پاییــــــــــــــــــــز

پاییز آمدست که خود را ببارمت

پاییز لفظ دیگر “من دوست دارمت”

بر باد می دهم همه ی بود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت

باران بشو ، ببار به کاغذ ، سخن بگو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت

اصرار می کنی که مرا زودتر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت

پاییز من ، عزیز غم انگیز برگریز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت

“سید مهدی موسوی”

 

 

خاطرات



یادمه دبیرستان که بودم یه سریال میداد اون وقتا خیلی مخاطب داشت اما حافظه یاری نمیده اسم سریال یادم نیس فقط یادمه شهاب حسینی بازی میکرد.آخه خیلی اهل فیلم نبودم مگه دورو وریام پیشنهاد میدادن...

یادمه همکلاسی هام یه دیالوگو خیلی دوس داشتن

یادمه تو کارت پستال هایی که عیدا بهم میدادیم همیشه یکی از دوستام این دیالوگو که حفظش بود رو مینوشت..

تا جایی که یادمه وقت خانه تکانی که میشود(البته ما هنوز خانه مان را نتکانده ایم اما امسال قفسه کتابها مان را زودتر تمیز کرده ام.چون کارت پستالها را دیده ام.:-D)هرسال من هم همه کارت پستالایی که دوستام بهم میدادنو نگاه میکنم و جملاتش رو میخونمو خلاصه یاد اون دوران می افتم. یاد اون دیالوگ....

گاهی اوقات چه چیزای کوچکی آدم رو یاد چه دورانهایی میندازه

 

 

دیالوگ :

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

 

 تو را به خاطر عطر نان گرم

 

 برای برفی که آب می شود دوست می دارم

 

 تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

 برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

 

 لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

 

 تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

 

 برای پشت کردن به آرزوهای محال

 

 به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

 

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به خاطردود لاله های وحشی

 

 به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

 

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

 

 تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

 

 پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

 

 تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

 

 اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

 

 تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

 

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

 تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

 

 تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

 

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و

 

 برای نخستین گناه...

 

 تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

 

 تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

 

 (پل الوار)

شعـــــــــــــر



چرا در شعرها پاییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز غمناک است؟

چرا پاییـــــــــــــــــــــز فصل درد و دوری و بوسیدن خاک است؟

چرا در فصل پاییــــــــــــز سوسن و نسرین و سنبل جان دارند؟

چرا در پاییـــــــــــــــــــــــــــــــــز هیچ عشقی نــــــــــــــا ندارد؟

چرا پاییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز سرد است؟

چرا پاییــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز طوفانی ست؟

چرا نسیم پاییــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز بوی غم دارد؟

علیرضا احمدی



...یاد پاییز پارسال بخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر همکلاسی ها...



کفن بر لاشه ی در بند پاییز است

و یلدا آخرین ترفند پاییز است

چنان در خاطر عشاق می ماند

تو گویی بهترین لبخند پاییز است

شروعش مهر و آذر آتش هجرش

و عاشق زین جهت مانند پاییز است

زمین آبستن سرما شد و دی شد

زمستان نام این فرزند پاییز است

زمان ، پلکی بزن تا عاشقان گویند

بهار آمد و یا اسفند پاییز است

زمستان و بهار و فصل گرما شد

ولی دل همچنان پابند پاییز است

عباس زرگوش

عــــــــــــــــید مبارک


همیشه لحظه خداحافظی،صاحبخانه دم در ایستاده و به مهمونش لبخند میزنه.....

لبخـــــــــــــــــــــــــند         خــــــــــــــــــــــــــــدا           

گوارایـتــــــــــــــــــــــــــان



تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است               ماه مهمانی تمام و مه‌ نگارم رفته است

با گل این بوستان تازه انسی داشتم                          گرم گل بودم که دیدم گلزارم رفته است

روزه هاتان قبول

عیدتان مبارک

" />


دوست دارم ولی...

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم 

حسین پناهی

 

کارشناسی ارشد؟!

سلام

باتوجه به اینکه داریم به ارشد نزدیک می شیم و اکثر دوستان داوطلب شرکت د رکنکور ارشد امسال هستند و موفق به حضور در جلسه ی دیروز گاما نشدند بنده برنامه مطالعاتی ومنابع معرفی شده توسط دانشجوی رتبه اول ارشد مدیریت بازرگانی سال پیش رو در اختیار دوستان می گذارم که در صورت تمایل از این برنامه استفاده بفرمایید...

 

کلیه دروس مورد نیاز و منابع معرفی شده (البته این منابع رو که ایشون ذکر کردند از نظرشون مفید بوده دوستانی که تمایل دارند از منابع دیگر مطلع شوند به سایتmodir.ir مراجعه فرمایند)

 

تئوری مدیریت : الوانی، منابع سازمان (رضائیان) ، رفتار سازمانی ، منابع انسانی سعادت ، 5 فصل اول تجزیه تحلیل رضائیان                                                    20-30 صفحه روزی

اقتصاد خرد و کلان : تست درس نظری(2000تست)         28روز(یک ماه )

ریاضی : محمودیان(تست) ، ناصحی فر(توضیح درس)       30 روز

آمار 1 و 2 : عادل آذر، تست رنجبران                              15روز

(به دلیل اینکه آمار 2 تست کمتری در کنکور دارد آمار 2 را حذف کردند و ترجیحا در دی خوانده شود)

OR : فدوی ، مهرگان

بازاریابی : سه استاد                                                20 روز

مالی : تهرانی

زبان : 504 / 400 for toefl

زبان تخصصی : management از آقای koontz

 

برنامه درسی ماهانه

1مرداد تا 1 شهریور

1شهریور تا 1 مهر

1مهر تا 15مهر

تئوری الوانی (25روز)

تئوری رضائیان(25روز)

رفتار سازمانی

اقتصاد (28روز)

آمار(15 روز)/اقتصاد(دوره)

تست زدن

ریاضی/مالی/OR

ریاضی/مالی/OR

تست زدن

زبان

زبان

زبان

هردرس1:30 تا 2 ساعت در روز

بنده سعی کردم تا حد امکان برنامه ایشون رو تا آنجا که در توانم بود در اختیار شما دوستان بگذارم  امیدوارم استفاده لازم را ببرید.

موفق باشید

 

بلیط

داستان طنز زيبا كه نشان از كمال هوشمندي و ابتكار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد،

سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشا  يك بليط خريده اند. يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد. آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا

یک آدم خوش شانس

این داستانک رو شاید خیلی ها شنیدن ما گذاشتیم واسه اونا که نشنیدن .دوستان یکم بخندید..................
از بدو تولد موفق بودم ،وگر نه پام به این دنیا نمی رسید
از همون اول کم نیاوردم ،با ضربه دکتر چنان گریه ای کردم که فهمید جواب های ،هوی است.]هیچ وقت نذاشتم هیچ چیز شکستم دهد ،پی درپی شیر می خوردم و به درد دلم توجهی نمی کردم !
این شد که وقتی رفتم مدرسه از هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم وهمه ازمن حساب می بردند.]هیچ وقت درس نمی خوندم،هر وقت نوبت من می شدکه برم پای تخته زنگ می خورد،
هر صفحه ای از کتاب رو هم باز می کردم جواب سوالی بود که معلمم ازم می پرسید.
این بود که سال سوم ،چهارم دیرستان که بودم ، معلمم که مرا نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!
تو المپیاد مدال طلا بردم،آخه ورقه من گم شده بود و يکی از ورقه ها بی اسم بود منم گفتم یادم رفته اسممو بنویسم!
بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راه روی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم
اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش رو به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم
حسابی ازم تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید. این شد که هر وقت چیزی
از زمین بر می داشتم یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده اش رو پیدا کردم حسابی تشکر می کرد.
بعدا توی دانشگاه پیچید دختر رییس دانشگاه ،عاشق ناجی اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه واون ناجی کیه!
یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل خریده بودم یکی از بچه ها دسته گلم رو از پنجره پرت کرد
بیرون، منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره !
خلاصه این شد ماجرای خواستگاری ما و الان هم استاد شمام ! کسی سوالی نداره؟؟

 

من از عمرم چه فهميدم ، نفهميدم چه فهميدم ،همون اندازه فهميدم ،كه فهميدم نفهميدم...............

دانستنی(1)

نمونه هایی از رکوردهای جهانی گینس

درازترين بيني جهان

مرد 80 ساله تركيه اي با 14 سانتي متر بيني ،صاحب درازترين بيني جهان است!ايين مرد اهل استان اردو در تركيه است و همسايگان او را با نام دده پينوكيو خطاب مي كنند.دده پينوكيو شكايت خاصي از بيني درازش ندارد و اقوامش هم مي گويند به اين مرد بيني دراز عادت كرده اند.وي  كه تا كنون در مسابقات درازي بيني شركت نكرده است گفته است:افرادي كه در اين مسابقات برنده شده اند بيني شان بين 8 تا9 سانتي متر طول دارد.اگر من شركت مي كردم قطعا برنده اين مسابقات مي شدم چرا كه تا كنون درازتر از بيني خودم نديده ام.

  پيرترن كاربر فيس بوك

مادر بزرگ 103 ساله اهل تنبي ادر انگلستان،ليليان لاو(lilian lowe) پيرترن كاربر فيس بوك است.

وي با آي پد خود به فيس بوك مي رود تا با دوستان و خانوده اش در تماس باشد او همچنين 34 دوست در شبكه اجتماعي دارد كه نتيجه 10 ساله او ، كيلي لاو فعال ترين دوست اينترنتي خود مي باشد.خانم لاو روز غرق شدن كشتي تايتانيك را در سال 1912 به ياد مي آورد همچنين زماني كه به مدرسه مي رفت جنگ جهاني اول شروع شد.ليليان لاو مي گويد:من آي پد خود را خيلي دوست دارم آي پد يك وسيله شگفت انگيز استبراي برقراري ارتباط با دوستان و آشنايان خود.من آن را به تمام پدربزرگ ها و مادربزرگ ها سفارش مي كنم.

پروفايل فيس بوك ليليان لاو

 وي به مدرسه مي رفت كه جنگ جهاني اول شروع شد و هنگامي كه 12 ساله بود يك راديو در خانه داشت.خانم لاو مي گويد:من فكر مي كنم همه چيز در زمان من اختراع شده است.استيو نوه او مي گويد:چيزي كه در مورد ماددربزرگم بسار جالب است اين است كه او ازز يادگيري نمي ترسد و هميشه مايل است چيزهاي تازه اي ياد بگيرد و اينن براي ما يك الگو مي باشد.

 

 جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است

دانيال سانچز رويز(Ruiz-sanchez Daniel)از انگلستان يك ست كامل دندان هاي مصنوعي را در 25 فوريه ي 2005 در سن 3 سال و 103 روز به دليل يك بيماري به نام اكتودرمال ديسپيلازي از نوع هايپوهيدروتيك(اكتودرمال ديسپلازي يك بيماري وابسته به جنس است  كه در آن ممكن است دندانها كمتر از حالت طبيعي بوده يا به شكل مخروط باشد.)گذاشته است و به عنوان جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است در كتاب ركوردهاي جهاني گينس وارد شد.

زندگي...

زندگي

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

 

ادامه نوشته

داستانی عجیب اما واقعی!

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.


این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.

 کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.

به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ...!


 

اطلاعیه!

 

 

 

شهادت حضرت امام موسي كاظم علیه السلام رو به همه ي دوستان تسليت عرض مي كنم

 

امام كاظم عليه السلام فرمودند:

كسي كه دو روزش مساوي باشد ، مغبون است ، و كسي كه دومين روزش ، بدتر از روز اولش باشد ملعون است ، و كسي كه در خودش افزايش نبيند در نقصان است ، و كسي كه در نقصان است مرگ براي او بهتر از زندگی است

 

مطلب دوم:

اميدوارم اين 6 روز سپري شده از تابستان را به شادي پشت سر گذاشته باشيد و لحظات خوشي در انتظارتون باشه............

خوب بريم سر اصل مطلب . بريم؟

البته اين مطلب قبلا توسط بنده به اطلاع شما رسيده است اما قرار بر اين بود پس از حصول اطمينان از نتيجه شما را از آن مطلع كنم.حال پس از بررسي ها ومذاكرات بنده با مسئول مورد نظراين اطمينان حاصل شده وخواهانم اين موضوع را با شما در ميان بگذارم(واااااي چه مطلب مهمي!).

بلي مي فرمودم:

من با خانوم قرباني صحبت كردم وايشون به بنده اين اطمينان رو دادند كه كلاس هاي spss از اوايل مهر ماه شروع خواهد شد وعلاقه مندان به شركت در اين كلاس ها پس از گذراندن دوره ي آموزشي موفق به كسب مدرك مربوطه خواهند شد.

....................موفق باشید...............


 

کلاس spss

سلام 

ابتدا حضور خود را در وبلاگ به شما دوستان تبريك عرض ميكنم.و بعد از آشوب  هاي به پا شده توسط افراد تحت نظارت گروهك ها (م.ت / ح.ب البته هنوز به اطلاع  بنده نرسيده كه اين فرد(ح.ب) در زمره همين آدمان شرور است يا خير به همين دليل اسم ايشان را بيان مي كنم.)جاي  مطلبي علمي را خالي دانستم. 

از شما مي خواهم به دور از همه آشوب ها با دقت به متن زير توجه و نظر خود را اعلام كنيد.

در نتيجه ي صحبت هاي بنده با دبير دانشكده انساني(خانم قرباني) در جهت تشكيل كلاس هاي spss در دانشگاه براي دانشجويان مديريت بازرگاني 88 تصميم گرفتيم اين موضوع را با شما عزيزان مطرح كرده و نظر شما را جويا شويم.

هر كدوم از دوستان تمايل به تشكيل كلاس spss در داخل دانشگاه رو دارد در نظر خواهي زير شركت كند:

 

1) با تشكيل كلاس spss در تابستان موافقم.

2) با تشكيل كلاس spss از ابتداي مهر ماه موافقم.

3) با تشكيل كلاس spss موافقم و زمانش اهميتي ندارد.

 

(در صورت پذيرش  درخواست از جانب دبير انجمن علمي ، اين درخواست عملي خواهد شد)

در صورت تمايل شما دوستان عزيز به شركت در اين كلاس، بنده درخواست لازم را به دبير انجمن علمي اعلام خواهم كرد و در صورت پذيرش درخواست ، زمان و مكان دقيق برگزاري اين كلاس را به اطلاع شما دوستان مي رسانم.

با تشكر

 

هدف ما ايجاد انگيزه و حركت به سوي علمي شدن هرچه بيشتر شما دوستان عزيز خواهد بود.

موفق باشيد...............

 

شعر

سلام

خیلی وقته می خوام این شعر رو بذارم تو وب اما نمی دونم بذارم تقصیر مشغله ها،یا.....؟مهم نیست.این شعر رو از فریدون مشیری خیلی دوست دارم .امیدوارم لذت ببرید.

بهت

می گذرم از میان رهگذران، مات

می نگرم در نگاه رهگذران، کور

این همه اندوه در وجودم و من، لال

این همه غوغاست در کنارم و من دور!

 

دیگر در قلب من، نه عشق، نه احساس

دیگر در جان من، نه شور، نه فریاد

دشتم، اما در او نه ناله ی مجنون!

کوهم، اما در او نه تیشه ی فرهاد!

 

هیچ نه انگیزه ای، که هیچم، پوچم!

هیچ نه اندیشه ای، که سنگم، چوبم!

همسفر قصه های تلخ غریبم.

رهگذر کوچه های تنگ غروبم.

 

آن همه خورشید که در من می سوخت،

چشمه ی اندوه شد ز چشم ترم ریخت!

کاخ امیدی که برده بودم تا ماه،

آه، که  اوار غم شد و به سرم ریخت!

 

زورق سرگشته ام که در دل امواج

هیچ نبیند، نه ناخدا، نه خدا را

موج ملالم که در سکوت و سیاهی

می کشم این جان از امید جدا را

 

می گذرم از میان رهگذران، مات

می شمرم میله های پنجره ها را.

می نگرم در نگاه رهگذران، کور

می شنوم قیل و قال زنجره ها را.

پیشنهاد...

سلام

 از همه ی دوستانی که ما را در امر خلاصه نویسی یاری کردند تشکر می کنم.

اين بار با يه پيشنهاد اومدم.

دو ترم يه مدل درس خونديم .اين ترم بيايد روش درس خوندنمونو عوض كنيم(مگه درسم مي خونيم؟حالا همون اخر ترما)

ديدم بچه ها شروع كردن به درس خواندن گروهي گفتم شايد بد نباشه در مورد دو درس تجزيه و تحليل سيستم واون يكيش...اهان رفتار سازماني؟؟درسته؟؟نمي دونم هر چي، درسي كه دكتر حسيني تدريس مي كنند(كه واقعا براي خود من كه حفظيات خوبي ندارم خواندن اين كتابها مشكله)،يك پيشنهادي بدهم .

پيشنهاد:

خلاصه نويسي براي هر كدام از فصول اين دروس توسط همه ي بچه هاي كلاس.به گونه اي كه هر كدام از بچه ها خلاصه ي يك فصل را مي نويسد و براي بقيه كپي مي كند(لازم به ذكر است كه تعداد  فصول تجزيه برابر16 مي باشد و کتاب دکتر حسینی احتمالا ۱۴ فصل می باشد. كه بين علاقه مندان تقسيم خواهد شد.

از مزيت هاي اين روش مي توان گفت :

!)وحشت كتاب 300 صفحه اي از بين مي رود.و به چند خلاصه شاخه بندي شده تبديل مي شود كه اين مورد به عقيده ي بنده مي تواندخيلي موثر باشد.

2)هر يك از افراد بر يك درس تسلط كافي پيدا مي كند.(با خلاصه نويسي از ان درس) .با توجه به مشغله هايي كه هر كدام از ما داريم فكر نمي كنم خلاصه كردن يك فصل خيلي وقت گير باشد.

3)مي توانيم با روش خلاصه نويسي به راحتي نمره بگيريم (درس دكتر حسيني)، (تحقيقات  نشان مي دهد نمره بيست كلاس از ان كسي بود كه هم خلاصه اي  از فصول داشته  و هم به صورت شاخه اي به سوالات پاسخ داده بود.سركار خانوم  م.م.ما نمره بيست نمي خواهيم همان نمره خودمان را بگيريم بس است.)و متاسفانه روش استاد سرداري را هنگام تصحيح اوراق امتحاني نمي دانم...... در هر صورت فكر مي كنم مي تواند روش كار امدي در امتحان استاد سرداري نيز باشد.

توجه:از دوستان خواهشمندم خلاصه ها شامل موارد اصلی و مهم باشد.حدالامکان شاخه

ای خلاصه کنید که مقدار خلاصه ها کم باشد.و خلاصه های فصول ۱تا ۵ حداکثر تا روز ۴ش

اماده شود.

توجه:خلاصه فصول ۶ تا ۱۴ تا روز ۴شنبه مورخ ۱/۱۰تحویل داده شود.

اسامی کسانی که خلاصه می کنند:  

فصل اول:مژگان حضوری

فصل دوم:ساناز پور عرفانی                                                                                   

فصل سوم:سحر پور عرفانی و  صداقت

فصل پنجم:ترکابادی و  بالایی

فصل ششم:سحر پور عرفاني

فصل هفتم: بیدی و پاشازاده

فصل هشتم:شممس الدینی

فصل نهم:رحمتی

فصل دهم:جهانبخشیان و معروف

فصل یازدهم:اقا نقی و طبسی و چهاركامه و دشتي(۸۰ صفحه)

فصل دوازدهم:حسینی

فصل سیزدهم:حذف

فصل چهاردهم:سعادتی و حضوری(مرضیه)

دوباره اومدم....

سلام

بخونید و لذت ببرید...

گزیده شده از سروده های فاضل نظری(ان هــــــــــــــــا)

"قفس بــــــــــــــــــاز"

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ!چون کوهی زمینگیر

از اسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست

اکنون که می بینید خوارم،در امانم

 

دلبسته ی افلاکم و پا بسته ی خاک

فواره ی بین زمین و اسمانم

 

ان روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

 

قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن اسان نیست! ایا می توانم؟!

ادامه....

ادامه نوشته

در قیر شب.....

سلام

می دونم مسئول شعر گذاشتن در هفته توی وب  اقای بالایی هستند اما داشتم این شعر رو می خوندم از سهراب سپهری و دیدم شاید یکم به شرایط کنونی خیلی از ادما ،خیلی از جوامع مثل جامعه ی خودمون نزدیک باشه در هر صورت گفتم بذار بنویسمش..................

در قیر شب

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی:

درو دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس ادم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادوئی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هر چه تلاش ،

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه امد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب ،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها،پاها در قیر شب است.

تلقین چیست؟

تاریخچه ی مختصری در مورد تلقین و کاشف تلقین

کاشف تلقین به خود دانشمندی فرانسوی به نام امیل کوئه است.او قدرت تلقین را کشف کرد.داستان کشف تلقین:

یک روز پسر ۱۳ ساله او دیر از خواب بیدار می شود و بدین جهت مورد سرزنشو برخورد شدید پدر قرار می گیردعصر ان روز وقتی پسر کوئه از مدرسه به خانه بر می گردد امیل متوجه می شود که هنوز اثر صحبت های صبح در چهره ی پسر مشخص است.مدتی بعد مجدد این ماجرا تکرار شدتا اینکه جرقه ای در ذهن کوئه پدید امد.و از خود این سوال را پرسید که چرا اثر تنبیه یا تشویق از صبح تا عصر همان روز باقی می ماند.نامبرده پس از تحقیق و ازمایش بسیار در این خصوص به این نتیجه رسید که:انسان ها ۱۰ الی۱۵ دقیقه بعد از خواب و به همین مقدارقبل از به خواب رفتن در شرایطی قرار می گیرند که هر نوع فکر، حرف و تصویری را که در رویا یا واقعیت با ان مواجه می شونددر طول روز عینا برای خود شبیه سازی ی کنند.

همه ی افراد نوع بشر قبل و بعد از خواب به حالت رخوت و خواب الودگی هیپنوتیزمی وارد می شوند.در این وضعیت پذیرش افزایش می یابد.کوئه توضیح می دهد که شخص در حالت هیپنوز نباید بخوابد بلکه باید تنها خواب الود باشد.رمز هیپنوتیزم این است که فرد فقط و فقط خواب الودگی داشته باشد از انجا که نسل بشر هنگام صبح که از خواب بر می خیزد دچار رخوت و خواب الودگی اند پس بهترین زمان ارائه ی تلقین های صبح زود می باشد.

اولین اصل در تلقین امیل کوئه خواب الودگی است.

دومین اصل در تلقین امیل کوئه شلی و ارامش عضلانی است.

سومین و مهمترین اصل در تلقین امیل کوئه تمرکز فکری و خلا ذهنی است که در اصل کانونی کردن ذهن است فقط وفقط بر روی یک موضوع ویژه.

امیل کوئه پس از تحقیق و ازمایش روی افراد و حالات گوناگون انان به این نتیجه رسید که این سه حالت پیش از بیدار شدن  از خواب به انسان دست می دهد چرا که انسان در صبح هنگام هم خواب الوده هم ریلکس و هم در حالتی است از تمرکز ذهنی و فکری.پس از اعلام این نتیجه روز به روز به به مشتریان و بیماران امیل کوئه اضافه می شد.او هر روز بیماران را در سالنی جمع می کردو به انها اموزش می داد که چگونه در ضمیر نا خود اگاه خود نفوذ کنند و تلقین های عملی و کاربردی لازم را بر لوح ضمیر نفس یا خویشتن خویش نقش زنند.او می گوید:مهم این است که تلقین ها وارد نا خوداگاه  شوند بعد از ان دیگر کاری نکنید بلکه منتظر معجزات درمانی باشید.

روش های کوئه در دهه ی۱۹۲۰ شهرتی جهانی پیدا کردمخصوصا این جمله ابداعی او:

من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شوم

امیل کوئه پرده از بزرگترین راز قرن در خصوص هیپنوتیزم برداشته وبیان کردکه قدرت عامل باعث ایجاد یک حالت هیپنوتیزمی نیست بلکه مهمتر از ان مشارکت و همکاری بی چون و چرای تلقین ها از طرف ازمودنی می باشدو همچنین عقیده دارد که هیپنوتیزم چیزی نیست جز مجموعه ای از تلقین به نفس.

اگر اندیشه ای برای مدت مدید در ذهن باقی بماند فرض ان را واقعی فرض کرده و حاضر نیست هیچ گونه مطلبی بر خلاف ان راقبول کند.هر گاه افراد تمام ظرفیت فکری خود رابر روی عقیده ای متمرکز سازند و هرروز بر وسعت دامنه ان بیافزاید این اعتقاد ان شخص در جهان بیرون جنبه واقعی پیدا خواهد کرد.

ادامه نوشته

نماز............

صبح زود مردی برای خواندن نماز در خانه ی خدا(مسجد)لباس پوشیدو راهی مسجد شد.در بین راه

 

بر زمین خوردو لباسهایش کثیف شدوو به منزل بازگشت تا لباسهای کثیفش را تمیز کند و دوباره

 

راهی مسجد شد.در میان راه دوباره بر زمین خورد ولباسهایش کثیف شد دوباره به منزل بازگشت تا

 

لباسهایش را عوض کندو به سمت مسجد حرکت کند.در بین راه با مرد چراغ به دستی برخورد کرد

 

و نامش را پرسید مرد گفت من دیدم شما دو بار به زمین خوردید تا به مسجد بروید .همینطور که

 

صحبت میکردند به درب مسجد رسیدند.مرد به مرد چراغ به دست گفت:بفرمایید داخل.اما مرد چراغ

 

به دست قبول نکرد و دوباره تکرار کرداما مرد چراغ به دست دوباره قبول نکردو گفت من شیطان هستم

 

قسم خوردم که سجده نکنم.من شما را در راه رفتن به مسجد دیدم ومن باعث زمین خوردن شما

 

شدم. برای اولین بار که به منزل رفتید تا لباستان را عوض کنید ودوباره به مسجد برگردید خدا تمام

 

گناهان شما را بخشید ومن برای بار دوم این کار را کردم تا شما دوباره به منزل برگردید تا شما را 

 

تشویق به خواندن نماز در منزل کردم برای بار دوم خداوند گناهان اهل خانه را بخشیدو اگر برای بار

 

سوم این کار را می کردم خداوندگناهان تمام اهل شهر را می بخشید به همین خاطر شما را تا درب

 

مسجد همراهی کردم.

دلداری

نشسته بود روی زمین و داشت تکه هایی از روی زمین جمع می کرد.

گفتم:((کمک نمی خوای؟)) گفت: ((نه))گفتم: خسته می شی خوب بذار کمکت کنم دیگه.گفت نه

خودم جمع می کنم. گفتم: حالا تیکه ها چی هست؟ بد جوری شکسته،معلوم نیست چیه؟نگاه

معناداری کرد وگفت: قلبم. این تیکه های قلب منه که شکسته. خودم باید جمعش کنم.بعد گفت میدونی

چیه رفیق؟ ادمای این دوره زمونه دلداری بلد نیستن. وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به

دستشون بسپری،هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمینو می شکوننش.می خوام تیکه هاشو

بسپرم به دست صاحب اصلیش.اون دلداری خوب بلده.می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب

بشه.اخه می دونی اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره.

تکه های قلبشو جمع کردو یواش یواش از من دور شد ومن توی این فکر که چرا ما ادما دلداری بلد

نیستیم ماندم.دلم می خواست به او بگویم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی؟انگار فهمید

توی دلم چی گفتم.برگشت وگفت: دلم رو به دست هر کسی نسپردم.اون برای من هر کسی نبود. گفت

و این بار رفت سمت دریا. سهمش از تنهایی ها یش دریایی بود که راز دارش بود.

سوالات اقتصاد

به نام خدا

سلام يه راست مي رم سر اصل مطلب

تشريح سوالات اقتصاد:

۱)معادلات عرضه و تقاضایبه صورت زیر است:

(تابع تقاضا)q=45-2p

(تابع عرضه)q=p-15

الف)نقطه ی تعادلی را بدست اورید.

ب)مازاد تولید کننده ومصرف کننده را محاسبه کنید.   

......................................................................................................................................................

۲)تابع عرضه وتقاضای نیروی کار به صورت زیر است:

L=6w (تابع عرضه)                  تعداد نیروی کار=L

L=100-4w (تابع تقاضا)       دستمزد=w       

الف)مطلوبست محاسبه ي دستمزد تعادلي وتعداد افراد شاغل در بازار .

ب)اگر دولت حداقل دستمزد را ۱۲ واحد پولي اعمال كند وضعيت اشتغال در بازار را توصيف كنيد .

........................................................................................................................................

۳)در صورتي كه دولت دست به سياست اعمال يارانه بزندمازاد رفاه مصرف كننده وتوليد كننده چگونه تغيير مي يابد وميزان خالص زيان اجتماعي چه قدر خواهد بود؟   

........................................................................................................................................

۴)چه كنيم زيان اجتماعي به حداقل برسد؟

........................................................................................................................................

۵)تمام تمرين هاي فصل دوم را حل بفرمائيد.

                      

تبریک روز عید

به نام یک قدم بالاتر

سلام عرض می کنم خدمت تمام بروبچه های بازرگانی و خسته نباشید می گم به همه ی اونهایی که در تکوندن خانه به خانواده کمک کردند.

تبریک عید رو زودتر عرض میکنم چون فرصتی ندارم تا روز عیدبهتون تبریک بگم.

 

عید خجسته ی نوروز رو به شماعزیزان تبریک عرض میکنم وامیدوارم سالی پر از شور و نشاط وخوشبختی وامید(وهر چیز دیگه ای که می خواهید)در انتظارتون باشه.

خانمها ،اقایون/ خواهر وبرادر ایمانی (دانشگاه شاهدی شد) یادتون نره ما رو سر سفره های هفت سینتون دعا کنید(اخه میگن دعای یکی دیگه در حق دیگری زودتر مستجاب می شه).

 

 یاد اون ادمهایی که پارسال کنار مون  بودند وامسال نیستند بخیر  هر کسی مطلب این حقیر رو می خونه به یادشون یک فاتحه قرائت کنه.ممنون

خانمها اکانت ها چک شده این تن بمیره مطلب بگذارید. 

امید کلید موفقیت است.

امروز ميان ما افراد بسياري هستند كه روز خودشان را شب مي كنند و فردا هم دوباره اين چنين روزگارشان را مي گذرانند ،بدون انكه اميدي به اينده روشن داشته باشند.

 

گاهي خودمان را چنان در زندان سياه ياس و نااميدي محبوس مي كنيم كه حتي نيم نگاهي هم به دور و برمان نمي اندازيم تا شايد راه نجاتي درميان  باشد كه ان را نديده باشيم.

گاهي بدون انكه كوچكترين تلاشي كنيم،تسليم ياس ونااميدي مي شويم وبراي نجات خود تلاشي نمي كنيم.

از نيروي اعجاز اميز  اميد اين كليد موفقيت غافل مي شويم و نميدانيم همواره اميد واري راه نجات وهدايت انسان ها بوده است.

مي دانيم خداوند متعال همواره ناظر واگاه به كليه امور بندگانش است. گاهي كه اين نكته را فراموش مي كنيم وحكمت وخير الهي راناديده مي گيريم،به نوميدي وياس مبتلا مي شويم.

ناپلئون بنا پارت مي گويد :((مرگ حقيقي براي انسان مرگ اميد است.))بله وقتي از زندگي ادم ها حقايق وحكمت الهي را حذف مي كنيم وقوه ي دركمان را در تشخيص حكمت الهي با بلايا از دست مي دهيم،اولين قدم را به سمت قبر برداشته ايم.

فرض كنيد ميان راهي پر پيچ وخم وپشت دري بسته گرفتار شده ايد وچهل كليدي در دستتان است،حيواني درنده هم به دنبال شماست. ايا چهل كليد را به دليل تعدد به گوشه اي پرت مي كنيد و به انتظار رسيدن حيوان زانوي غم در بغل مي گيريد وبه انتظار مرگ لحظه شماري مي كنيد ؟يا اينكه تا اخرين كليد را نيز امتحان مي كنيد تا كليدي بيابيد ودر بسته را باز كنيد؟ مطمئنا امتحان كردن كليدها ويافتن كليد احتمالي اعتقاد به اميد است و راه گشاي سختي ها.

بياييد در استانه ي بهار وتولد طبيعت يادمان باشد اگر تنهاييم واگر كسي غمخوارمان نيست اگر مشكلات مالي عرصه را برايمان تنگ كرده است ونمي دانيم با كوله باري از مشكلات كه بيشترشان لا ينحل به نظر مي رسندچه كار كنيم اميد به اينده را تنها با توكل بر خداوند در دل مان زنده نگه داريم تا سفره خوار سفره حضرت حق باشيم ووجودمان از نوميدي پر نشود.

 

ادامه نوشته

سمت خدا

یه روز که از فرط بی کاری نشسته بودمو  با کانالهای تلویزیون بازی می کردم به کانالی  یابهتره بگم به

برنامه ای برخوردم که توش حرفای قشنگی زده شد.................................................................... 

خداوند در گذر است انچه قدر و ارزشش را قسم یاد کردی و در خسرانم که این قدر و ارزش را ندانستم و انگار هیچ هم عصر عصر خویش نبوده ام اما خداوند چیزی هست که در واژه نامه ام عشق خوانده میشود. انگار تنها با این واژه در گذر زمانم جا نمی مانم وقتی تو را می خوانم عشق میشوم ،ایمان میشوم. 

خداوند برای کسب عشق دکانی باز کردم در بازار ازار دنیا هنوز سود و زیانم هیچ نیست هر چه خیر فروختم دخلم پر از خیر شد و هر چه شر فروختم سراسر زیان من و دکان ودخل. پیوسته خداوند در سود نافع متوجه خود بودم زیانم از چه بود هر چه خود کردم و تدبیرم نبود  وچه ستم کارم من بر من و چه مظلومم من در من. قسم به جلالت زبانم لال اگر ستمی از تو دیده باشم.خداوند ،عزیزم ، نزدیکتراز..........................................................................................

خداوند روزگاری پیش تر از اکنون بسیار فاصله بین من و دانایی بود قلمت پا در میان کردو نگاشتنم اموخت تا بنگارم  حق ،بنگارم عشق،بنگارم خداوندو مرا انسان راونیز نادانیم را دانایی اموختی اما هنوز نادانم انک بی نوایی ام گمان ان یافت که نوا یافتم وانگاه سرکشی و غرور اسان بر اریکه لرزنده من تکیه زد وچه زود باز خواهم گشت نادان تر از نادان به سوی داناییت. یادش بخیر خداوند ،عزیزم،نزدیکتر از....................................................................................................................................

خداوند یاد باد ان اغازین لحظه خلقتم که من ضعف وکاستیم در افرینش پیچیده بود وصدای گریه ام به توانایی خنده خلقتم نمی رسید وحالا من بودم و اکندگی غرور من بودن ومن چشم بسته بودم و سینه سپر کردم وتنها منم ومن و باز.....................وحالامن وچشمان کم سو وکمر خمیده ام که جست وجو می کنند دست یاریگر تو را. خداوند می دانی که نادانم و بر ناتوانی ام توانایی وبر ناتوانی ام جز توانایی نگاه تو نیست .   نگاهت را میخواهم  خداوند ،عزیزم،نزدیکتر از رگ گردنم.  

ميخ بر ديوار

يكي بود يكي نبود يك بچه كوچيك بد اخلاقي بود. پدر او يك كيسه پر از ميخ ويك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي،يك ميخ به ديوار روبرو  بكوب .

روز اول پسرك مجبور شد ۷۳ ميخ به ديوار روبرو بكوبد. درروزها وهفته هاي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند وكمتر عصباني شود،تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بودرفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شدكه اسانتر انست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا انكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالاخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش ياداوري كرد.پدر به او پيشنهاد كرد كه حالابه ازا هر روزيكه عصباني نشود،يكي از ميخهايي را  كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد .  

روزها گذشت تا بالاخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد وگفت همه ميخها را از ديوار در اورده است. پدر، دست پسرش راگرفت و به ان طرف ديواري كه كه ميخها بر روي ان كوبيده شده وسپس دراورده بود،برد . 

 

ادامه نوشته

.....؟

سلام

۱)باتوجه به گفته ی خانوم نصیری انتخاب واحد دانشجویان ورودی ۸۸فقط در روزهای سه شنبه و

چهارشنبه صورت می گیرد.

۲)تشکر میکنم از کسانی که مدیریت جدیدرا تبریک گفتند.البته عذر خواهی میکنم  از اینکه کمی دیر

شد .

توجه ! توجه!

(سلام به بچه های بازرگانی )

می خواستم در مورد تعطیلات قبل از امتحانات دی یه مطلبی

بگم.

ما(خانمها) به توافق رسیدیم که ۲۵ اذر به بعد کلاسامونو ملغا

(تعطیل) کنیم ، می خواستیم بدونیم اقایون راضی هستند یا

نه.

 

ادامه نوشته

اگه می خوای از همه چی ناامید شی بیا اینجا!

از زندگی بی بارما عجب اینجاست که حتی تا به اخر خود نیز

نمیتوانیم خویش رابشناسیم چه برسد به پیکرهای  هزاررنگ

این ادمیان.امااگریک انسان قدرت شناخت خود را ندارد پس به

چه سبب اواره ی این دیار نیش دار گردیده است ؟

اگرمن وتو و همه ی غریبه ها نتوانیم گوهره ی وجودمان را

لمس کنیم پس چه طور به وجود خالق بی همتا پی میبریم؟

گاهی اوقات به این می اندیشم که دراین لحظه حتما عاشقی

هستم از همه عاشقتراما هنگامی که دستهایم در بازکردن

تاروپود وجودم بی توان است حسرت می خورم که چه عمری

را در نابودی گذراندم به خیال انکه یک عاشقم.

این واژه انقدر گسترده وبی انتهاست که هیچ کس جز انان که

او بخواهد قدرت موصوف شدن به ان را ندارد چه برسد به ما که

مدتهاست در کافری به خیال و توهم جام می راهر لحظه جرعه

ای نوشیده ایم.

به خاطر همین است که هیچ هنگام این دارو در ما اثری نکرده

و شفایی به بیماری ناعلاجمان نداده.

شاید اگر تمام جام را مینوشیدیم هم خود و هم  معمارمان را

می شناختیم، حرفهایش را می خواندیم و با چشم دل زیارتش

میکردیم  و اینقدر در برابر این خلقت بی مروت تنها و خوار نمی

گشتیم.  

 

       

ادامه نوشته