تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نمی شوم !

به گزارش خبرنگار قاچاق ، دکتر مجیدک کامبیز آبادی چند ساعت پس از انتشار بیانیه ی دشمن دیرینه - خشایار واحدی - با سخنرانی جنجالی در منزل شخصی اش ، به آشوب گران و وبلاگ ستیزان هشدار داده است که این بار در مقابل فتنه شان سکوت نخواهد کرد . همچنین جناب آقای دکتر ، بیانیه ای را در اختیار قاچاق نیوز قرار داده اند که بدین شرح است : 




به نام خداوند حق

خداوند را شاکرم که دیگر بار تقدیر را چنان رقم زد تا فتنه جویانِ بدخواه از پشت صورتک ملیح خود برون شوند و فکر پلیدشان را نمایان سازند .
 نویسندگان قاچاق منش عزیز ، خود آگاهید که این اتفاق جدیدی نیست . از ابتدای شکل گیری "جمهوری قاچاقی بازرگان" ، دشمنان داخلی و خارجی تمام همت و تلاش خود را به کار گرفته اند تا اهداف بشر دوستانه و آزادی خواهانه ی این مردم شریف را تحریف کرده ، پایه های وب را بلرزانند . بی شک در راس این بدخواهان که تعدادشان انگشت شماری بیش نیست ، خشایار واحدی نمازی قرار دارد . همو که نامش یادآور آشوب و بلوا در وبلاگ است . همو که در انتخابات تابستان 89 با به کارگیری نیروهای وبلاگی و تحریک معاون اول -
سحر.پ- دسیسه ای مرموزانه علیه من تدارک دیدند و  این حقیر را مجبور به استعفا نمودند . همو که با تقلب گسترده در انتخابات ، علاوه بر اینکه صلاحیت هیچ کدام از خانم ها را جهت کاندیداتوری تایید نکرد ، خودخواهانه مهدی خزایی را کنار گذاشت تا چندی بر مسند قدرت بنشینند . بعد از آن هم که با برگزرای انتصاباتی ، سجاد حمزه لو - ملقب به حسین آبادی - را بر منصب قدرت نشاندند تا ادامه دهنده ی اهداف شومشان باشد . روشن است که امروز پشتیبان هم باشند .


آقای واحدی ، چگونه می خواهید منکر تاثیرات منفی آن تقلب گسترده بر روح و روان مهدی خزایی عزیز شوید ، حال آنکه او حتی مجبور به ترک رشته و سفر به علوم اجتماعی شد ؟
آقای واحدی ، شما را ارجاع می دهم به مطالب تیرماه سال 89 تا شاید یادتان بیاید شعارهای مردمی که صادقانه رایشان را طلب می کردند و فریاد سر می دادند :

خزایــی خزایــــی
رای من و پس بگیر

خشی نمازی قاتله
مدیریتش باطـله


آقای واحدی ، هنوز فراموش نکرده ایم بلواهایی که با بیانیه های بی حدّ و مرز شما به پا می شد . یادتان رفته است "شما یهو کجا رفتید ؟ " را ؟ همان دروغ که خودتان هم از تکرار چندباره اش شرمسار شدید .
یادتان رفته که با تدبیر من ، شما از چنگال ملت رها شدید ؟ اگر نبود سخنرانی این بنده ی سراپا تقصیر در جلسه ی قاچاقچیان ، اگر نزدیکی نظرم به شما را ابراز نکرده بودم ،  شما کی می توانستید خود را از خشم ملت آزاد سازید ؟ باید همان روزها شما را به ملت می سپردم تا تکلیفتان را یکسره کنند . دیگر فهمیده ام که هربار در عرصه های مدیریتی قاچاق ظاهر می شوید و اسمتان می آید ، فتنه و آشوبی به پا می شود . حال که بعد از چندین ماه دوباره با نیرنگ و هدف شوم دیگر وارد صحنه شده اید ، از خداوند یاری جسته ، چهره ی واقعی تان را بر ملا خواهم کرد .

من همینجا اعلام می کنم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد . به یاری قاچاقچیان با بصیرت که همواره و در همه ی عرصه ها پشتیبان رهبریت جمهوری قاچاقی بازرگان بوده اند ، نیرنگتان را خنثی و دستتان را برای همیشه از این نظام کوتاه خواهم کرد .
 سید مجیدک کامبیز آبادی
بیست و یکم اردی بهشت هزار و سیصد و نود هجری شمسی

اعتراضیه

من موندمT آخه قحطی آدم نبود که باز به این بشر گفتن بیاد بشه مدیر وب...

اصلا مگه کسی بهش گفته که این اومده این مسولیتو پذیرفته؟! می خوام نپذیره...

باز برا خودت بریدیو دوختیو تنت کردی هر کیم بهت بگه قشنگ نیس محلش نمیذاری!!!

نکن این کارارو. نه... من می خوام بدونم که کی گفت باز تو بیای...

استغفرا...

من منظورم به خانوم جهانبخشیان نیستا، ما کوچیک(می گن کلا خانوما از واژه کوچیکتیم خوششون نمیاد!) ول کن، من منظورم به این پسره 39 کیلوییه که عین بختک افتاده رو این وبلاگو ولش نمی کنه ست.

آخه نگفتی شاید تو این جماعت یکی بخواد کاندیدی بشه...

رقابتی بکنه...

دعوایی را بندازه...



آخه ضد دموکراسی...

متکبر...

منتصب...

من با این مدیریتِ اینجوری اکیداً مشکل دارم و بیانیه خودم رو به پیوست اعلام می دارم:

بسمه تعالی

نظر به معرفی شخص مجیدک تحت عنوان مدیریت وبلاگ، این جانب، خشایار نمازی، ملقب به زرکسس، اعتراض خود را به عموم نویسندگان، بازدید کنندگان و طرفداران این وبلاگ اعلام می دارم و مشروعیت ایشان برای انجام این وظیفه به هیچ وجه من الوجوه برای بنده قابل قبول نمی باشد.

لذا با تحریم وبلاگ با مطالب خود بر آن گشتم تا وی را از غایت مطالب خود آزرده و طاقتش را طاق کرده که دیگر مدیریت هیچ وبلاگی را بدون برگذاری رفراندوم و اعمال دموکراسی نپذیرد.

ازین بابت از دیگر دوستان و طرفداران دموکراسی نیز تقاضا دارم با پیش گرفتن همین منوال بنده را درین راه مساعدت نمایند تا وی به خودی خود استعفای خود را بر صفحات این وبلاگ رفیع و ثقیل نقش زند.

و من الله توفیق

خشایار نمازی

بیست و یکم اردیبهشت ماه سال یکهزارو سیصد و نود خورشیدی



مگه ما چی می خوایم آخه؟!

یه انتخابات زیر نظر یه نهاد بین المللی...

اینجا لازمه که من از مدیران قبلی، قبلیتر و اللخصوص قبلیتر وبلاگ کمال تشکر و قدر دانی را داشته باشم.

برای تغییر آمده ایم !!!

مخالفم .
فرقی نمی کنه .
اصلا ، یعنی چی این کارا ؟
ممتنع .
موافقم ، از اولشم اشتباه بود .
مخالف .
مخالفیم .
گزینه ی 2 .
باید توضیح بدم ، توی یک گزینه نمی تونم بگم .
خواستم بگویم در خصوص مساله ی وبلاگ نظری ندارم .
مخالف .

اینطور شد که تصمیم بر بودن وب گرفتیم . هرچند وقتی این سوال را مطرح می کردم ، نه از روی ناراحتی و نه از روی عصبانیت بود . به هیچ کس بی احترامی نشده بود و یا دعوا و جنجالی پیش نیامده بود . بلکه بحث فقط بر سر لزوم است . اگر قرار است این فضا هیچ چیز نداشته باشد (حتی دعوا و جنجال) پس برای چه باشد ؟ چرا که معتقدم یا کاری را نباید انجام داد و مسئولیتی را نباید قبول کرد ، یا اگر آن را پذیرفتیم برای به ثمر رسیدنش تا حدّ توان تلاش کنیم . قبول دارم که دیگه در وبلاگ ما فضای بی ادبی و بی احترامی و جنجال به وجود نمی آید و این بسیار قابل تقدیر است . اما برای پر شور بودن یک فضای مجازی فرهنگ وب به خودی خود کافی نیست ، بلکه فعالیت پر انرژی کاربران نقش اصلی را دارد .

لذا امروز که تصمیم جمعی بر ابقای وبلاگ بوده است ، زیاده خواهی نیست اگر از شما دوستان و نویسندگان این وبلاگ انتظار برود از این پس فعالیت چشم گیر تر و پویاتری داشته باشید .

از امروز تا پایان فصل تابستان و شروع ترم آتی ، مسئولیت مدیریت وبلاگ بر عهده ی بنده به همراه سرکار خانم ف.جهانبخشیان خواهد بود . امیدواریم که با همکاری صمیمی و نزدیک شما دوستان گرامی ، فضایی پویاتر از پیش فراهم آید .

قوانین وبلاگ (صرفا جهت یادآوری) و مختصری از برنامه های آینده در ادامه ی مطلب به حضورتان عرضه می گردد .


ادامه نوشته