.کتابی که آدم با خوندنش به قول خودمون جوگیر بشه و بره دنبال کتابهای دیگه تا اونارم بخونه.

من برای این منظور یه کتاب خیلی خیلی باحال دارم تا بهتون معرفی کنم .

کتابی که تا حالا هرکی خونده کلی بهش چسبیده و به قولی کتابخون شده.

اون کتاب کتابی نیست به جز...


برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنین

ادامه نوشته

فاضل نظری

بعد از داستان (( ساعت 12 )) آقای نمازی و نظرات شاعرانه ای که ردّ و بدل شد ، ما هم حسّ نداشته ی شاعرانمون گل کرد و  تصمیم گرفتم یکی از شاعران جوان  و مورد علاقه خودم رو به شما معرفی کنم .

فاضل نظری

فاضل نظری سال ۵۸ در شهر خمین واقع در استان مرکزی متولد شد. تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. او دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی است و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده ، مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها باشد.تا کنون از این شاعر جوان اما با تجربه کشورمان سه مجموعه شعر « اقلیت » ، « گریه های امپراطور » و « آن ها » توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده که هر کدام از این مجموعه ها به دلیل استقبال چندین بار تجدید چاپ شده اند. مجموعه های شعری او توسط سوره مهر در یک بسته بندی مجزا تحت عنوان « سه گانه شعری فاضل نظری » ارائه شده است. نظری علاوه بر ریاست حوزه هنری استان تهران ، عضو شورای عالی شعر مركز موسیقی و سرود نیز هست و در دانشگاه نیز تدریس می كند.


دوتا از غزل های مورد علاقه من از کتاب گریه های امپراطور :


به خدا حافظي تلخ تو سوگند ، نشد

که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد

لب تو ميوه ي ممنوع ولي لب هايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد

با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ کس، هيچ کس اينجا به تو مانند نشد

هر کسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند، نشد

خواستند از تو بگويند شبي شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند ، نشد !



و یکی دیگه :

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
  
پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند 

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
 گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند.

طبلِ حلبی

منم به نوبه ی خودم کتابی  مفید به شما معرفی کنم البته من این کتابو سال دوم متوسطه خوندم و باید بگم که برنده ی جایزه ی نوبل 1999 میلادی شده است ...! 


ادامه نوشته

بي وطن

اين چند روز تعطيلي يه نفر يه كتابي بهم داد, تا اين جا كه خوندم به نظرم كتاب قشنگيه. البته نا گفته نماند كه اين كتاب براي آقاي ”رضا اميرخاني”هستش و تا اينجا كه من شنيدم و خوندم رمان هاي قشنگي مي نويسن .

اسم اين كتاب (بيوتن) هستش در واقع همون بي وطن خودمون كه اين جور اسم گذاري هم از ابتكارات همين نويسنده است .

موضوع از اين قرار است كه يك مرد جبهه رفته ي مسلمان ايراني به امريكا رفته است و در خيلي از مواقع بر سر دو راهي نيمه مدرن و نيمه سنتي ذهنش مي ماند... و خيلي جزييات جالب ديگه كه نويسنده خيلي زيبا و فكر برانگيز به آنها اشاره كرده است .

کمی با تاخیر

سلام

پیرو نظر مدیر وبلاگ باید عرض کنم که متاسفانه من تا به امروز موفق به نوشتن مطلب جدید نبودم به دلایلی از مراجعه به مدیران وبلاگ خودداری می کردم  که بعدا شخصا خواهم گفت .     

اما حالا برای امروز قصد دارم دوتا از بهترین کتاب هایی رو که خوندم و به دردم خورد را معرفی کنم در ضمن به مدیریت مرتبط نیست .          

                                                          

کتاب جلوه های نجات دکتر محمددوست


کتاب کیمیای محبت (یادنامه رجبعلی خیاط)

تخصصی مدیریت چندم+معرفی کتاب

به نام خدایی که این سرزمین ،این آسمان ،مردم و نیز شادی را برای این مردم آفرید
(چه بسیار آموزه های مدیریت و رهبری را که از زبان بیگانگان بازگو می کنیم و چون نیک بنگریم ریشه در گفتار و کردار آشنایان دارد.آشنایی چون کورش که همواره در نخستین صفحه های کتاب های تاریخمان با نام او آشنا شده ایم،درباره ی کشور گشایی هایش خوانده ایم،از پهناوری سرزمینمان در دوران پادشاهی اش به خود بالیده ایم،ولی کمتر از چگونگی مدیریتش سخن به میان آورده ایم.کمتر بر آن بوده ایم که بیاموزیم از پندار و گفتار و کردار مدیری که به گفته ی ویل دورانت اداره ی ((یکی از خوش اداره ترین دولت های همه ی دوره های تاریخی )) را بر دوش داشته است.)

نوشته ی فوق چند خط اول از مقدمه ی (( کتاب مدیریت کورش بزرگ )) نوشته ی گزنفون بود که برایتان شرح دادم،کتابی که به گفته ی پیتر دراکر(پدر علم مدیریت)نخستین و هنوز بهترین کتاب در عرصه مدیریت است.


نمایشگاه نمی رین،نرین،ولی این کتاب خوبیه به رشتمونم مربوطه لا اقل اینو بخونین .خودم الان دارم میخونمش.
راستی نشر فرا منتشرش کرده قیمتشم یکم از کتاب مجید گرونتره فقط،ولی ارزش چندبار خوندن رو داره.
به خدا راست میگم

این مردم نازنین

در لابه لای شوخی هایی که دیروز با آقای نمازی می کردیم ، نکته جالبی نظر من رو به خودش جلب کرد .

(( مطالعه هم که حرفشو نزن .... ! ))

همین جمله ساده . من خودم سعی میکنم کتاب زیاد بخونم و میدونم همه دانشجویان م.بازرگانی همینطور هستند ! بنا براین یک قسمت به موضوعات وبلاگ با عنوان کتاب اضافه کردم و پیشنهاد میکنم هرکسی کتابی رو که اخیرا خونده یا به نظرش کتاب  خوبی میاد رو به بقیه معرفی کنه تا همه اون رو مطالعه کنند . حتی می تونیم اون کتاب رو تو وبلاگ به نقد بزاریم .


خودم اول شورش رو در میارم ! یعنی با 2 کتاب شروع میکنم !

دیشب حدود ساعت 2:30 بود (بهتره بگم صبح) که دیگه احساس کردم حوصله خوندن رمان خرمگس رو ندارم ، برای همین به سرم زد که یکی از خاطره های رضا کیانیان رو بخونم . کتاب مال دوستم بود و کلی بهم اصرار کرده بود که حتما حتما بخونمش... شروع کردم به خوندن: یک صفحه ، دو صفحه ... 10 داستان ....... حالا ساعت 5 صبح شده و من همه کتاب رو خوندم !

کتاب این مردم نازنین

خاطرات کوتاه رضا کیانیان در حالی به چاپ ششم رسیده است که تنها 9 ماه از انتشار آن می‌‌گذرد و روان‌بودن و باورپذیری‌ داستانک های این بازیگر محبوب عاملی برای استقبال مردم و منتقدان از کتاب «این مردم نازنین» شده است.

ادامه ...

ادامه نوشته