پاچه خواری!
جناب آقای حمزه لو ملقب به سجاد منیجر و مردم خون گرم و فهیم ملایر تبریک و شادباش
عرض میکنم. برای شما آرزوی مدیریتی مستدام و پایدار میکنم و برای شما آرزوی توفیقات
روز افزون دارم.
و اما قطعه شعری به مناسبت این روز میمون و خجسته در نظر گرفتم که خدمتتون عرض
میکنم:
خوش آن زمان که مرا با تو کار و باری بود به خال عشق تو این عمر چون مداری بود
نه جان نثار تو تنها منم که از عشقت به هر طرف که برفتیم جان نثاری بود
ز قدر و منزلتت این سخن فقط کافیست که در مقابل فضلت ، خشی خیاری بود
ای آنکه دیدن رویت چو می کند مستم بیا که بی تو نصیبم فقط خماری بود
که ام؟بگویمت ای دوست: خاک پای توام خوش آن زمان که تو را بر سرم گذاری بود
وصال چون تو حبیبی به من رسد هیهات! هر آن گلی که بدیدم کنار خاری بود
همیشه بود مرا آرزوی دیرینه که کاش مثل تو ام در کنار یاری بود
نگشت بی تو کسی بختیار دور زمان اگر چه دم به دمش هم ز بخت یاری بود
ز روزگار ندیدم خوشی من اندر عمر به جز وصال تو، کآن هم چه روزگاری بود
تمام مدت عمرم به غافلی بگذشت جز آن زمان که مرا با تو کار و باری بود
بدادم این غزلم را بدست عیّاری بدید و گفت : عجب نقد کم عیاری بود
بدی گفته ام از یاد بر تو سجادا غرض ز خلقت این نظم یادگاری بود
در این جهان مخورم غیر غم خداوندا اگر مرادم از این شعر پاچه خواری بود!
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی