WANTED


قابل توجه آنهایی که خوابگاه را محیط مناسبی نمیدانند...

قابل توجه آنهایی که خوابگاه را محیطی خطرناک تصور میکنند...

قابل توجه آنهایی که احساس بدی نسبت به خوابگاه دارند...

قابل توجه عزیزانی که از حضور در خوابگاه وحشت دارند...

قابل توجه آنهایی که به بعضی از خوابگاهیان به چشم مجرم مینگرند...

و بالاخره...

قابل توجه دوستانی که خوابگاه را محیطی میدانند که در صورت ورود به آن جانشان در خطر است......

ادامه نوشته

بلیط

داستان طنز زيبا كه نشان از كمال هوشمندي و ابتكار و خلاقيت و نبوغ هموطنان ايراني بخصوص در مورد استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي دارد،

سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشا  يك بليط خريده اند. يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد. آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا

عبارت های پشت کامیون!

این مطلب رو تو سایت طنزایران خوندم و خیلی بهش خندیدم؛ گفتم برا شمام بذارم شاید خوشتون بیاد.

لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن

*

بوق نزن ژیان میخورمت

*

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

*

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

*

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

*

شتاب مكن، مقصد خاك است

*

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

*

تو هم قشنگی!

*

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

*

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

*

داداش مرگ من یواش

*

كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی

*

یا اقدس

یا هیچكس

*

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه!

اِهِــــم !

چند دقیقه ای می شد که توی مجلس نشسته بودیم . از در که وارد می شدم چهره های مختلف سیاسی و ادبی و فرهنگی جامعه رو می دیدم و بعضی وقت ها هم تعجب می کردم . تقریبا تو ردیف های جلو نشسته بودیم . داشتم به صحبت های سخنران گوش می کردم که یهو دیدم چندین عکاس از دور تا دور مجلس به سمتم میان و با سرعت سرسام آوری شروع می کنن به عکس گرفتن . یکم زیر چشمی نگاشون کردم ، بعد دیدم نه ... انگار واقعا دارن ازم عکس می گیرن . با خودم گفتم ، حتما وبلاگم رو خوندن ، شایدم عکسام رو دیدن ، شایدم در وجناتم چیزی دیدن که خودم خبر ندارم . البته مطمئن بودم که خوشکل نیستم ! سعی کردم به این چیزا فکر نکنم و مواظب باشم کار خطایی ازم سر نزنه . کتم رو مرتب کردم ، انگشتم رو کمی روی لب هام نگه داشتم ، کمی زیر چانه و خلاصه سعی کردم مدل های مختلفی بشینم . مشغول قیافه گرفتن برا عکاسا بودم که احساس کردم لنز دوربینا خیلی هم به طرفه من نیست ، سرم رو کمی جلو آوردم و سمت راستم رو نگاه کردم. یکی از اساتیدم بود و بعدش هم محمدحسن . تا اینکه سرم رو به سمت چپ چرخوندم ، دیدم که .... آهـــــان !



به خدا من سیاسی نیستم. من اصلا "طلب" هیچی ندارم . من یک دانشجوی بیچاره ام که فقط برای عرض تسلت رفته بودم یه جایی . آقا تو رو خدا من رو نخورید !
لینک خبر

ادامه نوشته

گوشواره

 

سلام

حالا که فضای وبلاگ اینقدر پنداموز و عرفانی شده گفت یه مطلب خیلی خیلی آموزنده براتون بزارم که خیلی خیلی چیز یاد بگیرید.

نقد و تحلیل این مطلب توسط خانمی انجام شده است که خیلی خیلی به فکر این جامعه و جوانانش بوده و نمی خواست که آنها به دروغ، گمراهی، فساد، فسق، فجور و خیلی خیلی چیزای دیگه مبتلا بشن.

من این مطلب رو مستقیما کپی کردم و هیچ دخل و تصرفی توش نکردم (واسه اینکه حق مطلب به درستی ادا شه) البته لینکش رو آخر مطلب میارم که برید ببینین و خیلی خیلی بیشتر بتونین تو این ماه رمضونی چیزای خوب خوب یاد بگیرید و کارای بدتون رو کنار بذارید.

آفرین...

***

گوشواره

در اصل این ترانه ها از بن و ریشه مایه فسادند ولی اینجا سعی دارم فقط قسمت هایی را مورد نقد زیرکانه قرار بدهم:

موهاتو بریز رو دوشت/ چند روزه نیستی کوشت؟

در اینجا برادر ساسی سعی دارد دختران با ایمان و با حجاب مارا به بی حجابی دعوت کند

همگی بیان وسط مسط/ببینم جسد مسد دخترارو

بکنید قفل درارو/بیارش اون دختر خالتو

جانذاری گوشوارتو/جابذاری میرمو میگردم گوشای دوستای پتیارتو

ساسی مانکن قبلا با ترانه هایش اعلام موضع کرده است که طرفدار سبزهاست.واین حرف ها ازو بعید نیست

بیت اول تشویق به رقص.در بیت دوم  مصراع" بکنید قفل درارو" جای بحث دارد.چون همگان میدانند اگر در 1 اتاق جنس مذکر و مونث باشند و در اتاق بسته شیطان درآن بین درحال دم تکان دادن است چه برسد به در قفل.یاالله

بیت سوم:استفاده از کلمات رکیک.که اصلا با گوش جوانان ما که فقط به صوت قران و دعا دل سپرده اند همخوانی ندارد.

هستی بلابلابلابلابلا/واسه تو میخرم طلاملا

درینجا به طور زیرکانه ای در راه گمراه کردن دختر مسلمان  به او میگوید اگر تو هم با سبزها همراه شوی طلا ملا برایت میخرم.

خودتو نکن لوس/بدو لپمو بکن بوس

درین بیت خب مسلما به غیرت دختر مسلمان برمیخورد.که اگر لپش را بوس نکند لوس است.پس برای  نجات ازین انگ لپ او را میبوسد

دافای مو بلوند /خیلی بهترن از مو مشکیا

پیش اینا با بنزم/ پیش مشکیا من با پرشیا

موی دختران مسلمان ایرانی مشکی است.و برادر علیشمس سعی دارد دختران با ایمان را مجبور کند موهایشان را رنگ کنند.و بیرون بگذارند که دارنده  ماشین بنز آنها را صیغه کند نه پرشیا

ویلا تو فشم بخوای برات میخرم/کنسرت ساسی میبرم/از رو برج میلاد میپرم

دروغ.رکن اصلی این فتنه.با تحقیقاتی که اینجانب از اطرافیان ساسی مانکن داشته ام.تا به حال هیچگونه کنسرتی نداشته.

ولی دختر فریب این نیرنگ را خورده و دستبند سبز میبندد که کنسرت ساسی برود.اما رئیس جمهور محبوب دلهای  کشورمان تمامی این دروغ هارا فاش خواهد کرد

بیا اینجا که موزیک خوراک دنس/پسرا تو بغل دافای بانمک و سبزه

استفاده از کلمات غیر ایرانی"دنس" و "داف" اینها سعی دارند با استفاده از کلمات جدید خود را مانند رئیس جمهور عزیزمان که با همین فن بیانش در دنیا شهره شده عزیز کنند.اما ادبیات شیرین محمود عزیز کجا و اینها کجا

امید است که هدایت شده باشید.

 

***

به وبلاگ هم سری بزنید ، خالی از لطف نیست!

http://naghd-mosighi.blogfa.com

 

رمضان

 

سلام

ضمن تبریک پیش پیش حلول ماه مبارک رمضان اونم درست چله ی تابستون گفتم  این متن رو از شهرام شکیبا (البته متنش قدیمیه) بذارم یکم حال و هوامون عوض شه...

 

- من پیشواز رفته‌ام و امروز درباره ماه رمضان می‌نویسم. از قدیم جماعت شاعر با موضوع رمضان شوخی‌های فراوان داشته‌اند.

برای نمونه این چهار بیت را بخوانید که فقط می‌دانم دو بیت آخری‌اش سروده اخوان ثالث است.

قُرب یک ماه به میخانه اقامت کردم

اتفاقاً رمضان بود، نمی‌دانستم

***

در خانه ما ز خوردنی چیزی نیست

ای روزه میا وگرنه خواهم خوردت

***

روزه‌ها را یک به یک خوردیم و آبی نیز روش

بعد افطار، آب می‌چسبد ولیکن کم بنوش

***

بگیر فطره‌ام اما مخور برادر جان

که من در این رمضان قوت غالبم غم بود

... اما بی‌خیال ادبیات. در شرایط کنونی ممه ادبیات را لولو برده است، لذا تلویزیون را عشق است. ماه رمضان در راه است و احتمالاً از یکی، دو روز دیگر شبکه‌‌های گوناگون تلویزیون برنامه‌های ویژه‌شان را شروع می‌کنند. با هم گوشه‌هایی از برنامه‌های ویژه شبکه‌های گوناگون را پیش‌بینی می‌کنیم.

***

شبکه یک

نام برنامه: آوازهای نیلوفری پروازهای شبنم عشق

(مجری به سیخ‌ترین وجه ممکن ساکن و ثابت نشسته و جملات را از تولید به مصرف تقدیم می‌کند. چون مجری ثابت است دوربین‌ها حرکت می‌کنند. بالاخره باید یک چیزی در برنامه حرکت کند دیگر!)

مجری: شوق شبنم کلماتم را به گل نیم خفتة چشمان شما می‌سپارم تا گردگیری کنید از صندوقچه دل‌های آسمانی وصالتان در این لحظات همکلامی سکوت و ملکوت و گفت‌وگوی دونفره با خدای قنوت بشارت یابید از این کمترین که شش دقیقه از عاشقی‌ها باقی‌ست تا اذان و اِذن عاشقی در اُذُن شما چشم به راهان آسمان ترنم کند.

[ترجمه به زبان هنجار: شش دقیقه تا اذان صبح باقی است.]

***

شبکه دو

نام برنامه: روزه کله‌گنجشکی

قاطینگا و پاتینگا و شاتینگا داستان روزة کله‌گنجشکی انسان اولیه را که به جای شیر خوراکی، شیر جنگل را سر سفره آورده برای 50 بچه که هاج‌ و واج توی استودیو نشسته‌اند تعریف می‌کنند. بچه‌های بنده خدا هم از چیزی خبر ندارند فقط چشم‌شان به دست مدیر صحنه است تا وقتی فرمان داد، همگی دست بزنند که رمضان باشکوه‌تر شود.

***

شبکه سه

نام برنامه: پاتختی

(مجری به شدت حرکت می‌کند و مهمانان که یک زوج جوان هستند، از خجالت عرق کرده‌اند.)

مجری: می‌دونین پاتختی برنامه جوونا و جاهلاس. برنامه باحالا و عشقیا. برنامه کفترای عاشق. این دو تا کفتر عاشق رو آوردیم تا نشونتون بدیم توی اوج فقر و بدبختی و بیچارگی بازم می‌شه عاشق بود.

مجری: خانوم شما عاشق شوهرتی؟

زن سر تکان می‌دهد.

مجری: زرشک! زبون نیم‌سیری‌رو تکون نمی‌دی، کله دو منی‌رو می‌جنبونی؟! آقا شما عاشق زنتی؟

مرد: بله.

مجری: باریکلا دوماد. باریکلا دوماد. من موندم کی به تو زن داده با این ریخت و قیافه‌ت. خانوم اصلاً واسه چی زن این جُعلق بدبخت بی‌ریخت شدی؟ آهان! عاشق شدی؟! پدر عاشقی بسوزه.

***

شبکه چهار

نام برنامه: آسمان و ستارگان

دو کارشناس تا نیمه ماه رمضان درباره تکنیک‌های نجومی درباره رؤیت هلال ماه رمضان حرف می‌زنند. نیمه دوم ماه هم همان دو کارشناس درباره تکنیک‌های نجومی رؤیت هلال ماه شوال گفت‌وگو می‌کنند.

***

شبکه پنج

نام برنامه: بده در راه خدا

دو مجری که بی‌خود می‌خندند، یک سری گزارش که فقیر و گدا و زندانی و ابن‌السبیل‌ها را در دارالعجزه‌ها و زندان‌ها و یتیم‌خانه‌ها نشان می‌دهد. یک بازارچه خیریه که بازیگران و فوتبالیست‌ها و خواننده‌های درجه 3 از آن می‌گذرند و مردم به آنها نگاه می‌کنند و گزارشگر درباره کار خیر با آنها حرف می‌زند. مجریان هم بعداً در حضور دو هزار نفر از آنها می‌خواهند که کار خیر بکنند.

خوانندگان می‌خوانند، بازیگران خاطره می‌گویند، مجریان همدیگر را مسخره می‌کنند و مردم هم به شدت کار خیر می‌کنند.


فراخوان

بسمه تعالی

این جانب خشایار نمازی یکی از پوران مجمع بدین وسیله فراخوانی جهت دعوت به همکاری از کلیه دوستان به عمل می آورد

در ابتدا لازم به ذکر است که طی جلسات شبانه و روزانه و عصرانه و صبحانه و ... ای که هیئت مدیره مجمع را چندی درگیر خود نموده بود، تصمیم بر آن شد که تبعیض جنسیتی در مجمع کنار گذاشته شود و این محدودیت ها جای خود را به همکاری با اعضای وفادار و یکرنگ (و بدون توجه به جنسیت آنها) بدهد.

لذا از کلیه دانشجویان عزیز و سرافراز این مرزوبوم اعم از مرد و زن، بانو و آقا، پسر و دختر، ذکور و اناث برای عضویت در مجمع دعوت به عمل می آید.

شرایط عضویت به شرح ذیل می باشد:

1- دارا بودن سن قانونی 18 سال

2-جنگول باشد

3-دارا بودن حداقل یک درس با نمره زیر 12 در کارنامه خود.

    تبصره1-3: به ازای هر نیم نمره کمتر، یک امتیاز بیشتر محسوب می شود.

    تبصره2-3: برای نمره های زیر 10 هر امتیاز دو برابر محسوب می شود.

    تبصره3-3: نمره های فوق الذکر برای دروس خاص از جمله دروس عمومی، عملی و اللخصوص تربیت بدنی که از امتیاز بسیار بسیار بیشتر برخوردارند در انجمن بررسی شده و متعاقبا اعلام می گردد.

4-ضامن معتبر

    تبصره1-4: در صورت کسب نمرات بالا توسط اعضای انجمن کلیه حق و حقوق از ضامن ایشان اِخ می گردد.

    تبصره2-4: ضامن معقول ضامنی است که خود نیز حداقل یک مورد مشروطی در کارنامه خود داشته باشد.

5- دو قطعه عکس با شرایط نامتعارف (نمونه اینگونه عکسها در وبلاگ از عضای سابق و کنونی بسیار است.)


اینجا جا دارد که از پوران وفادار و متعصبی یاد کنم که همواره با اعمال و کارهای خود تاثیر چشمگیری بر مجمع و مجمعیان داشته و قامت آن را تا ابد سر پا نگه خواهند داشت:

پلید عزیز که با مشروطیت ترم اول خود این نکته را بر همگان گوش زد کرد که "برای امر خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

حمزه ی گرام که با مشروطیت ترم پیش خود این باور را که "ماهی را هر وقت از آب بگیری تازست" را بر گوش و دل ما نشاند.

خشایار (خودم) که با کسب نمره 7 از ساحت مقدس روحانی رفیع حضرت حجت الاسلام ولمسلمین آیت الله الاعلم محمد خردمند(...) در درس تاریخ اسلام توانایی های خود را بر همگان اثبات نمود که هیچ کاری غیر ممکن نیست و "خواستن توانستن است"

لازم به ذکر است که شخص خائن Hoss در این آزمون با کسب نمره شرم آور 20 همه سربازان پور را به خود مشکوک کرده و از آن پس تحت نظر کامل مجمع قرار گرفتند.

سجادِ جون که با 9 این ترم خود در درس آیین زندگی (اخلاق) آبروی مجمع را در دروس عمومی خریداری کرد و پاسخ تلاش های بی وقفه خود را در راه اهداف والای مجمع دریافت نمود. و باز هم "خواستن توانستن است" را با جدیتی هر چه بیشتر به اثبات رسانید.

مجید، مجیدی که با زحمات بی دریق خودش همواره اهداف مجمع را در دیدگان مجمعیان سهل و دست یافتنی انگاشته. وی با اینکه تا بحال غیر از مواردی اندک نمره بین 10 تا 12 نداشته اما به خاطر فعالیتهای شایان توجهش درین مقام رفیع از مجمع قرار گرفتند.

سهی خوب خودم که آن عادت زشت و ناپسند خود که در اوایل دوره پیرو آن بود را ترک کرده و به جمع جمیع پوران غیور پیوست.

و در آخر قدردانی ویژه دارم از شخص محمد حسن خان گل... ، امید وارم که قدر دانی شاگرد حقیر  خود را در مقام استادی جمع پذیرا باشد.


در انتهای فراخوان به این مطلب اشاره دارم که طی آخرین بیانیه ای که مجمع اعلام داشته از ابتدای اجرای طرح تفکیک جنسیتی شخص Hoss با چادر و جدای از ما پوران به دانشگاه می آید تا این ننگ از دامان و شلوار و... همه مجمعیان پاک شود.




حسین سمت چپی

بعد نوشت : بنا بر صلاحدید ، عکس این منافق سانسور شد !


بیانیه ی مجمع پوران

به مناسبت مشروطیت 100 درصدی در امتحانت 1390

تا امروز نزدیک به 15 ماه از تاسیس مجمع پوران می گذرد ، سختی ها و تلخی های زیادی به کاممان نشاندند . تفرقه انگیزی های جنس مخالف در چندین مرحله می رفت که کارساز شود . اما پوران غیور و هوشیار همواره و با دیدگان باز ره را از بی راهه تشخیص دادند تا مبادا دوباره فریب درخت سیب این مخلوق را بخورند . هرچند از این حقیقت نباید گذشت که نقشه های آنان باعث فاصله و جدایی چند وقته ی این ائتلاف شده بود . اما امروز و همانند عرصه های قبلی که آشوب جنس مخالف خودنمایی می کند ، مجمع پوران جانی دوباره گرفته و دیگر بار اتحاد خود را مستحکم تر می نماید .

پوران همیشه مشروط به هوش باشید . دشمن اینبار با راهکاری جدید و چندین برابر تفرقه انگیز تر از پیش قصد تخریب و دور کردن شما را از مسیر دارد . اینبار و طی یک برنامه ی دراز مدت ، با وارد کردن یک نفوذی موسوم به Hoss در بین مجمع قصد تشویق و ترغیب شما به درس خواندن و کسب نمرات بالا را داشته است . حال آنکه نقشه شان با هوشیاری شما عزیزان بر ملا شد. گفتنی است نامبرده چندین بار سعی در بالا بردن سطح علمی مجمع را داشته است . غافل از آنکه سربازان پرنام ما همواره او را تحت نظر داشته اند و اطلاعات کافی را در اختیار مجمع قرار می داده اند .

اما امروز که از بین 6 دانشجوی پسر 5 نفر عضو وفادار به مجمع با معدل زیر 12 مشروط شده اند ، چهره ی واقعی Hoss نمایان شد . او که همواره سعی داشت خود را شخصیتی تنبل و ناتوان در زمینه های درسی معرفی کند ، امروز پا به پای دختران نمرات 16 و 17 می گیرد .


 

از این رو مجمع پوران طی بیانیه ای که در اختیار این خبرگزاری قرار گرفته است اعلام می دارد از امروز به بعد جناب آقای "حسین سمت چپی" هیچ گونه وابستگی و تعلقی به مجمع پوران نداشته و تیم پنج نفره ی مشروطیان از این شخصیت خود فروخته ی خرخوان برائت می جویند .

همچنین در روزهای آتی و از سوی معاونت نیروی انسانی مجمع (خ.و) ، شرایط و ضوابط پذیرش عضو در این مجمع به اطلاع خواهد رسید . شایان ذکر است که واجدان شرایط اعم از ذکور و اناث بعد از تایید اعضای مجمع به عضویت گروه در می آیند .


مساله

خیلی فکر کردم اما واقعا دلیلی براش پیدا نکردم . وقتی می گم خیلی ، یعنی خیلیا . البته این خیلی بیشتر بر کمیت زمانی تاکید داره تا کیفیت عمقی . فکر کردنم حدودا از هفته ی دوم ترم جدید تا همین چند دقیقه پیش طول کشید. اما به هیچ نتیجه ی درست و معقولی برای این سوال نرسیدم . اما کم کم دارم از این بی جوابی می ترسم . یعنی احساس می کنم دیگه داره دیر میشه . باید هرچی زودتر یه فکری به حال این سوال و راه حلش کرد . این ترس از بی جوابی وقتی بیشتر شد ، که صدای بازی کردن بچه های آپارتمان توی حیاط بلند شد . امتحاناشون تموم شده . پس یعنی داره دیر میشه . اما مساله :
اگر فرض بگیریم که تقویم های دنیا دروغ نمی گن و چشمای من هم روزهای هفته رو جا به جا نمی بینه ، پس امروز باید پنج شنبه 12 خرداد 1390 باشه و اگه فرض بگیریم این برنامه ای که سهیل به عنوان تاریخ امتحانات توی وبلاگ گذاشته حقیقت داره و همچنین فرض کنیم روز 14 ام اتفاق ناگواری رخ نمیده و مملکت به هم نمی ریزه و یا حضرت مهدی (عج) روز اول رجب ظهور صغری نمی کنن ، بنا براین من چهار روز تا امتحان آمار 2 ، هفت روز تا امتحان MIS ، نه روز تا امتحان حسابداری صنعتی ، یازده روز تا امتحان بازاریابی ، سیزده روز تا امتحان روش تحقیق ، شانزده روز تا امتحان آیین زندگی و بالاخره هفده روز تا امتحان زبان تخصصی فرصت دارم .
حال سوال اینجاست ، با در نظرگرفتن این مهم که که کتاب آمار 2 حجمی بالغ بر 400 صفحه متن غیر حفظی به اضافه ی فصل 8 از آمار 1 را داراست ، چرا من هنوز شروع به درس خواندن نکردم ؟ واقع مساله همین این است . مساله اصلا بودن یا نبودن نیست . چرا ؟ واقعا چرا ؟
لطفا پاسخ های شفاف و کاربردی خود را هرچه سریعتر به اطلاع این جانب برسانید تا مگر بعد از گذشت سه ماه فکر کردن ، این سوال من جوابی پیدا کند و خدای ناکرده لای کتابی باز شود .

سوال خارج از کتاب : با توجه به حجم دروس ، زمان در دسترس ، ضریب هوشی دانشجو و در نظر گرفتن این مهم که دانشجو در دروس حفظی مشکل دارد احتمال قبولی در هریک از دروس زیر را حساب کنید :

1- آمار 2 : 432 صفحه متن غیر حفظی ، به اضافه ی فصل 8 از آمار 1 . دانشجو یک عدد جزوه کار مشترکی از سجاد و حسین در اختیار دارد .

2 - ام آی اس : 347 صفحه متن حفظی با ترجمه ی دکتر سرداری . اگر آقای طالعی خالی نبسته باشند ، امتحان فقط از 30 سوالی که استاد طرح کرده اند می آید . دانشجو
امتحان نیم ترم را در حد متوسط پاسخ داده است . وی در حال حاضر سوالات و کتاب درسی اش را پیدا نمی کند.

3 - حسابداری صنعتی : 269 صفحه متن غیر حفظی . دانشجو هنوز ستون بستانکار و بدهکار را با هم جا به جا می گیرد . استاد این درس جناب آقای دکتر شیخ می باشد .

4- بازاریابی : 100 صفحه جزوه ی حفظی ، خلاصه شده توسط دکتر قاضی زاده . دانشجو در طول ترم حداقل 9 جلسه غیبت داشته . در روزهای آخر کنفرانسی ارائه کرده است که مطلوب استاد واقع شده .

5- روش تحقیق در مدیریت : 498 صفحه کتاب ، متن حفظی . تصحیح برگه توسط دکتر بیگی نیا . 5 نمره پروپوزال  ... متاسفاته طراح سوال در این قسمت دچار ایست قلبی شده و از بیان ادامه ی سوالات ناتوان است .

تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نمی شوم !

به گزارش خبرنگار قاچاق ، دکتر مجیدک کامبیز آبادی چند ساعت پس از انتشار بیانیه ی دشمن دیرینه - خشایار واحدی - با سخنرانی جنجالی در منزل شخصی اش ، به آشوب گران و وبلاگ ستیزان هشدار داده است که این بار در مقابل فتنه شان سکوت نخواهد کرد . همچنین جناب آقای دکتر ، بیانیه ای را در اختیار قاچاق نیوز قرار داده اند که بدین شرح است : 




به نام خداوند حق

خداوند را شاکرم که دیگر بار تقدیر را چنان رقم زد تا فتنه جویانِ بدخواه از پشت صورتک ملیح خود برون شوند و فکر پلیدشان را نمایان سازند .
 نویسندگان قاچاق منش عزیز ، خود آگاهید که این اتفاق جدیدی نیست . از ابتدای شکل گیری "جمهوری قاچاقی بازرگان" ، دشمنان داخلی و خارجی تمام همت و تلاش خود را به کار گرفته اند تا اهداف بشر دوستانه و آزادی خواهانه ی این مردم شریف را تحریف کرده ، پایه های وب را بلرزانند . بی شک در راس این بدخواهان که تعدادشان انگشت شماری بیش نیست ، خشایار واحدی نمازی قرار دارد . همو که نامش یادآور آشوب و بلوا در وبلاگ است . همو که در انتخابات تابستان 89 با به کارگیری نیروهای وبلاگی و تحریک معاون اول -
سحر.پ- دسیسه ای مرموزانه علیه من تدارک دیدند و  این حقیر را مجبور به استعفا نمودند . همو که با تقلب گسترده در انتخابات ، علاوه بر اینکه صلاحیت هیچ کدام از خانم ها را جهت کاندیداتوری تایید نکرد ، خودخواهانه مهدی خزایی را کنار گذاشت تا چندی بر مسند قدرت بنشینند . بعد از آن هم که با برگزرای انتصاباتی ، سجاد حمزه لو - ملقب به حسین آبادی - را بر منصب قدرت نشاندند تا ادامه دهنده ی اهداف شومشان باشد . روشن است که امروز پشتیبان هم باشند .


آقای واحدی ، چگونه می خواهید منکر تاثیرات منفی آن تقلب گسترده بر روح و روان مهدی خزایی عزیز شوید ، حال آنکه او حتی مجبور به ترک رشته و سفر به علوم اجتماعی شد ؟
آقای واحدی ، شما را ارجاع می دهم به مطالب تیرماه سال 89 تا شاید یادتان بیاید شعارهای مردمی که صادقانه رایشان را طلب می کردند و فریاد سر می دادند :

خزایــی خزایــــی
رای من و پس بگیر

خشی نمازی قاتله
مدیریتش باطـله


آقای واحدی ، هنوز فراموش نکرده ایم بلواهایی که با بیانیه های بی حدّ و مرز شما به پا می شد . یادتان رفته است "شما یهو کجا رفتید ؟ " را ؟ همان دروغ که خودتان هم از تکرار چندباره اش شرمسار شدید .
یادتان رفته که با تدبیر من ، شما از چنگال ملت رها شدید ؟ اگر نبود سخنرانی این بنده ی سراپا تقصیر در جلسه ی قاچاقچیان ، اگر نزدیکی نظرم به شما را ابراز نکرده بودم ،  شما کی می توانستید خود را از خشم ملت آزاد سازید ؟ باید همان روزها شما را به ملت می سپردم تا تکلیفتان را یکسره کنند . دیگر فهمیده ام که هربار در عرصه های مدیریتی قاچاق ظاهر می شوید و اسمتان می آید ، فتنه و آشوبی به پا می شود . حال که بعد از چندین ماه دوباره با نیرنگ و هدف شوم دیگر وارد صحنه شده اید ، از خداوند یاری جسته ، چهره ی واقعی تان را بر ملا خواهم کرد .

من همینجا اعلام می کنم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد . به یاری قاچاقچیان با بصیرت که همواره و در همه ی عرصه ها پشتیبان رهبریت جمهوری قاچاقی بازرگان بوده اند ، نیرنگتان را خنثی و دستتان را برای همیشه از این نظام کوتاه خواهم کرد .
 سید مجیدک کامبیز آبادی
بیست و یکم اردی بهشت هزار و سیصد و نود هجری شمسی

اعتراضیه

من موندمT آخه قحطی آدم نبود که باز به این بشر گفتن بیاد بشه مدیر وب...

اصلا مگه کسی بهش گفته که این اومده این مسولیتو پذیرفته؟! می خوام نپذیره...

باز برا خودت بریدیو دوختیو تنت کردی هر کیم بهت بگه قشنگ نیس محلش نمیذاری!!!

نکن این کارارو. نه... من می خوام بدونم که کی گفت باز تو بیای...

استغفرا...

من منظورم به خانوم جهانبخشیان نیستا، ما کوچیک(می گن کلا خانوما از واژه کوچیکتیم خوششون نمیاد!) ول کن، من منظورم به این پسره 39 کیلوییه که عین بختک افتاده رو این وبلاگو ولش نمی کنه ست.

آخه نگفتی شاید تو این جماعت یکی بخواد کاندیدی بشه...

رقابتی بکنه...

دعوایی را بندازه...



آخه ضد دموکراسی...

متکبر...

منتصب...

من با این مدیریتِ اینجوری اکیداً مشکل دارم و بیانیه خودم رو به پیوست اعلام می دارم:

بسمه تعالی

نظر به معرفی شخص مجیدک تحت عنوان مدیریت وبلاگ، این جانب، خشایار نمازی، ملقب به زرکسس، اعتراض خود را به عموم نویسندگان، بازدید کنندگان و طرفداران این وبلاگ اعلام می دارم و مشروعیت ایشان برای انجام این وظیفه به هیچ وجه من الوجوه برای بنده قابل قبول نمی باشد.

لذا با تحریم وبلاگ با مطالب خود بر آن گشتم تا وی را از غایت مطالب خود آزرده و طاقتش را طاق کرده که دیگر مدیریت هیچ وبلاگی را بدون برگذاری رفراندوم و اعمال دموکراسی نپذیرد.

ازین بابت از دیگر دوستان و طرفداران دموکراسی نیز تقاضا دارم با پیش گرفتن همین منوال بنده را درین راه مساعدت نمایند تا وی به خودی خود استعفای خود را بر صفحات این وبلاگ رفیع و ثقیل نقش زند.

و من الله توفیق

خشایار نمازی

بیست و یکم اردیبهشت ماه سال یکهزارو سیصد و نود خورشیدی



مگه ما چی می خوایم آخه؟!

یه انتخابات زیر نظر یه نهاد بین المللی...

اینجا لازمه که من از مدیران قبلی، قبلیتر و اللخصوص قبلیتر وبلاگ کمال تشکر و قدر دانی را داشته باشم.

I Love U Lora

پسره ..... پسره .... وای خدا .......
فدای اون چشات بشم عزیز دلم . ماشالا از همین یه روزه گیش هم ریش و سیبیل داره ! مردیه برا خودش ...

فداش بشم ایشالا ، چشم نخوره ماشالا







سجاد جون تولدت مبارک


گمشده

به گزارش قاچاق نیوز پس از دریافت کمک های مادی و معنوی چندی از دانشجویان با بضاعت دانشگاه شاهد ، حوالی ساعت 1:24 بامداد جمعه ، دانشجوی کم بضاعت این دانشگاه موسوم به مجیدک موفق به خریداری یک جفت کفش مدل حصیری به قیمت 18 هزار تومان شد .
گفتنی است این جوان دانشجو از فرط هیجان و خوشحالی با پای برهنه و با در دست داشتن کفش هایش سرگردان خیابان ها شده است . تصویر زیر چند دقیقه قبل از گم شدن این جوان تهیه شده است.

لطفا در صورت پیدا کردن این دانشجو ، به خانواده اش اطلاع ندهید و مژدگانی دریافت کنید !!!


شاد باشید

فقر دانشجویی

به راستی ما را چه شده است ؟ ما را چه شده که چشمانمان دیگر رنج و فقر اطرافیانمان را نمی بیند ؟ این تصاویر که دل هر آزاده ای را به درد می آورد ، در آفریقا و در مدارس هند گرفته نشده است . اینها کفش های دو جوان دانشجوست که در همین چند متری شما نشسته اند . (دوتا صندلی اینورتر،نگاه کن. نترس نمی گن چشاش می جنبه) دو دانشجو که در شلوغی روزهای مانده به عید ، رنج خود را پشت لبخندهای تصنعی خود پنهان می دارند تا مبادا کسی دلش به حالشان بسوزد . (چی گفتم ؟ ) این سوراخ پشت کفش ، فقر نیست . این نهایت قناعت جوان دانشجویی است که بر تجملتان زبان درازی می کند ! (تشویق)  این فریاد غروری است که زیر کفش های Nike  و Adidass و Logust شما له می شود . (هان ؟ خدایی این یکی خیلی مزخرف بود) این کفش های تایگر آبی اوج ساده زیستی و دنیا گریزی جوانی است که زمین را رها کرده ، در آسمان ها گام بر می دارد . و او که بر نرمی ابرها راه می رود ، چه نیازی دارد به نایک و آدیداس ؟ (بدک نبود) این کفش ها یعنی .... یعنی ... بابا غلط کردم . این کفش ها یعنی  این دوتا دانشجو پول ندان . یعنی یکی بهشون کمک کنه . کمک کنید کفش بخرن دم عیدی روشون بشه برن دم خونه فک و فامیل . خدایی آدم با دمپایی بره میگه هوا گرم بود ، پام بو می گیره کفش بپوشم . یا اگه با تایگر بره میگه از فوتبال اومدم ، اما من بیچاره چی کار کنم با این کفش سوراخ ؟ بگم چی ؟
ای حسین پول دار که زنگ می زنی با هم بریم برات لباس نو بخریم ، آخه چطور دلت میاد تو چشای مظلوم من نگاه کنی ازم بپرسی : "این شلوار بهم میاد ؟ " چجوری دلت میاد جلوی من سه جفت کفش بخری ؟ یکی برای دانشگاه ، یکی برای تیپ اسپورت ، یکی برای مهمونی رسمی ، هان ؟ سجادخان به جای اینکه وقتی من میام خوابگاه اون جاکفشیتون رو که 10 جفت کفش روشه رو یه جا قایم کنی ، برای چی جلوی من میشینی کفشات رو واکس می زنی آخه ؟




من همینجا از خانم حضوری درخواست می کنم در کنار او کار خیری که انجام میدن ، برای این دوتا دانشجوی فقیر هم پول جمع کنن تا بتونن سرشون رو بلند کنن .خانوم پورعرفانی هم اگر نصف وامشون رو بدن به ما ، میتونیم دو جفت کفش بخریم با یه شلوار نو که مشترکی بپوشیم . دست شما درد نکنه ، خدا خیرتون بده . صلوات ختم کنید ....




(حاشیه : محمدحسن این عکس ها رو فرستاد ، کلی خندیدم . اومدم برا چندنفر ایمیل کنم ، گفتم بذارم تو وب و کم کم این اراجیف رو بهش اضافه کردم . 
اینها صرفا یک شوخی بود . خدا را به خاطر همه چیز شکر می کنم و دست پدر و مادرم رو می بوسم ، طوری که جاش رو دستشون بمونه . ما که خدا رو شکر مشکلی نداریم ، اما بد نیست حواسمون به اطراف باشه. شاد باشید )

خلاصات

نصف این متن رو شبه امتحان مبانی رفتار سازمانی نوشتم . آخه ساعت 3 نصفه شب شده بود و من هیچی حالیم نبود . خلاصه به بن بست خورده بودم و مخم هنگ کرده بود . یهو لوده بازیم گرفت . اما خوب کامل نبود . حسین گفت بابا مجید متن رو کامل کن بذار تو وبلاگ یکم بخندیم ! پیش خودم گفتم حالا که من به درد زندگی جدی دوستانم نمی خورم ، بذار برا خنده شون مفید باشم . هرچند برا خنده هم ...

(لطفا هرگونه فحش و داد و بیداد در خصوص این متن را به صورت شخصی به بنده نثار فرمایید و از مغشوش کردن فضای وب خود داری فرمایید . )


خلاصات

دوستان خوبم . واقعا دست و پنجتون درد نکنه با این خلاصه آوردنتون ! برا منکه خیلی مفید بود ، از لا به لای این متن ه ا به نکات فوق العاده مهمی پی بردم و سوالاتی هم برام ایجاد شد . در اینجا توجه شما رو به این حرفهای به درد نخور و در دو فصل خط ها و کلاه برداران جمع می کنم :

خط ها
1
 راستش من فکر می کردم خیلی خطم بده . فکر که نه ، تقریبا ایمان آورده بودم که خطم خیلی بده و از اونجایی که می خوام وزیر فرهنگ بشم و بعدا باید نامه بنویسم و امضا کنم ، تصمیم گرفتم یه کلاس خط با خودکار برم . وقتی خلاصه ی شما دوستان رو هم می دیدم ، بیشتر می فهمیدم که چقدر همه خطشون خوبه و من خطم بده . گذشت و گذشت ، تا همین چند دقیق پیش . انگار که خدا می خواست دلم نشکنه ، دو تا برگه جلو چشام ظاهر شد و انرژی عجیبی بهم داد . احساس کردم بهترین خطاط جهانم . واقعا به خودم امیدوار شدم . اما به دلایل امنیت نمی تونم اسم ایشون رو بیارم . جای خالی رو خودتون پر کنید :

مجیدک با دیدن خلاصه ی ................ به خط خود امیدوار شد !
الف ) خشایار واحدی
ب) م . آقانقی
ج) حسین بالایی
د) سهیل رضایی

راهنمایی : فرد مذکور مذکر نیست .

2
بیشتر شبیه علامت سوال می مونه تا نقطه  . نظر شما چیه ؟ ببینید . جالبیش اینه که یه خط با دندونه ها فاصله داره . مبالغه نمی کنم به خدا . صفحه 1 خلاصه خانم م.م رو ببیند .
رهیافت شبیه سازی ....
نقطه ی ش یه دو خطی بالاتره . حالا اینجا که خوبه . وقتایی که نقطه های سه تایی تو یک خط زیاد میشه هی باید بگردی بببنی کدوم نقطه کدومه . سرگرمی باحالییه . من همه ی نقطه ها رو با خط به دندونه ی متناسبش وصل کردم . بچه گی ها یه بازی بود " کی مال کیه ؟ " . عین همون . البته بعضی وقت ها هم مثل پاپیون شده . خلاصه شکل های مختلفی به خودش می گیره این سه نقطه ها . مثل ابر می مونه .مثلا اگر برگه رو اونوری کنی و چپه بگیری ، مثل لاندا میشن . جالبه !

3
از دور که نگاه می کردم فکر می کردم خطشون خیلی خوبه . اما نزدیک که میشدم می دیدم یه جای کار می لنگه . خیلی دقت کردم . نقطه هاش موردی نداشت ، دندونه ها به تعداد بودن ... اما یه گیری داشت . بالاخره فهمیدم . انگار لغات رو از سمت راست صفحه فوت کردی به سمت چپ ! همشون کجکی مایل به چپ اند ! انگار گرفتی کشیدیشون !
(خلاصه ی یکی از کلاه برداران که بعدن میگم چرا کلاه بردار - صفحه 294 تا 304 ، خسته نباشید !)

4
همیشه بعد از کلاس اصول حسابداری ، جزوه ی خودم رو با جزوه ی ایشون مقایسه می کردم ....

ادامه ...
ادامه نوشته

شیخنا پلید ارواحنا فداه!

بعد از شنیدن خبر مسرت بخش یعنی ببخشید غم انگیز! رفتن دکتر خزایی از کلاس و تغییر رشته

ایشون به رشته روانشناسی دوستان نتونستن دوری دکتر رو تحمل کنن و در دوری ایشون همی

سیل اشک از چشمانشان روانه بود و همی مریدان خاک پای دکتر سرمه چشم خود قرار میدادند

و همی موی خود میکندند و همی آمار خودکشی تو کلاس بالا میرفت ولی چه میشد کرد که دکتر

تصمیمش رو گرفته بود (ای کاش قبل این تصمیم با ما هم یه مشورتی میکرد!)در این بین یکی از

مریدان دکتر بنام محمدحسن علی اکبر قطعه شعری رو در مورد رفتن ایشون آماده کردند که من

به نیابت از ایشون این شعر و خدمتتون عرض میکنم:


خسته شدند سیم ها بس که تماس میرسد

 از همه دانشکده ها، حمد و سپاس می رسد


 مژده دهید ماه را، باز کنید راه را

 خزایی کلاس ما، روانشناس می رسد


 ریاضیاتِ پایه را اگر چه اوفتاده او

از این به بعد نمره ها همیشه پاس می رسد


ای همه ی جهانیان دکمه ی لپ تاب شما

رشته ی ما مدیریت، کی به قیاس می رسد؟


منیجران همه به صف، به اشک و آه و وا اسف

از غم دوریت به دل ، هول و هراس می رسد


 شعر سپید می رود، نام "پلید" می رود

عشق مجید می رود، غم به کلاس می رسد


یونگ به شرم در فغان، دست فروید بر دهان

خیل روانشناس ها، چه آس و پاس می رسد


 مویه کنید بی امان، گریه کنید توامان

منیجران خزاییِ روانشناس می رسد

سخت ترین سوال جهان

هر روز ایمیل های جالبی بدستم میرسه که بعضا برای دوستان ارسال می کنم . اما دوست داشتم این یکی  رو بذارم تو وبلاگ ببینم کی میتونه جواب بده :


با توجه به تصویر :

کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

کدامشان دوقلو می باشند ؟

چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

چند نفرشان خوشحال هستند ؟

چند نفرشان ناراحت می باشند ؟


عکس : ســـخت تریــن سوال جـــهان | HiPersian.com

پاچه خواری!

اینجانب حسین بالایی به نمایندگی از آقایان سمت مدیریت وبلاگ را خدمت قبله ی عالم

جناب آقای حمزه لو ملقب به سجاد منیجر و مردم خون گرم و فهیم ملایر تبریک و شادباش

عرض میکنم. برای شما آرزوی مدیریتی مستدام و پایدار میکنم و برای شما آرزوی توفیقات

روز افزون دارم.


و اما قطعه شعری به مناسبت این روز میمون و خجسته در نظر گرفتم که خدمتتون عرض

میکنم:

خوش آن زمان که مرا با تو کار و باری بود           به خال عشق تو این عمر چون مداری بود

نه جان نثار تو تنها منم که از عشقت            به هر طرف که برفتیم جان نثاری بود

ز قدر و منزلتت این سخن فقط کافیست            که در مقابل فضلت ، خشی  خیاری بود

ای آنکه دیدن رویت چو می کند مستم             بیا که بی تو نصیبم فقط خماری بود

که ام؟بگویمت ای دوست: خاک پای توام           خوش آن زمان که تو را بر سرم گذاری بود

وصال چون تو حبیبی به من رسد هیهات!              هر آن گلی که بدیدم کنار خاری بود

همیشه بود مرا آرزوی دیرینه                   که کاش مثل تو ام در کنار یاری بود

نگشت بی تو کسی بختیار دور زمان             اگر چه دم به دمش هم ز بخت یاری بود   

ز روزگار ندیدم خوشی من اندر عمر                 به جز وصال تو، کآن هم چه روزگاری بود       

تمام مدت عمرم  به غافلی بگذشت               جز آن زمان که مرا با تو کار و باری بود

بدادم این غزلم را بدست عیّاری                   بدید و گفت : عجب نقد کم عیاری بود

بدی گفته ام از یاد بر تو سجادا                   غرض ز خلقت این نظم یادگاری بود  

در این جهان مخورم غیر غم خداوندا               اگر مرادم از این شعر پاچه خواری بود!

یک تحقیق دانشجویی

با سلام.

به تازگی تحقیقی توسط یکی از دوستان درباره انقلاب فکری دانشجویان صورت گرفته

در این تحقیق ما از تعدادی از دو دسته از دانشجویان تقاضا شد که نظر خود را درباره

تعدادی ازکلمات بیان کنند(جمله اول مربوط به دانشجویان جدیدالورود و دومی مربوط

به دانشجویان سال دومی است):

رئیس دانشگاه(دکتر ...)

-مردی فرهیخته، خوش تیپ، با کمالات، با سواد و زحمت کش.

-به دلیل اینکه تا به حال از نزدیک موفق به زیارت ایشان نشده ام نظری ندارم.


کوئیز

-امتحان ناگهانی استاد به منظور سنجش اطلاعات درسی دانشجو

-تهدیدی که هرگز عملی نمیشود.


جزوه خوش خط

-عمرا" از کسی جزوه بگیرم. من فقط دست خط خودمو میتونم بخونم.

-طلای کاغذی.



تقلب

-یک روش کاملا" ناجوانمردانه برای نمره گرفتن در امتحان.

-تنها روش منطقی گرفتن نمره در امتحان.


مشروطی     

-عمرااا". من تو دبیرستان معدلم زیر19نیومده.

-اگه دانشجو مشروط نشه پس رئیس دانشگاه میخواد مشروط بشه؟

نگهبان دانشگاهGun Touting

-شخصی برای محافظت از دانشجویان در برابر خطرات احتمالی.

-شخصی برای محافظت دانشگاه از دانشجویان.


خوابگاه

-محیطی برای درس خواندن، استراحت و کمی تفریح.

-محیطی جهت تفریح، آموزش ویادگیری انواع روشهای آزار و اذیت دیگران، تفریح، کمی خواب و تفریح.

دانشجو

-شخصی که با تلاش های روزافزون درصدد افزایش دانش خود میباشد.

-ها؟


دانشگاه شاهد

-دانشگاه ارزش ها.

-تبعیدگاهی در بیابان.


استاد قاضی زاده

-نمیشناسم

-بابا تو دیگه کی هستی ترین استاد دانشگاه

غذای سلف

-خوراک بوغلمون با انواع مخلفات و دوغ فرداعلا.

-چمن پلو با ماست الاغ.   36_1_51.gif

سفر

با سلام

چندی قبل از سفر کردن دوست خوبمون مجیدک ما جسارتی به اهل ادب کردیم و یه شعری سراییدیم، اول می خواستم این شعرو تو محفل ادبی خودمون بخونم ولی متاسفانه نه من تونستم بیام و نه جلسه مون بر گزار شد.

امیدوارم که خوشتون بیاد...



ادامه نوشته

2060

۵۰ سال دیگه رو در نظر بگیرین، با توجه به وضعیت کشور ما به احتمال قوی تیتر خبرها باید این شکلی باشه؟ 


* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید. 

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت تبیان دات نت تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قصد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی.

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواجدختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد. 

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپابا تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم. http://patoghu.com/forum/images/smilies/patoghu-com%20(28).gif

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

* رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیت های اجتماعی شد. وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیت های اجتماعی و سیاسی را دارد. http://patoghu.com/forum/images/smilies/23.gif http://patoghu.com/forum/images/smilies/23.gif

* رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم.

* به علت مکانیزه شدن کلیه کارها وفعالیت ها ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید.

* با کامل شدن سیستم دانلود اجناس از اینترنت آخرین سو پر مارکت در تهران نیز تعطیل شد.

* سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ و بر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.

* آگهی استخدام شرکت دام وطیوربه چند نظافتچی .با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم.

خوابنامه

نصفه شب بود و بیخوابی زده بود به سرم که ناگهان به این شعر برخوردم با حال و هوام خیلی سازگاری داشت گفتم شمارم درش بی نصیب نکنم:


دست از طلب ندارم تا این قدر بخوابم

بگشای در به رویم تا پشت در بخوابم

در طول روز خوابم، مانند جوجه چرتی

آیا شود که یک شب مثل بشر بخوابم؟

گویند روی معشوق تا یک نظر حلال است

آن یک نظر حرامم،تا یک نظر بخوابم

هر کس به قصد کاری با کَس رَوَد به ویلا

اما مرا به ویلات یک شب ببر بخوابم

همواره وقت دیدار گل می خری برایم

یکبار هم عزیزم!بالش بخر،بخوابم

وقتی خمارِ خوابم،کی بی قرارِ عشقم؟

حتی شب عروسی من تا سحر بخوابم

گفتی:((به روزگاری مهری نشسته ))،گفتم:

((بیرون نمی توان کرد،حتی اگر بخوابم))

فرقی ندارد اصلا پهلو و تاقبازش

من حاضرم عزیزم! حتی دمر بخوابم

وقتی که مست خوابم،به جمله های بی ربط

در چرت و پرت الفاظ مانند بیت فعلی(!)

.

.

.



ادامه نوشته

در جریان حوادث پس از انتخابات

بسمه تعالی

با توجه به حوادثی که عده ای از آشوبگران و اغتشاشگران موج راه راه بعد از انتخابات علیه بنده به راه انداختند عده ای از پوران واقعی و گمنام بسیچ شده و با این موج اختلالگر به مبارزه پرداختند.

درین نزاعها و درگیری ها شخص hoss موسوم به مهندس بالایی که در اظهاراتش گفت که از انگلیس و کشور ملعون آمریکا خط می گیرد دستگیر شد. وی همینک تا تعیین وقت فضایی در بازداشتگاه کهریزک به سر می برد.

وی پس از شکنجه های متمادی، آخ ببخشید صحبت هایی که با ایشان شد دیگر عاملان این فتنه ی بزرگ را معرفی کردند و این افراد از روی فیلمهایی که به دست امده است نیز شناسایی شدند. که من در همینجا این نوید را به دوستان میدهم که دیری نمی پاید که ایشان نیز همانند hoss به آغوش قانون فراخوانده می شوند.


پانزدهم تیرماه یکهزارو سیصدو هشتادو نه

                                                    نمازی

where is my vote

به گزارش قاچاق نیوز بعد از اعلام نتایج اولین انتخابات ریاست وبلاگی و مشاهده ی نتیجه ی  غیر قابل باور معاونت ارتباطات ، موجی از اعتراضات به طورت کاملا خودجوش در بین حامیان دکتر مهدی خزایی به راه افتاده است . این اعتراضات که اول شکلی پیامکی و تلفنی به خود گرفته بود ، رفته رفته به سطح شهر کشیده شد و موجب وقوع نزاع های خیابانی و درگیری های متعددی در سطح دانشگاه شد که تا الان ادامه دارد. گفتنی است مدیرقبلی که پیش از این حمایت خود را از دکتر خزایی اعلام کرده بود ، در بیانیه ای مردم را به حق طلبی و مبارزه فراخوانده است . مختصری از این بیانیه را می خوانیم :


تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشویم !

اِنُّ اللهَ بِکلِّ شی ءٍ علیم .

 
(( هنوز نیمه ی ظهر دوشنبه 14 تیر 1389 آغاز نشده بود ، که آن خبر حیرت انگیز تمام امیدهای اهل وب را نقش بر آب کرد . آنان که این تغییر را پلی برای ادامه سازندگی پایه های قبلی می دیدند ، به ناگاه تمام زحمات گذشته و برنامه های آینده را خراب شده یافتند . اما آنان که با خود پنداشتند این مردم غیور و آزاده ، به راحتی در مقابل این ظلم روشن سکوت می کنند ، در اشتباهی مضحک به سر می برند ....))

در قسمت پایانی این بیانیه آمده است :

(( دانشجویان و قاچاقچیان آگاه و همیشه در صحنه ی وبلاگ ، تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشوید . قدرتمندانه و همچون اساطیر خود ، پرچم دادخواهی برافرازید که دفاع از حق مظلوم محبوب ترین کارها نزد پروردگار است و چه ظلمی آشکارتر از این ؟ شهر را پر کنید از نشان های بنفش راه راه خود تاهر لحظه طعم تلخ این دروغ بزرگ بر کام عاملین بیشتر و بیشتر بنشیند .... ))


 

به گزارش خبرنگار اعزامی قاچاق نیوز به منطقه علی آباد  ، ساعاتی بعد از اعلام نتایج انتخابات توسط معاونت ارتباطات ، جمعی دانشجوی حق طلب به رهبری Hoss و به قصد دستگیری معاون ارتباطات موسوم به "رها"  که یکی از عوامل اصلی این تقلب گسترده است باشعار (( خزایی خزایی ، رای من و پس بگیر )) از میدان میعاد تا پارک شقایق به راه افتادند . گفتنی است از آنجایی که پیدا کردن این فرد کار مشکلی بوده است ، به نشانه ی اعتراض شیشه ی تمامی خودروهای 206 آن منطقه را شکسته ، صاحبانشان را به شدت کتک زده اند . این جمعیت بعد از تجمع در پارک شعارهایی بر علیه دو مدیر انتصابی سر دادند .

(( خزایی خزایی ، رای من و پس بگیر )) این شعار خیلی تکرار شد!


همچنین در اطراف محل برگزاری جشن پیروزی انتخابات که توسط خواهران پ.ع. برگزار شده است نا آرامی هایی مشاهده می شود . دانشجویان حق جو در اعتراض به خانم باران که آنها را (( مشتی جوان قرتی و نازنازی خوانده بود که سیلاب ملت آنها رو در خود غرق میکند )) ، واکنش نشان دادند :

خس و ساناز تویــی

دشمن این خاز  تویی*

*خاز ----> خــز  -----> مجاز از دکتر مهدی خزایی

 

همچنین شعارهایی بر علیه متصدیان و عاملان این تقلب سر داده شد :

طوفان با دار و دستَت

برگرد به باغ پسته ات

 


طوفان ، رها ، نمازی

سه مجــرم مجـازی *

*مجازی مجاز از دنیای مجازی


خزایــی خزایــــی

رای من و پس بگیر


خشی نمازی قاتله

مدیریتش باطـله


همچنین مجیدک - مدیر قبلی- در حاشیه ی نشست خبری که به طور ایستاده برگزار شد از جمع آوری مدارکی خبر داد که نشان می دهد آقای خ.و.ن با مهندسی آرا موفق به کسب این پست شده اند. او از نماینده شورای نظارت تنها چند سوال پرسید:

چرا به غیر از خانم طوفان هیچ کدام از خانم ها کاندید نشدند ؟

چرا نتایج در روز مقرر ، یعی حدِاکثر تا پایان روز 1شنبه اعلام نشد ؟

چرا ما هی رای میدیم باز خزایی 11 درصد بود ؟ مگه ما رای میدیم نباید زیاد بشه ؟ چرا کم شد ؟

چرا اس ام اس های ما که توش می نوشتیم خزایی نمی رسید ؟ اما اگه می نوشتیم نمازی 2 تا 2تا می رفت ؟ چرا ؟

همکاران من در قاچاق نیوز تمام تلاش خود را می کنند که شما را در جریان رویدادها قرار دهند .

ادامه نوشته

امشب شبه testـه همین امشب و داریم

نه پیامکی ، نه ایمیلی ، نه تک زنگی ، نه بوقی ، نه دوغی ، نه دروغی ، نه شعری از فروغی ، نه نشانی از نبوغی ، هیچ خبری نیست !

حتی از دور هم معلومه همه سخت مشغول تناول انواع کتب درسی و کمک آموزشی و تست و نمونه سوال و جزوه پاک نویس شده و نشده هکذا هستند .   بابا به جون من نباشه به جان حاج کامبیزالدّوله 18 هم نمره خداست . حالا تا الان 20 شدی مگه چی شد ؟ نخور اون کتاب رو ... پول بالاش دادی ! بزار ترم بعدی ها یه چیزی گیرشون بیاد . ای بابا .... حدّاقل اون منگنه رو در بیار میره تو گلوت گیر می کنه ها ... جلد کتاب رو چیکار داری دیگه ؟ ازون که سوال نمیاد ! برگه گلاسس ، معده ات اذیت میشه . ای امـــــــان .....  نخــــور !

بی اجازه ی دوستم ، آقای " محسن برفروشان " شعر زیر رو از وبلاگشون کپی کرده ، دقیقا اینجا  Past کردم. ایشون از دانشجویان مهندسی برق دانشگاه خواجه نصیر هستن و ممکنه بعضی بیت ها برای ما ملموس نباشه .

امیدوارم خوشتون بیاد . اصلا خوشتون نیاد ، به من چه ؟ مگه من گفتم ؟ اون گفته ؟ اون کیه ؟  همونکه روی بالش گل های رنگارنگه ، می ره و بر می گرده !!! شاپرک خسته میشه ، بالهاش رو زود می بنده ، روی گلا میشینه ، هان ؟  شرمنده فشار عصبی امتحانه دیگه ....

خوب بسه ، بخونید :


                                     دو قدم مانده به امتحان!


تهِ ترم است و تار می بینم                                        جای آمار،مار می بینم

گفتی ای دوست،احتمال است این؟                             پس چرا احتضار(1) می بینم؟!

شمع و شاهد ز خواب من رفتند                                  چو بخوابم مدار می بینم

 x را هم اگر به چنگ آرَم                                             yاندر فرار می بینم 

بار،بر دوش خازن و بر سلف                                        جریان را سوار می بینم

هِی دیود جان!مقاومت تا کی؟                                    بایاسَت در شکار می بینم

چاره ی درسهای سنگین را                                        حذفِ در اضطرار می بینم

 مهلت حذف چون سرآمده است                                  fail در انتظار می بینم  

حیف،در ماه قیمه ی نذری                                          لپه ها را خیار می بینم

لوبیاهای قرمه سبزی سلف                                        مثل برگ چنار می بینم

در عراق از سر تفضل بوش                                          امنیت برقرار می بینم!

طبق آمار،مملکت را هم                                             غرق در اقتدار می بینم

خاطرات سه ترم را در یاد                                            گذرا چون قطار می بینم

فرصت پیشِ روی هم کوتاه                                          همچو عمر شَرار می بینم

 لیلة القدر امتحان همه را                                            تا سحر بیقرار می بینم

یوم الexam    به جای یاری مُخ                                    صندلی،در کنار می بینم    

مرهم دردهای فوق الذکر                                              در سن ایچِ انار می بینم

زین سبب سر زدم به میخانه!                                       گرچه سر را به دار می بینم

گفت ساقی:چه بر تو بگذشته؟                                      که چنینت خمار می بینم

گفتم ای پیر،حال خود در گِل                                          همچو حال حمار میبینم

 احتمال passing این exam                                          یک به روی هزار می بینم

گفت:بس کن،که یأس از روحش(2)                                از ذنوب الکبار(3) می بینم

گفت:با یاد او به فصل خزان                                          جلوه ی صد بهار می بینم

گفت:بالاتر از همه دستی                                            دست پروردگار می بینم(4)

"از تو حرکت،ز دوست هم برکت"                                   رمز هر افتخار می بینم

----------------------------------------------------------------------------------------------------

(1):جان کندن،حضور مرگ(دمای آخر)

(2):اشاره دارد به آیه"لا تیأسو من روح الله..."

(3):گناهان کبیره

(4):اشاره دارد به آیه"یدالله فوق ایدیهم"

گفتم گفت با حافظ

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس‏
دیدم به خواب حافظ ، توى صف اتوبوس

 

 

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم 
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم 
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى 
گفتم: چگونه ‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى 
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى 
گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏

 

 

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟  
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

 
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز  
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

 
گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده 
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

 
گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟ 
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

 

 

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ 
گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏

 
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏ 
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

 
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل  
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

 
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها 
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

  
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى  
گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

 

 

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى 
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

 
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره 
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏

 
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد 
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

 

 

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى 
گفتا که ادکلن شد در شیشه ‏هاى رنگى‏ 
گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى 
گفتا آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

 

گفتم:بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا نمی هراسی از چوب پاسبانان

گفتم:شراب نابی تو دست و پات داری؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاری

گفتم:بلند بوده موی تو آن زمانها
گفتا که حبس بودم از ته زدند آن را

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی




شعر :از محمدرضا عالی پیام

فقط به خاطر پول

راستش کلی با آقا خشایار بحث کردیم که چطوری این قضیه رو توضیح بدیم . آخر به نتیجه خاصی نرسیدیم . منم حال ندارم حرف بزنم . فقط این 3 تا عکس رو حتما حتما ببینید ....


شرح تصویری این جنایت خلاصه شده در دو عکس در ادامه مطلب

ادامه نوشته

هنر برنزی

خیلی نمی خواستم در رابطه با این موضوع حرف بزنم .اصلا نمی خواستم بهش فکر کنم،اما با خبری که امروز در طی دزدیده شدن نهمین مجسمه برنزی به گوش رسید دیدم دیگه بیشتر از این جای خاموشی و ساکت بودن نیست.

گفتم بیایم همینطوری دور همی یه بررسی داشته باشیم نسبت به این دزدی های اخیر،ببینیم چطوریه اگه می ارزه مام مدیریتو ول کنیم بریم سراغ مجسمه و هنر...

همونطور که می دونین چگالی برنز خیلی زیاده و در کل فلز سنگینی به حساب میاد و بلند کردن یه مجسمه برنزی کار یه نفر نیست.تازه مجسمه هارم از زیر به تیرآهنی، میلگردی چیزی وصل می کنن که دیگه از جاش تکون نخوره.تو اخبارم در طی صحبتی اعلام شد که دزدیدن هر کدوم از این مجسمه ها کار 3 یا 4 نفر نبوده بلکه به زور بیشتری نیاز داشته...

حالا اینجا بحث پیش میاد که چطوری مجسمه هارو از جاشون کندن؟

فکر اولی که به ذهنم رسید استفاده از جرثقیل بود.

اما جرثقیلو چجوری بردن تو پارک؟

به خودم گفتم شاید با یه وانت نیسان که مجهز به قرقرست رفتن و مجسمه هارو پیچوندن.

دیدم وسط حوض پارکی که جرثقیل نمی تونه بیاد توش نیسان چجوری می خواد جولان بده و مجسمه بدزده.

گفتم شاید یه سری ادم غلچماق رفتن و مجسمه رو از سرجاش کندن و انداختن پشت ماشین!

دیدم نه تو ارتفاع حدود 100 تا 140 سانتی زور زدن خیلی سخته.

تو این فکر بودم که یاد علوم سوم ابتدایی افتادم ،گفتم شاید از دسته بیلی، لوله داربستی چیزی به عنوان اهرم استفاده کردن تا بتونن مجسمه رو از سر جاش بکنن.

باز دیدم نه...این به تنهایی کافی نیست.

گفتم شاید یکی ازینور یه اهرم انداخته زیر مجسمه بدبخت یکی دیگم ازونورداره می کشتش تا بالاخره مجسمه از جاش کنده شه.

دیدم نه ... باز زور کمه.

گفتم شاید به جای نفر دوم یه خری، گاو نری، شتری چیزی گذاشتن که زورش بیشتر باشه و مجسمه رو بهتر بکشه.

دیدم نه ... اگرم بتونن مجسمه میوفته زمین و ...

گفتم خوب اینکه کاری نداره پشت گاوه یه گاری پر کاه می بندن تا اگه مجسمه بخواد بیوفته طوریش نشه.

باز این راه حلم به دلم نچسبید.

گفتم شاید دزدا ازون دزدای باکلاسن و از ابزار آلات خیلی باحال استفاده می کنن،مثل سنگ فرز و دریل و ازینا که دِر دِر صدا می ده و باهاش آسفالت میکنن و کلی دیگه ازین آت و آشغالا...

دیدم نه ... اینا صدا داره،به درد دزدی تو شب نمی خوره.

راستی اصلا از کجا معلوم که دزدا تو شب میان سراغ مجسمه های بدبخت؟

.

.

.

ادامه نوشته

تبریک سال نو

دیدید چه زود تموم شد ؟ به همین راحتی ...

حالا می خوای "بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین "می خوای "بر لب جوی مشین و گذر عمر نبین ! " به هر حال چه بشینی و ببینی ، چه بشینی و نبینی ، چه نشینی و ببینی ، چه نشینی و نبینی ، چه ببینی و بشینی ، چه نبینی و بشینی ، چه ببینی و نشینی و چه نبینی و نشینی عمر مثه باقالی رها در باد می گذره !

تو فقط  " سعی بر آن کن نرود رو به تباهی حافظ ..."

چی می خواستم بگم ؟ آهـــان....

به به ... سال نو مبارک . عیدتون مبارک . سال 1389 مبارک . نوروز مبارک . آغاز بهار مبارک . پایان زمستان مبارک . کلا همه چی مبارک . مبارک مبارک ...

امیدوارم سال 1389 هم مثل سال گذشته ، سرشار از آرامش و محبت و عطوفت و برابری و عدل و مساوات و  احسان و اتحاد و همدلی و دموکراسی و عاری از هرگونه تنش و تشنج و ظلم و زدو خورد و تفرقه و تبعیض و فقر و اسلام گریزی و دیکتاتوری و ... اینا باشه .صد سال به این سالها ... خلاصه یه جوری نشه که خیلیا بگن :

هر دم دردي از پي دردي اي سال

با اين تن ناتوان چه كردي اي سال ؟

رفتي و گذشتن تو يك عمر گذشت

صد سال سياه برنگردي اي سال


البته فکر کنم مرحوم مغفور قیصر امین پور وقتی این شعر رو سرودن یا با خانومشون دعواشون شده بوده ، یا در ایران نبودند ! وگرنه اصلا همچین حسی بشون دست نمیداد که این شعر و بسراین !

همین قیصر امین پور وقتی ایران  بود گفت :


دوست داری

بی محابا مهربان باشی

تازه می فهمی

مهربان بودن چه آسان است

باتمام چیزها ازسنگ تاانسان

.....

ثل حس جاری رگبرگهای یک گل گمنام

                                             درعبورروزهای آخراسفند

حس سبزی،حس سبزینه!

مثل یک رفتارمعمولی درآیینه!

عشق هم شاید

                 اتفاقی ساده وعادی است!


خلاصـــــه ....

امیدوارم سال خوبی داشته ...

باشم ، باشی ، باشد ، باشیم ، باشید ، باشند !


(راستی چَت باکس وبلاگ هم درست شده . سمت چپ وبلاگه . دیدی ؟ حال ندارید مطلب بذارید اونجا یه سلامی تبریکی چیزی بگید شاید یکی جواب داد )

دانشجوها در کشورهای مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.

طریقه فحش دادن افراد مختلف



یک وکیل مجلس این طور فحش می‌دهد:

احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم !

* یک افسر این طور فحاشی می‌کند:

ادامه...
ادامه نوشته

آی کتفم ...

آقا ما اگه نخوایم خونمون تمیز باشه باید چکار کنیم ؟

من نمی دونم این چه وضعیه ، یه سال میزارن خونه همین جور کثیف بشه ، رنگ دیوارا سیاه بشه ، گند از سر رو فرش بلند بشه ... بعد 2 هفته مونده به عید یهو می خوان همه جا کن فیکون بشه ... بابا یه سال کثیف بوده ، 2 هفته عید هم روش .

ملت خودشون رو میکشن رنگ دیوارشون  آبی کثیف و صورتی چرک و چه میدونم ازین قرطی بازیا باشه ... بعد حالا که دیوار خونه ما نخودی چرک شده ، می خوان تمیزش کنن !

به جون خودم این خانوما اگه خودشون بخوان دیوار پاک کنن ، 100 مدل بخار شور و بخار پز و آرام پز و نیم بخار شور و 600 کاره اتک و 7253 منظوره رافونه و .... یه عالم بند و بساط دیگه علم میکن ! حالا که من قراره پاک کنم ، یه سطل با یه پارچه بهم دادن ، عینهو کوزت ، میگن پاک کن ! تازه سطل رو آب هم نمی کنن ، خودم باید برم سر قنات آب بیارم !


بابا ... نامردا ... کتفم افتاد .... چه جوری بگم ؟ ؟؟

ویزای آمریکا

کاپیتان قدیمی مشاور عملیاتی شرکت کیش ایر در برنامه کوچه رادیو ایران ، درباره دلیل تغییر مسیر هواپیمای تهران- گفت : پرواز به موقع از فوردگاه مهرآباد پرواز می کند و پس از یک ساعت و نیم حوالی فرودگاه شیراز قبل از اینکه بخواهد در فرودگاه شیراز فرود آید دچار نقص فنی می شود و باعث ترک برداشتن شیشه کناری کابین خلبان بوده است و خلبان مجبور می شود طبق دستور العمل عملیاتی که دارد هواپیما را به سمت جزیره کیش به دلیل دارای مرکز تعمییرات ادامه مسیر می دهد.


با توجه به اینکه هیچ کدام یک از فرودگاه های کشور ما امکانات تعمیر هواپیما را ندارند ، لذا برنامه پیشنهادی خود را برای سفر به نقاط مختلف جهان به شرح زیر اعلام میداریم :


سفر به جزایر خلیج فارس

همانطور که در ابتادی مطلب کاپیتان قدیمی برایمان توضیح دادند ، برای سفر به کیش زیاد با مشکل مواجه نیستید و با یک ترک ساده بر روی شیشه هواپیما موفق به این کار میشوید .


سفر به دبی

اگر قصد اقامت به دبی و کشور امارات را دارید ، باید کمی بیشتر از تَرَک شیشه در هواپیما مشکل ایجاد کنید . با توجه به پتانسیل تعمیراتی کشور علاوه بر ترک شیشه ، چیزی نزدیک به پنچری چرخ هواپیما کافی باشد . زیرا ترک شیشه شما را تا کیش می رساند و از آنجا تا دبی با پنچری چرخ تامین می شود .


سفر به اروپا

فرود در یکی از کشورهای اروپایی نیازمند تلاش و مهارت بیشتری است . برای این کار شما باید سعی کنید بیشتر به موتور هواپیما ، ترجیحا سمت راستی ، صدمه ای کوچک وارد نمایید .


و اما سفر به کشور دشمن و غیر همسایه ، آمریکا

اگر خیال کردید با وارد کردن چند آسیب ساده و جزئی به هواپیمای کشور بزرگ و پهناور ایران ، توانایی خرید خلبانان پر افتخار این خاک بزرگ را دارید سخت در اشتباه هستید.

البته برای سفر به آمریکا باید به یه جایی آسیب برسانید ، ولی نه به هواپیما . برای این کار کافیست در یکی از مراسمات پر شور دوستان اغتشاش گر شرکت کرده و با اجازه جناب آقای قالیباف ، یکی دو تا از سطل های زباله ی مکانیزه را به قرض بگیرید !!! بعد احتمالا چند تن از نیروهای MokhLess به دور شما حلقه می زنند و هریک به نحوی از شما پذیرایی خواهند کرد . از دوستانی که با دوربین عکاسی مشغول پذیرایی از شما هستند به شدت استقبال نمایید و سعی کنید صورتتان در تصاویر کاملا مشخص باشد . تکان نخورید تا عکس تار نشود ! اگر قبل از گرفتن عکس چند سیلی و مشت ناقابل را دریافت کرده باشید که بسیار عالیست !
حالا سریعا به خانه برگردید و منتظر باشید سربازان گمنام امام زمان دور شما خط بکشند و عکستان همه جا پخش شود . بعد از انتشار ، سریعا به خانه یکی از دوستان گمراه و غافل خود که مجهز به ماهواره و دیش هستند رفته ، با شبکه صهیونیستی و بی دین و همیشه دشمن ایران بزرگ - BBC - تماس حاصل فرمایید . بعد از شرح ما وقع ( حتما پشت تلفن گریه کنید ) منتظر دعوت نامه وبلیط هواپیما بمانید !!!

به دلیل ازدیاد داوطلبان این مورد ، ممکن است زود به مشکل شما رسیدگی نشود . پس اگر در بلاد کفر کار ضروری دارید و باید هرچه زودتر خود را به آنجا برسانید ، دیگر شما نباید به جایی آسیب برسانید ! شما فقط سعی کنید دستگیر شوید ، برادران دینی ما خود به این نکته واقفند که به کجا آسیب برسانند ! 

قبل و بعد از ازدواج … طنز

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟

البته...!

.

.

.

.

بعد از ازدواج

متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !!!

نشريه هاي زرد!

احتمالا اگر در روزگاران قدیم هم نشریات زرد وجود داشتند ، شاهد تیترهای زیر بودیم: اين روزنامه ها با مشقت جمع آوري شدنا الكي از روشون نگذريد

تيتر عمومی:
حسن صباح: من عضو القاعده نیستم

اعتراف گالیله: ببخشید، بخاطر تاثیر نوشیدنی غیر مجاز بود که فکر کردم زمین دارد می چرخد

ابو کیهان بیرونی: ابو علی سینا مدرک خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است!


تيتر ورزشی:

سهراب: نتیجه را قبول ندارم،رستم اضافه وزن دارد

آرش کمانگیر مصدوم شد

آرش کمانگیر تندیس ملی ایرانیان

احتمال انجام تست دوپینگ از رستم

کوروش کبیر: ازبچگی عاشق پرسپولیس بودم

پخش زنده دربی خانوادگی رستم و سهراب از طریق جام جم

رستم به المپیک قسطنطنیه میرسد؟


ادامه نوشته

عيد!

عجب رسمیه رسم زمونه

خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

شعر از مهدی استاداحمد

السلام علیک یا خدا.....!

خدایا !

دیریست که خازن دلم سوخته

دودش زده به سیم آخرمو سیاهش کرده

می ترسم آزمایش اعتیادم که دیروز دادم به خاطر این دودا مثبت بشه!

این دلم شده مثل کف اتاقم. همه چیزش به هم ریخته. هیچی سر جاش نیست. یه بزم تازگیا داره گوشه دلم می چره و بع بع می کنه. همه جا رو کثیف کرده. این بزه این مخازن علممو که کمثل الحمار حملش می کنم مثل بز خورده. دیگه مغزم شده کان لم یکن.

گفتی که از کابل آئورت بیخ گلو به ما نزدیکتری ولی من حس می کنم که از اونم نزدیکتری. خیلی.........

ولی نمی دونم چرا من اینقدر دورم. هر روزم دارم مثل انبساط جهان که در اثر مهبانگ(BIG BANG) در حال گسترش است از مرکز هستی دور میشم! تا حالا ستاره سهیلم دیگه رد کردم. تازه دارم انیشتین رو درک می کنم! این استفان هاوکینگ طفلکی هم یه چیزایی می گفت و ما نمی فهمیدیم! حالا که رفتیم تو سیاهچاله ها چخ تازه داریم حرفاشو می فهمیم!

نمی دونم چقدر نشستی محاسبه کردی و TRY & ERROR کردی تا این دنیا رو ساختی. خداییش مهندسی معکوس کردن این هستی π ما رو در آورده؛ تو یه ذره کوچیکت اینقدر فرمول و انتگرال و المان هست که بشرو بیچاره کرده! خداییش برا خودت یه پا نه ده پا نه هزاران پا یه مهندسی(البته نه پای طول سیستم انگلیسی).

خداییش خیلی خدایی. بیخود نیست این بنده خدا هاتف(که تو اصفهان تبدیل شده به یه خیابون) در مورد هستی ات گفته:

دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی

ما که نتونستیم ذره رو بشکافیم ولی خارجیا که شکافتن گفتن اینقدر آفتاب توش هست که می تونی باهاش آژانس بزنی. یه بنده خدای کچلم با مدرک دکترای هسته ای بیاد تو آژانس کار کنه!( اینم عاقبت جوونای تحصیل کرده ای مثل البرادعی)

خدایا اینا رو همینطوری نوشتم که صفحه ای سیاه کنم.

انتظار نداشته باش سر و ته داشته باشه، چون خود ما هم سر و تهی نداریم.

کاری باری چیزی نداری؟

برا شیطون نامه ای پیامی اس ام اسی نداری بهش برسونم؟

دم در منتظره. خیلی دوستم داره. الان چند ثانیه که ترکش کردم خیلی بیقراره. باید زود برم. ببخشید وقتتون رو گرفتم.

ما رفتیم.

خدا حافظت باشه

مثنوی آقازاده!

http://www.khedmat.ir/images/docs/000002/n00002122-s.jpg

مثنوی آقازاده

ای نوزده سالـه قُرّة العین                ای گنده شده به طُرفة العین

آن روز که هفت ساله بودی              چون خار به گل اماله بودی

اکنون که به نوزده رسیدی                دیلاق شدی و قد کشیدی

پس گوش به پندهای من کن             آویزه ی گوش خویشتن کن

آنجـــــــا که بزرگ بایدت بود                از نام پدر تو را رسد سود

با زور پدر سپه شکن باش                 فارغ ز خصال خویشتن باش

از زیر در آی بی محابا                        بالا بنشین به لطف بابا

تا از دَم گــردن کلفتت                        بارد شب و روز پول مفتت

دولت‌طلبی نسب نگه‌دار                    با دولتیان ادب نگه‌دار

با چهره ی ظاهر الصلاحت                  با لطف و مراحم جناحت

تا رو نکند به تـــو کسادی                   رو کن به فساد اقتصادی

پروا نکــن از بی آبرویی                      این آب بزن به پولشویی

غافل نشوی ز رانت باری                   عزت بطلب ز رانت خواری

گر گفت کسی که آن حرام است         القصه بدان که از عوام است

کان گشته حلال ای برادر                   از بهر تو همچو شیرمادر

هر چند که رانت را خواص است          در خوردن آن شگرد خاص است


ادامه نوشته

آیینه

دیدم یه چند  روزیه که تو وبلاگ مطلب نذاشتم،

اعصابم حسابی داغون شده بود که از این سیل عظیم مطالبی که دوستان مرحمت کردن و گذاشتن عقب افتادم.

تو همین حس خسته خودم بودم که رفتم و جلو آیینه نشستم:

یه نگاهی به قیافه ضاغارت خودم انداختم،همینطور که داشتم خودمو نگاه می کردم ازم پرسید چته؟ تو خودتی؟(تصویرمو می گم که تو آیینه بود)

گفتم :هیچی بابا ،هیچی به ذهنم نمی آد که بنویسم و بذارمش تو وبلاگ.

_خوب از خاطرات و ماجرا هایی که تو این چند روز برات پیش اومده بگو.

_بابا من کلی زور می زنم ملتو شاد کنم ،فحشم می دن،حالا تو می خوای از بدبختیام واسشون بگم؟

_خوب حالا ول کن. چه مطلبی می خوای؟

_هرچی .فقط می خوام ازین جمع عقب نیوفتاده باشم.

_خوب تو یه چیزی بگو تا من ببینم چی دارم که بهت بگم.

_گفتم که، هرچی. داستان، شعر، مطلب تخصصی مدیریت، مطلب تحقیقی ، هرچی باشه خوبه.

_داستان به کارت میاد؟

_آره بابا خوبه.چیز باحالی تو دست و بالت داری؟

_آره ،جدیدا یه داستان خوندم که خیلی باحال بود .حتما خوشت میاد.

_جدی ؟ باحاله؟

_آره ،چیز توپیه

_پس بگو ببینم چیه

_گوش کن  حال کن:


ادامه نوشته

Funny Email

Dear Imam Reza,

 Al-salam-o- alyk, ya  Ali ebne-Musa-Al-Reza.

 I tried to come to Mash'had moghadas, but you know, gasoline is selling by Houshmand Card and my card is empty.

 I tried to come there for kissing your foot by airplane, but you know well, it is dangerous. I am still young and I don’t like to die in an air crash.

 I tried to come there for ziarat  by riding a horse or donkey, but you know, most of them are slaughtered to provide meat for mid-way restaurants as Kabab Kubideh.

 So, I am writing this email for you, but you know, your web site is filtered by the Mehrvarz government.

 Please tell me what kind of soil, should I pour on my head !!

 

Please Adrekni,
Sincerely yours