زبان تخصصی

سلام.قبل از شروع امتحانات ازتون درخواست کردم بیاید تا لغات ناآشنای زبان تخصصی رو درآریم تا بتونیم هم در امتحانات ازشون استفاده کنیم هم در ارشد،که خیلی ها استقبال کردن ولی حمایت نه.حالا میخوام با کمک 2یا 3تا از شما دوستان گرام این کارو تکمیل کنم؛البته تمام کتاب رو.از اونجایی که لغاتی که واسه امتحان استخراج شدن قابل اعتماد نیست باید از نو شروع کنیم. من این لغات رو به انجمن علمی میدم تا از طریق اونا یا کتاب شه یا سی دی و در دسترس همه قرار بگیره البته با نام مترجمان .دقت کنید فقط 2یا 3 نفر لازم دارم چون کار یه نفره ای نیست.با اینکه خودم ترجمه رو شروع کردم ولی کار سختیه چون لغات زیادن. هر کی می خواد تو این طرح کمک کنه بسم الله.شماره ی منو که دارید ولی اگه گفتید میایم دیگه زیرش نزنید.ضمنا ٌ این طور طرح ها تو انجمن علمی مورد تشویق قرار میگیرند و می تونند در جشنواره ملی حرکت هم شرکت کنن.

فوری فوری...!!همایش ملی توزیع و پخش

سلام سلام سلام

چون درس دارم میرم سر اصل مطلب فقط خوب گوش کنید دوبار نمیگم . قراره از تاریخ 21 تا 23 تیر ماه (صبح تا بعد از ظهربه صرف ناهار و پذیرایی با ساندیس) یه همایش ملی توزیع وپخش (که این 4امین همایش ملی از این نوع توی ایرانه)برگزار بشه . هزینه ی این همایش برای هرنفر  270000تومانه که البته از طریق انجمن علمی دانشگاه معظم شاهد (فک کن!) به 15000تومان(پانزده هزار تومان ناقابل) تنزل پیدا کرده. پس از گذروندن این دوره مدرک معتبر داده میشه.

فقط تنها موضوعش اینه که مخصوص بچه های بازرگانیه+مهندسی صنایع(دل صنعتی ها بسوزه)،ودیگه اینکه آخرین مهلت روز دوشنبه یعنی همین پس فرداست.که لطف کنیدپولهاتون رو حداکثر تا بعد امتحان بازاریابی تحویل بدید.

آها داشت یادم می رفت از اساتید دانشگاه ما دکتر شیخ ودکتر بشیری هم سخنرانند.

فرصت خوبیه از دست ندیدش! خود دانید

راستی اگه ترم بالایی یاترم پایینی بازرگانی میشناسید حتما ًبهش بگید

تغییر مدیریت وب

سلام

از دوستانی که مایل به پذیرفتن مدیریت وب هستن درخواست میکنم اعلام آمادگی کنن.دوران مسئولیت بنده پایان پذیرفت

مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگر مطالعه نکنیم اگربه صدای زنگی گوش ندهیم اگر به خودمان بها ندهیم .....

                                                                                                         

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد هنگامیکه عزت نفس را در خود بکشیم هنگامیکه دست یاری دیگران را رد کنیم.....

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگر بنده ی عادت های خویش شویم و هر روز یک مسیر را بپیماییم. اگر دچار روزمرگی شویم. اگرتغییری در رنگ لباس خویش ندهیم یا با کسانیکه نمی شناسیم سرصحبت را باز صحبت نکنیم.....

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگر احساساتمان راابراز نکنیم همان احساسات سرکشی که موجب درخشش چشمان ما می شود و دل را به تپش در می آورد.....

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامیکه از حرفه یا عشق خود ناراضی هستیم.اگر حاشیه ی امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن به خطر نیندازیم.اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم. اگر به خاطر خودمان اجازه ندهیم برای یکبار هم که شده از نصیحتی عاقلانه بگریزیم.

 

 

بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم،

بیایید امروز خطر کنیم،

بیایید همین امروز کاری کنیم،

اجازه ندهیم که دچار روزمرگی شویم                                                                                                                                                                                                                 شاد بودن را فراموش نکنیم

                                                                        (پابلو نرودا)

 

تغییر مدیریت وب

سلام

با تشکر از مدیریت قبلی،افتخار دارم اعلام کنم مدیریت وب رو پذیرفتم.

اماااااا....

به هیچ وجه قول نمیدم که بتونم آمار بازدید از وبلاگ رو بالا برم.اینو از اول بگم بعدا ً نیاین مدیریت منو زیر سوال ببرین

ضمناً خواهش میکنم دوستان عزیز در سطح دانشگاه از نصب بنر و پوسترهای بنده صرف نظر کنند.اینجانب فقط برای خدمت به مردم و ایجاد عدالت پابه میدون گذاشتم.(تا حق خانم ها رو از این وبلاگ باز پس گیرم.)

درراستای ایجاد عدالت، به حول وقوه ی الهی در نظر دارم میزان استفاده از وب رو سهمیه بندی کرده وسهم ازدست رفته ی خانم هارو بهشون برگردونم.

همچنین  شاید بتونم این وبلاگ رو خصوصی سازی کنم و از چنگال (م.ت) برهانم.تا زمینه برای سرمایه گذاری سایر وبلاگها در وبلاگمون بیشتر شه.

البته تا وقتی آقای حسینی به سلامت از سفر برگردن

 

 

 

جوانان و مشکلات/مباحثه 6

                             سلام خدمت دوستان و همکلاسی های گرامی

                            

با توجه به اینکه امروزه اکثر قریب به اتفاق جمعیت کشورما را جوانان تشکیل داده

 اند،می توان گفت که حرف از دغدغه ها و مشکلات جوانان نیز یکی از رایج ترین بحث

 های جامعه است. واز آنجایی که در این زمینه هر کس از نقطه نظرخود صحبت می

 کند فکرکردم(کردیم) که شاید طرح این مباحثه برای آشنایی با نظرات و عقاید

 همکلاسیها نیز مفید باشد. از این رو تصمیم گرفتم(گرفتیم) که این مباحثه را در وبلاگ

 قرار (دهم)دهیم.

 

پیشتر از بیان نظراتتون تشکر می کنم.

 

 

عروسی رفتن

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو"!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالارنگ لباس تعیین می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!) گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه...

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!


عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!