ترم 5 (مهم)

بعد نوشت : به این پست مطلب جدیدی اضافه شده است . برای مشاهده به ادامه ی مطلب بروید .

سلام خدمت دوستان خوب  و گرامی . امیدوارم امتحانات رو خوب گذرونده باشید و مثل نبوده باشید ! (این زمان فعلی هنوز در دستور زبان فارسی گنجانده نشده است)

راستش اصلا دوست نداشتم دوباره من مطلب بذارم . خیلی به خودم فشار آوردم اما دیدم مساله واقعا حیاتیه و وقتِ وفت تلف کردن نداریم . اما خدایی کمک فعال باشید ، جون کامبیز من پیر مرد رو این قدر حرص ندید .

بریم سر اصل مطلب ، خوب آقا داماد چه کاره هستند ؟ ببخشید اشتباه شد ! بریم سر اصل مطلب . این واحدهایی که قصد دارن این ترم به ما ارائه بدن . (همینجا به دکتر سلام عرض می کنم که احتمال قوی وبلاگ ما رو چک می کنن . استاد به خدا قصد براندازی شما رو ندارم ! ) ببینیند . این عین چیزی است که دکتر برایمان ایمیل کرده است .


تاریخ اسلام (اینکه هیچی ) --- 2 واحد

تحقیق در عملیات (1) : دکتر صفری --- 3 واحد

توسعه اقتصادی و برنامه ریزی : دکتر بکایی --- 3 واحد

پول و ارز و بانکداری : دکتر صدقی --- 3 واحد

مدیریت منابع انسانی : دکتر حسینی --- 3 واحد

مدیریت مالی (1) : دکتر شیخ --- 3 واحد

حقوق بازرگانی : دکتر کریمیان ---- 3 واحد

زبان تخصص 3 : آقای بازرگان --- 1+1 واحد !!!!!

جمع : 21 واحد

تذکر:

1) فقط دانشجویانی که دارای معدل 17 و بالاتر هستند، حق انتخاب 21 واحد درسی را دارند.

2) در زبان تخصصی(3) به مدت 2 ساعت در هر هفته ارائه می شود. در هر نیمسال فقط می توان یکی از دروس زبان تخصصی 1، 2، 3 و 4 را انتخاب کرد. انتخاب دو درس زبان تخصصی در یک نیمسال امکان پذیر نیست، بنابراین دانشجویان باید به این نکته توجه کنند. به عنوان درس معرفی به استاد در نیمسال آخر سال تحصیلی فقط می توان درس زبان انگلیسی(4)را انتخاب کرد منوط به گذرانیدن درس زبان تخصصی (3) به ارزش یک واحد درسی .


من در نگاه اول هیچی نفهمیدم . در نگاه بعدی یکم حالیم شد . در نگاه بعد چشمانم ناگاه چهارتا شد ! و همانجا بود که زیر لب گفت : " جلّ الخالق! " . در نگاه پنجم با دوتن از دوستان ترم بالایی که اسمشان را فاش نمی کنم (البته خصوصی بتون میگم ، اینجا خیلیا میان ) مشورتیدم . اتفاقا یکیشان چشمش چهارتا شد ایضا و دیگری از پشت تلفن گوشش شد 8 تا ! بگذریم . آقا داماد خونه هم دارن ؟

کمی جدی تر :

خوب ، قطعا هرکاری بخوایم بکنیم باید با هم فکری و کمک هم دیگه باشه . من نکاتی که به ذهنم می رسه و خصوصا مسائلی که دو دوست ترم بالایی بهش اشاره کردن رو میگم ، شما هم نظر بدید که تا دیر نشده کاری کنیم . یک ایمل هم برای همتون فرستادم که نکاتیه که همون دوست ترم بالایی  بهش اشاره کردند .

1- تقریبا همه ی کسانی که تحقیق در عملیات با دکتر صفری داشتند به این نکته اذعان دارند که ایشون خیلی سخت گیرند و از اونجایی که این درس خودش سخته ، ممکنه برامون مشکل ساز بشه . بعضی ها پیشنهاد دادند درخواست بدیم با دکتر خدامرادی ارائه بشه . (توجه دارید که برنامه ی این ترم خیلی سنگینه ... تو رو خدا توجه داشته باشید . آذرماه وقت پشیمون شدن نیست)

2- حتما همه ی شما استاد دکتر صدقی رو دیدید . اما نمی شناسیدشون . ایشون استاد بازنشسته ی دانشگاه تهران هستند . دوباره چند نفر پیشنهاد دادند که درخواست بدیم این درس با دکتر سنگینیان ارائه بشه . ایشون معاون بورس هستند و قطعا می تونیم استفاده های زیادی از کلاس ایشون ببریم . (تقریبا هیچی از کلاس دکتر صدقی نخواهیم فهمید)

3- منابع مدیریت انسانی پیش نیاز هیچ درسی نیست و من به شخصه خیلی با جناب آقای دکتر و شیوه ی تدریس و همچنین نمره دادنشون مشکل دارم . البته احتمال قوی خانم ها این مشکل رو خیلی ندارند . اگر پیشنهادی دارید بگید .

4- چیزی که باعث شد چشمان من چهارتا بشه همین زبان تخصصی بود . زبان تخصصی 3و4 همیشه با هم ارائه می شدن و در مجموع 2 واحد محسوب میشن . معرفی به استاد چیه ؟ به کسی که نمره هاش کامل ثبت نشده باشه که معرفی به استاد نمی دن . اینطوری ما 9 ترمه میشیم ....

خودشون نوشتن زبان 2تخصصی 3 ، 1 +1 واحد . اون وقت توی تذکر دوباره گفتن "....منوط به گذرانیدن درس زبان تخصصی (3) به ارزش یک واحد درسی . " این یعنی چی ؟ 

(کسی اگه شماره خانم نصیری رو داره به من بگه که بهش بگم که به خانم نصیری چی بگه ، ممنون)

5- از شاهکارهای این طرز واحد ارائه شدن مجموع 21 واحدیش و تذکر شماره یکه ! هرکی بالا 17 شده دستش بالا !


منتظر نظرات شما هستم ، لطفا همکاری کنید تا قبل از انتخاب واحد به نتیجه برسیم . 


ادامه نوشته

نامه به دکتر بیگی نیا

برای روحیه دادن به شما دوستان خوبم اعلام می کنم تا این لحظه ، یعنی ساعت 13:52 روز سه شنبه حتی خطی از کتاب روش تحقیق را نخوانده ام .
این نامه را برای استاد معزّز ، دکتر بیگی نیا ایمل کرده ام که اطمینان قلبی دارم اثر نخواهد کرد .اما شاید به نوعی عقده گشایی باشد و به قول حضرت سعدی :
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ...


استاد گرانقدر

جناب آقای دکتر بیگی نیا

بدین وسیله مراتب "عجز و لابه ی " جمعی از دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه شاهد-ورودی 88 که در نیمسال دوم سال تحصیلی 89-90 افتخار شاگردی در محضر جناب عالی نصیبشان شده است را به حضورتان می رسانم .

از آنجایی که تنها دو هفته از انتشار چاپ جدید کتاب کم حجم !!! روش تحقیق می گذرد و با توجه به اینکه اکثریت دانشجویان در طول ترم کتاب نداشته اند ، دور از انتظار نیست که فرصت آمادگی کامل برای امتحان میسر نشده باشد . لذا این حقیر وامانده که از دو هفته پیش در خماری این امتحان مانده (نثر مسجع شد !!!) به نمایندگی از جمعی کثیر که آنها هم در خماری این امتحان مانده اند استدعا دارم با راهنمایی های خود کمی ما را از این خماری به در آورده و حال هوشی (یعنی خوشی ) نصیبمان فرمایید . در غیر این صورت قطع به یقین ترم آینده و برای مرتبه ی دوم باید ما را در کلاس روش تحقیق خود تحمل فرموده و صد البته شاگردی ما در محضر شما افتخاریست و همین مساله است که تلخی نمره ی 2 که شاید به مدد پروپوزال حاصل شود را بر کام من شیرین می کند که حضرتش فرمود :

اگرچه تلخ باشد فرقت یار
در او شیرین بود امید دیدار

حمایت هایی که هم اکنون و درست 24 ساعت قبل از ساعت امتحان میسر است :

- مشخص شدن فصولی که از بارم بیشتری برخوردارند (به عمق خماری ما پی بردید ؟ هدف قبولی است )

- مشخص شدن عناوینی که در فصول مختلف از اهمیت بیشتری برخوردارند (این با مورد قبلی تفاوت دارد به جان خودم )

- و در حالت کلی ، مشخص شدن و یا مبهم شدن هر چیزی که باعث شود حجم این کتاب 500 صفحه ای که خواندنش کار 1 ساعت است !  تقلیل پیدا کند. (چه بسا که هرچیز چکیده اش پر عمق تر و مفید تر است . نمونه اش هم همین ماست های چکیده ی خودمان که حقاً بیشتر به کام دل و روح می نشینند. )

امید است با کمک شما استاد گرانقدر و همت های بی دریغ دانشجویان محقق در جهت تقلیل حجمی کتاب اومای عزیز - که الهی به قربان قلم مسهلش بروم - قدمی برداشته شود تا برای مرتبه ی سوم رنج تحمل ما در کلاس روش تحقیق نصیب شما نشود که همینک عروس رفته است گل و گلاب بچیند .....



بعد نوشت (ساعت 01:05 بامداد روز چهارشنبه . 9 ساعت قبل از امتحان)

پاسخ استاد


جناب آقای ترک آبادی
با سلام و احترام
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

معمولاً جلسه آخر ترم ، جلسه خدا حافظی است و به قول معروف می گویند "نیمه دوم بازی مربوط به مربی است". شما عزیزان دردانه در نیمه دوم زمین بازی را رها کردید و آن را به امان خدا فرو گذاشتید و ایضاً خود را نیز از نصایح معلم محروم فرمودید. علی ایحال چون فرصت  شفاف سازی از دست رفته است، چنانچه  در کلاس به مطالب گوش کرده باشید، علی القاعده سئوالات از همان مطالبی است که در کلاس تدریس شده است و نه بیشتر-همین الآن توفیق بازبینی ای میل نصیبم شد وگرنه زودتر پاسخ می دادم-سحر خوش


 

فوری فوری...!!همایش ملی توزیع و پخش

سلام سلام سلام

چون درس دارم میرم سر اصل مطلب فقط خوب گوش کنید دوبار نمیگم . قراره از تاریخ 21 تا 23 تیر ماه (صبح تا بعد از ظهربه صرف ناهار و پذیرایی با ساندیس) یه همایش ملی توزیع وپخش (که این 4امین همایش ملی از این نوع توی ایرانه)برگزار بشه . هزینه ی این همایش برای هرنفر  270000تومانه که البته از طریق انجمن علمی دانشگاه معظم شاهد (فک کن!) به 15000تومان(پانزده هزار تومان ناقابل) تنزل پیدا کرده. پس از گذروندن این دوره مدرک معتبر داده میشه.

فقط تنها موضوعش اینه که مخصوص بچه های بازرگانیه+مهندسی صنایع(دل صنعتی ها بسوزه)،ودیگه اینکه آخرین مهلت روز دوشنبه یعنی همین پس فرداست.که لطف کنیدپولهاتون رو حداکثر تا بعد امتحان بازاریابی تحویل بدید.

آها داشت یادم می رفت از اساتید دانشگاه ما دکتر شیخ ودکتر بشیری هم سخنرانند.

فرصت خوبیه از دست ندیدش! خود دانید

راستی اگه ترم بالایی یاترم پایینی بازرگانی میشناسید حتما ًبهش بگید

مساله

خیلی فکر کردم اما واقعا دلیلی براش پیدا نکردم . وقتی می گم خیلی ، یعنی خیلیا . البته این خیلی بیشتر بر کمیت زمانی تاکید داره تا کیفیت عمقی . فکر کردنم حدودا از هفته ی دوم ترم جدید تا همین چند دقیقه پیش طول کشید. اما به هیچ نتیجه ی درست و معقولی برای این سوال نرسیدم . اما کم کم دارم از این بی جوابی می ترسم . یعنی احساس می کنم دیگه داره دیر میشه . باید هرچی زودتر یه فکری به حال این سوال و راه حلش کرد . این ترس از بی جوابی وقتی بیشتر شد ، که صدای بازی کردن بچه های آپارتمان توی حیاط بلند شد . امتحاناشون تموم شده . پس یعنی داره دیر میشه . اما مساله :
اگر فرض بگیریم که تقویم های دنیا دروغ نمی گن و چشمای من هم روزهای هفته رو جا به جا نمی بینه ، پس امروز باید پنج شنبه 12 خرداد 1390 باشه و اگه فرض بگیریم این برنامه ای که سهیل به عنوان تاریخ امتحانات توی وبلاگ گذاشته حقیقت داره و همچنین فرض کنیم روز 14 ام اتفاق ناگواری رخ نمیده و مملکت به هم نمی ریزه و یا حضرت مهدی (عج) روز اول رجب ظهور صغری نمی کنن ، بنا براین من چهار روز تا امتحان آمار 2 ، هفت روز تا امتحان MIS ، نه روز تا امتحان حسابداری صنعتی ، یازده روز تا امتحان بازاریابی ، سیزده روز تا امتحان روش تحقیق ، شانزده روز تا امتحان آیین زندگی و بالاخره هفده روز تا امتحان زبان تخصصی فرصت دارم .
حال سوال اینجاست ، با در نظرگرفتن این مهم که که کتاب آمار 2 حجمی بالغ بر 400 صفحه متن غیر حفظی به اضافه ی فصل 8 از آمار 1 را داراست ، چرا من هنوز شروع به درس خواندن نکردم ؟ واقع مساله همین این است . مساله اصلا بودن یا نبودن نیست . چرا ؟ واقعا چرا ؟
لطفا پاسخ های شفاف و کاربردی خود را هرچه سریعتر به اطلاع این جانب برسانید تا مگر بعد از گذشت سه ماه فکر کردن ، این سوال من جوابی پیدا کند و خدای ناکرده لای کتابی باز شود .

سوال خارج از کتاب : با توجه به حجم دروس ، زمان در دسترس ، ضریب هوشی دانشجو و در نظر گرفتن این مهم که دانشجو در دروس حفظی مشکل دارد احتمال قبولی در هریک از دروس زیر را حساب کنید :

1- آمار 2 : 432 صفحه متن غیر حفظی ، به اضافه ی فصل 8 از آمار 1 . دانشجو یک عدد جزوه کار مشترکی از سجاد و حسین در اختیار دارد .

2 - ام آی اس : 347 صفحه متن حفظی با ترجمه ی دکتر سرداری . اگر آقای طالعی خالی نبسته باشند ، امتحان فقط از 30 سوالی که استاد طرح کرده اند می آید . دانشجو
امتحان نیم ترم را در حد متوسط پاسخ داده است . وی در حال حاضر سوالات و کتاب درسی اش را پیدا نمی کند.

3 - حسابداری صنعتی : 269 صفحه متن غیر حفظی . دانشجو هنوز ستون بستانکار و بدهکار را با هم جا به جا می گیرد . استاد این درس جناب آقای دکتر شیخ می باشد .

4- بازاریابی : 100 صفحه جزوه ی حفظی ، خلاصه شده توسط دکتر قاضی زاده . دانشجو در طول ترم حداقل 9 جلسه غیبت داشته . در روزهای آخر کنفرانسی ارائه کرده است که مطلوب استاد واقع شده .

5- روش تحقیق در مدیریت : 498 صفحه کتاب ، متن حفظی . تصحیح برگه توسط دکتر بیگی نیا . 5 نمره پروپوزال  ... متاسفاته طراح سوال در این قسمت دچار ایست قلبی شده و از بیان ادامه ی سوالات ناتوان است .

عکس خاطره انگیز

روز دوشنبه به خاطر تعطیل شدن کلاس اخلاق با مجید و سهیل رفته بودیم سایت تا پروپُسال دکتر بگی نیا رو که پدر ما رو در آورده کاملش کنیم. مجید گفت قبل اینکه بریم سراغ کار دکتر بیگی نیا بذار چندتا از عکسامونو که تو هاردش بود بهمون نشون بده. منم گفتم باشه بذار چند تا عکس ببینیم بعدش وقت هست که کار دکتر بیگی رو انجام بدیم.

فولدرها رو باز میکرد و عکسا رو نشون میداد و ما هم کلی به جنگولک بازیهایی که موقع عکس انداختن در آورده بودیم میخندیدیم. محض رضای خدا یه عکس نداشتیم که هممون توش صاف و سالم مثل آدم افتاده باشیم! تو یکیش من کج و کوله بودم تو یکی سهیل تو یکی خشایار تو یکی......

ولی تو همه ی عکسایی که اون روز دیدیم یکیش از همه جالبتر بود که از همه بیشتر هم بهش خندیدیم. اونم همین عکسه پایینیه. این عکس واسه ترم اول و اون روزیه که برای کلاس مهارت های زندگی اومده بودیم . خیلی دوستش دارم . خیلی باحاله و قیافه هامون توش جالبه. همون لحظه که عکس و دیدم تصمیم گرفتم که بذارمش تو وب .



راستی دوشنبه اون قدر غرق عکسا و خاطره هاشون شدیم که اصلا یادمون رفت پروپُسالی هم در کاره!

خدایتان نگهدار

......! 2

بالِ پرواز

خــــــــــانه های بی ستــــــــــون...

پنجره اتاقم را میگشایم و به سوی دیگر خیابان خیره میشوم. چند کارگر ساده سرگرم کار در زمین بایری میباشند تا خانه ای بنا کنند. هر کدامشان سرگرم انجام کاری است: یکی مصالحی را که تازه رسیده خالی میکند و حسابی مواظب است زخمی برندارد، تا در خواستگاری امشب بهتر جلوه کند، دیگری ناراحتی درونی خود را با ماسه و سیمان ترکیب میکند تا اندکی از بار دل خود را سبک کرده باشد و یکی نیز لحظه ای فارق از کار، سیگاری بر لب دارد و به این فکر است که چگونه اجاره خانه عقب افتاده خود را پرداخت کند در حالی که هنوز شهریه دانشگاه دخترش را پرداخت نکرده است. از فکر کردن به این مسائل نیز هراس دارد، پس سیگارش را نیمه کاره رها میکند و ذهنش را از پول و اجاره و شهریه به آجر و دیوار و خانه معطوف میکند.

به یاد سؤالی می افتم که مدت هاست ذهنم را به خود مشغول داشته و تا کنون پاسخ قانع کننده ای برای آن نیافته ام. یکی از صدها سؤالِ بی پاسخ: «بنای زندگی ام را چگونه بسازم تا طوفان مرگ آن را ویران نسازد؟»

احساس میکنم پاسخ سؤالم را میتوانم در میان این کارگران ساده پیدا کنم، پس از خانه خارج شده و به سمت آن ها حرکت میکنم. به سراغ مرد میان سالی میروم که در حال آماده کردن زمین برای علم کردن ستون است. بعد از مبادله سلام، بی مقدمه میپرسم: برای ساختن خانه ای محکم که در برابر حوادث مقاوم باشد چه کارهایی باید انجام داد؟

مرد در پاسخ سؤالم میگوید، اساس هر خانه ای ستون آن است و اگر ستون خانه محکم و استوار باشد، آن خانه در برابر هیچ طوفانی ویران نخواهد شد، اما در صورتی که ستون خانه کج بوده یا محکم عَلَم نشده باشد، آن خانه با کوچکترین طوفانی از پای بست ویران خواهد شد. بنابراین اگر تصمیم به ساختن خانه ای مستحکم داری اولین کاری که باید انجام دهی این است که ستون خانه را تا آنجا که میتوانی محکم بسازی...

از مرد جدا شده و به سمت خانه حرکت میکنم. روی مبل مینشینم و به حرف های مرد فکر میکنم: «خانه، ستون، طوفان، مرگ، دین و ...». احساس میکنم پاسخ سؤالم را گرفته ام. کنترل را برمیدارم و تلوزیون را روشن میکنم؛ نوای دل نشینی دارد، اذان مرحوم مؤذن زاده:

... حی علی الصلاة... حی علی الصلاة... حی علی الفلاح... حی علی الفلاح...

شیطان که رانده شد، به جز یک خطا نکرد؛ خود را برای سجده آدم رضا نکرد...

شیطان هزار مرتبه بهتر زفرد بی نماز...

برنامه ی امتحانات

بنویس برای مادر

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج برسر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس،شهدی به ساغر داشتن

روز، در انواع نعمت ها وناز

 شب بتی چون ماه در بر داشتن

  صبح،از بقام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه ،چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان داشتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوشتر است

لذت یک لحظه مادر داشتن

زنده یاد فریدون مشیری