تبریک روز عید

به نام یک قدم بالاتر

سلام عرض می کنم خدمت تمام بروبچه های بازرگانی و خسته نباشید می گم به همه ی اونهایی که در تکوندن خانه به خانواده کمک کردند.

تبریک عید رو زودتر عرض میکنم چون فرصتی ندارم تا روز عیدبهتون تبریک بگم.

 

عید خجسته ی نوروز رو به شماعزیزان تبریک عرض میکنم وامیدوارم سالی پر از شور و نشاط وخوشبختی وامید(وهر چیز دیگه ای که می خواهید)در انتظارتون باشه.

خانمها ،اقایون/ خواهر وبرادر ایمانی (دانشگاه شاهدی شد) یادتون نره ما رو سر سفره های هفت سینتون دعا کنید(اخه میگن دعای یکی دیگه در حق دیگری زودتر مستجاب می شه).

 

 یاد اون ادمهایی که پارسال کنار مون  بودند وامسال نیستند بخیر  هر کسی مطلب این حقیر رو می خونه به یادشون یک فاتحه قرائت کنه.ممنون

خانمها اکانت ها چک شده این تن بمیره مطلب بگذارید. 

شنیدنی هایی عجیب از 8 گوشه دنیا!

۱- چینی ها سگ می خورند: شاید شما هم شنیده باشید که می گویند چینی ها علاقه شدیدی به گوشت سگ دارند. این موضوع برای مردم بسیاری از کشورها، بویژه آنهایی که سگ را بهترین دوست انسان می دانند، غیرقابل باور است و معتقدند این حرف ها دروغ یا خرافه است، اما باور باید کرد که چینی ها گوشت سگ می خورند.

با آنکه مقامات «پکن» در آخرین دوره از بازی های المپیک، سرو گوشت سگ را در رستوران ها ممنوع اعلام کردند باز هم این غذای محبوب از منوی غذاها محو نشده و نزدیک به ۷ هزار سال است که چینی ها سگ شکار کرده و گوشت آن را می خورند.
البته در حال حاضر نسبت به چند هزار سال گذشته به نظر می رسد چینی ها مهربان تر شده و به دوستی با این حیوان علاقه پیدا کرده اند.

ادامه نوشته

دانشجوها در کشورهای مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.

طریقه فحش دادن افراد مختلف



یک وکیل مجلس این طور فحش می‌دهد:

احمق بی‌قانون، کودن، بی اعتبارنامه، تو از مصونیت اخلاقی خود سوء استفاده کرده‌ای. بدترکیب، ‌قیافه کبود. دیگر اعتماد من از تو سلب شد. دیگر دوستی من و تو وخیم گردید. مرده‌شور آن صدای زنگوله مانندت را ببرد. یک جلسه دیگر اگر جلوی چشمم بیایی استیضاحت می‌کنم !

* یک افسر این طور فحاشی می‌کند:

ادامه...
ادامه نوشته

آی کتفم ...

آقا ما اگه نخوایم خونمون تمیز باشه باید چکار کنیم ؟

من نمی دونم این چه وضعیه ، یه سال میزارن خونه همین جور کثیف بشه ، رنگ دیوارا سیاه بشه ، گند از سر رو فرش بلند بشه ... بعد 2 هفته مونده به عید یهو می خوان همه جا کن فیکون بشه ... بابا یه سال کثیف بوده ، 2 هفته عید هم روش .

ملت خودشون رو میکشن رنگ دیوارشون  آبی کثیف و صورتی چرک و چه میدونم ازین قرطی بازیا باشه ... بعد حالا که دیوار خونه ما نخودی چرک شده ، می خوان تمیزش کنن !

به جون خودم این خانوما اگه خودشون بخوان دیوار پاک کنن ، 100 مدل بخار شور و بخار پز و آرام پز و نیم بخار شور و 600 کاره اتک و 7253 منظوره رافونه و .... یه عالم بند و بساط دیگه علم میکن ! حالا که من قراره پاک کنم ، یه سطل با یه پارچه بهم دادن ، عینهو کوزت ، میگن پاک کن ! تازه سطل رو آب هم نمی کنن ، خودم باید برم سر قنات آب بیارم !


بابا ... نامردا ... کتفم افتاد .... چه جوری بگم ؟ ؟؟

ویزای آمریکا

کاپیتان قدیمی مشاور عملیاتی شرکت کیش ایر در برنامه کوچه رادیو ایران ، درباره دلیل تغییر مسیر هواپیمای تهران- گفت : پرواز به موقع از فوردگاه مهرآباد پرواز می کند و پس از یک ساعت و نیم حوالی فرودگاه شیراز قبل از اینکه بخواهد در فرودگاه شیراز فرود آید دچار نقص فنی می شود و باعث ترک برداشتن شیشه کناری کابین خلبان بوده است و خلبان مجبور می شود طبق دستور العمل عملیاتی که دارد هواپیما را به سمت جزیره کیش به دلیل دارای مرکز تعمییرات ادامه مسیر می دهد.


با توجه به اینکه هیچ کدام یک از فرودگاه های کشور ما امکانات تعمیر هواپیما را ندارند ، لذا برنامه پیشنهادی خود را برای سفر به نقاط مختلف جهان به شرح زیر اعلام میداریم :


سفر به جزایر خلیج فارس

همانطور که در ابتادی مطلب کاپیتان قدیمی برایمان توضیح دادند ، برای سفر به کیش زیاد با مشکل مواجه نیستید و با یک ترک ساده بر روی شیشه هواپیما موفق به این کار میشوید .


سفر به دبی

اگر قصد اقامت به دبی و کشور امارات را دارید ، باید کمی بیشتر از تَرَک شیشه در هواپیما مشکل ایجاد کنید . با توجه به پتانسیل تعمیراتی کشور علاوه بر ترک شیشه ، چیزی نزدیک به پنچری چرخ هواپیما کافی باشد . زیرا ترک شیشه شما را تا کیش می رساند و از آنجا تا دبی با پنچری چرخ تامین می شود .


سفر به اروپا

فرود در یکی از کشورهای اروپایی نیازمند تلاش و مهارت بیشتری است . برای این کار شما باید سعی کنید بیشتر به موتور هواپیما ، ترجیحا سمت راستی ، صدمه ای کوچک وارد نمایید .


و اما سفر به کشور دشمن و غیر همسایه ، آمریکا

اگر خیال کردید با وارد کردن چند آسیب ساده و جزئی به هواپیمای کشور بزرگ و پهناور ایران ، توانایی خرید خلبانان پر افتخار این خاک بزرگ را دارید سخت در اشتباه هستید.

البته برای سفر به آمریکا باید به یه جایی آسیب برسانید ، ولی نه به هواپیما . برای این کار کافیست در یکی از مراسمات پر شور دوستان اغتشاش گر شرکت کرده و با اجازه جناب آقای قالیباف ، یکی دو تا از سطل های زباله ی مکانیزه را به قرض بگیرید !!! بعد احتمالا چند تن از نیروهای MokhLess به دور شما حلقه می زنند و هریک به نحوی از شما پذیرایی خواهند کرد . از دوستانی که با دوربین عکاسی مشغول پذیرایی از شما هستند به شدت استقبال نمایید و سعی کنید صورتتان در تصاویر کاملا مشخص باشد . تکان نخورید تا عکس تار نشود ! اگر قبل از گرفتن عکس چند سیلی و مشت ناقابل را دریافت کرده باشید که بسیار عالیست !
حالا سریعا به خانه برگردید و منتظر باشید سربازان گمنام امام زمان دور شما خط بکشند و عکستان همه جا پخش شود . بعد از انتشار ، سریعا به خانه یکی از دوستان گمراه و غافل خود که مجهز به ماهواره و دیش هستند رفته ، با شبکه صهیونیستی و بی دین و همیشه دشمن ایران بزرگ - BBC - تماس حاصل فرمایید . بعد از شرح ما وقع ( حتما پشت تلفن گریه کنید ) منتظر دعوت نامه وبلیط هواپیما بمانید !!!

به دلیل ازدیاد داوطلبان این مورد ، ممکن است زود به مشکل شما رسیدگی نشود . پس اگر در بلاد کفر کار ضروری دارید و باید هرچه زودتر خود را به آنجا برسانید ، دیگر شما نباید به جایی آسیب برسانید ! شما فقط سعی کنید دستگیر شوید ، برادران دینی ما خود به این نکته واقفند که به کجا آسیب برسانند ! 

نوبل

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود. امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است

خدايا تو خود ما را عفو فرما

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید

ادامه را ببینید!

ادامه نوشته

شهر هرت!!!

 

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

قبل و بعد از ازدواج … طنز

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟

البته...!

.

.

.

.

بعد از ازدواج

متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !!!

بازهم همشهری های ادبیات.........

عشق اززندگی جامانده

تنهایی هم تنهامانده

صدای خسته ی باران

شعرتنهاییمان راترانه میکند

بیا من وتو وتنهایی تنهاباشیم

..........................................

دلت برایم کافیست

باچشم های بسته نگاهم کن

باقلبی فوران شده ازاحساس

شعرتنهایی ات رابرایم ترانه کن

من ازتو دورافتادم

ودرتنگنای حرف های غریب مردم شهرصدایم درنمی اید

احساسم زیرپاهایت پرازفریاداست

هوای قلبت هوای بعدازباران است

سردوسوزناک باهرنفس

اه سردی می اید

وشعرهجران راترانه میکند

..........................................

کاش میدانستی تنهایی ام وتنهایی ات تنهایک بنجره تاتنهاییمان فاصله دارد

تنهابودی ودرتنهایی ات به تنهاییمان فکرمی کردی

اری توخود ازتنهایی ات گفتی

اما درخاطرات تنهایی من خودت راکنارم زیرباران کشیدی

حال من درتنهایی ام خاطرات تنهاییمان رامرور می کنم

وتودرتنهایی ات خاطرات تنهاییمان رامرور می کنی

.......................................................

هنوزقندیل هایی که دردمای صفردرجه ی قلبت بسته شده

بازنشده

هرگاه پنجره اش رابازمی کنم باسرمای شدیدی برخوردمیکنم

اماجای امیداست

زیراهنوزردپایم

روی برف های قلبت جاودان است

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

باخودگفتم می روی وخاطراتت چون برف های روی بام اب میشود

لیکن فصل هاامدند

باییزوبهارو تابستان

اماخورشید توان اب کردن خاطراتت رانداشت

خبر روز

هوالحبيب

سلام بچه ها ميخوام يه سري از اتفاقات امروز رو براتون بگم :

اول از دانشگاه شروع ميكنم البته شايد بيشترون شنيده باشين كه : دانشگامون دولتي شده ، مصاحبه برداشته شده ، چادر ديگه اجباري نيست و ديگه ساير چيزايي كه روشن فكرهارو خوشحال ميكنه

حالا ميريم سراغ دانشكده : ميدونيد چي شد ، اين 86 ها كار مارو ديده بودن و امروز واسه دكتر شيخ جشن تولد گرفتن ، البته خودشون امروز اومدن پيش منو از قدرت اطلاعاتي و فكر خلاق ما هشتادو كشكيا تشكر كردن

و خواستن از اين به بعد به اونا هم تو اينجور مسائل اطلاع بديم

حالا نگفتين


ادامه نوشته

خداحافظ تا بعد از عید

بعد از بحث ها و گفت وگوهایی که از گوشه و کنار به گوشم و توسط افراد مختلف به گوشم رسید ، به این نتیجه که الان می خوام بگم رسیدم :

فکر می کنم همه ما به این نتیجه رسیدیم که برای پیچش کلاس نمی تونیم به نتیجه واحد برسیم . یعنی هرکاری هم کنید نمی تونید کل کلاس رو متقاعد کنید که از یه روز خاص به بعد کسی نیاد دانشگاه .

برا همین من پیشنهاد می کنم هرکس نمی خواد بیاد خوب نیاد . هرچند اکثریت پاین که از شنبه به بعد نیان .

برای همین ، من اینجا به صورت رسمی اعلام میکنم که من از روز شنبه به بعد در هیچ کلاسی حضور پیدا نخواهم کرد و از شما می خوام حضور یا عدم حضورتون رو در قسمت نظرات اعلام کنید .

نشريه هاي زرد!

احتمالا اگر در روزگاران قدیم هم نشریات زرد وجود داشتند ، شاهد تیترهای زیر بودیم: اين روزنامه ها با مشقت جمع آوري شدنا الكي از روشون نگذريد

تيتر عمومی:
حسن صباح: من عضو القاعده نیستم

اعتراف گالیله: ببخشید، بخاطر تاثیر نوشیدنی غیر مجاز بود که فکر کردم زمین دارد می چرخد

ابو کیهان بیرونی: ابو علی سینا مدرک خود را از دانشگاه هاوایی گرفته است!


تيتر ورزشی:

سهراب: نتیجه را قبول ندارم،رستم اضافه وزن دارد

آرش کمانگیر مصدوم شد

آرش کمانگیر تندیس ملی ایرانیان

احتمال انجام تست دوپینگ از رستم

کوروش کبیر: ازبچگی عاشق پرسپولیس بودم

پخش زنده دربی خانوادگی رستم و سهراب از طریق جام جم

رستم به المپیک قسطنطنیه میرسد؟


ادامه نوشته

خاطره ترم اول

هرچی فکر کردم چه خاطره ای از ترم اول بنویسم ، چیزی به ذهنم نرسید . یعنی اینقدر اتفاقات زیاد بودن که نتونستم انتخاب کنم . به این فکر افتادم که طرز فکرم از بچه های کلاس در روزهای اول رو بنویسم . یعنی اینکه در برخوردهای اولیه نسبت به افراد مختلف چه حسی داشتم .

برای اینکه قلبتون نگیره ، اول میرم سراغ پسرها :


#

آقای خزایی فارغ التحصیل همون مرکز پیش دانشگاهی هستند که من و علی اکبر توش درس خوندیم . برای همین یه کوچولو نسبت بهش شناخت داشتم .

در مورد این بشر همین قدر بگم که روز ثبت نام ، وقتی کوبید پشت کمرم و گفت : " سلام آقای ... " ، گفتم : " یا امام هشتم ، بیچاره شدم ! "


#

وقتی خبر دار شدم یکی از پسرا رتبه 900 رشته انسانیه ، گشتم پیداش کنم . فکر می کردم حتما آدم حسابی باشه ! (البته فکر می کردم !))

حسین از همون صحبت های اولیه شروع کرد به گله و شکایت که اینجا داغونه ، همه بچه هاش فلانن ، من رفیقام علوم اقتصاد و علامه قبول شدن و... ازین حرفا . برا همین منکه خودم به اندازه کافی مشکل داشتم و حوصله این حرفا رو نداشتم ، سعی می کردم خیلی سراغش نرم .به طور خلاصه خیلی غر میزد !

البته بگم الان فهمیدم اشتباه می کردم !


#

سهیل هم یه جورایی شبیه حسین بود. البته برای یکی که رتبه 4 هزار رشته ریاضی ، خیلی سخته م.بازرگانی شاهد قبول بشه . چون سهیل رشته ریاضی بود و عاشق مهندسی صنایع ، خیلی با هم صحبت می کردیم . حرفای خوبی هم می زدیم. اون موقه ها سهیل فکر می کرد من آدم حسابیم.  البته الان من فهمیدم اون خیلی آدم حسابیه و اونم فهمیده من خیلی داغونم !


#

سجاد خیلی پسر کم رو و گوشه گیری بود . براهمین خیلی کم با ما دمخور می شد و هر دفعه می دیدمش می گفتم : " به... آقا ... " آخه اسمشو نمی دونستم.


# این قسمت از بخش نظرات منتقل شد.

روز اولی که من اومدم ، یعنی دو هفته بعد از شروع کلاس ها ، خزایی رو از دور توی راهرو دیدم که به یکی دیگه (سهیل) داشت می گفت : "گفتم یه پسر دیگه هم هست. ایناهاش اومد ."
تا بشون رسیدم ، خشایار هم از کلاس اومد بیرون و داشت نگاه می کرد. با همه سلام کردم و خودمو معرفی کردم تا نوبت رسید به خشایار ...

با یه خنده روی لب بهش گفتم : به ... به ... سلام . خوبی بزرگوار ؟
خشایار دسته راستش تو جیب شلوارش بود و آسین دست چپش و تا زده بود . ریشای صورتش رو خیلی وقت بود نزده بود . طوری که ما فکر کردیم از بچه های حوزه است یا فوق فوقش از امام صادق اومده ! خلاصه با این قیافه .... ابروی سمت چپش رو 3 سانت بالا برد و ابروی سمت راستش 1 سانت پایین ، با یه غرور نفرت انگیزی باد انداخت توی گلوش و با صدای نیمه کلفت گفت : " سلـام ! " بعد هم با همون استیل دوباره رفت توی کلاس .
منکه از پشت داشتم به گوشه لباس مردونه اش که از شلوارش درومده و بود و از پشتش آویزون بود نگاه می کردم ، به خودم گفتم : " ایکبیری...این ازون پسر پر روهای مغروره که فکر کرده همه نوکرشن . خدا به خیر کنه این چهار سال رو ! "

و ام خانمها ...

ادامه نوشته

مسافری که تورا می خواند بدین راه.......

سلام

تو که آهسته می خوانی قنوت گريه هايت را

ميانه ربنا های سبز دستانت

دعايم کن...

                                                                           زندگي با همه وسعت خويش

                                                                 محمل ساکت غم خوردن نيست

                                                       حـاصلـش تن به قضـا دادن نيست

                                                  اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست

                                    زندگـي کـوشش و راهـي شدن است

                    زندگي جوشش و جاري شدن است

    از تمـاشـاگـه آغــاز حـيــات

تا به آنجا که خـدا ميداند


جشن تولد - نظرت چيه ؟

هوالطيف

سلام بچه ها باز دوباره سرو كله من پيدا شد.

خبر اول

طبق آخرين اطلاعات بدست آمده 16اسفند تولد دكتر شيخه

ميخواستم ازتون بپرسم آيا دوست دارين واسه استاد جشني ، كيكي ....... چيزي بكيريم يا يه تبريك ساده كافيه به هر حال تصميم با خود شما هاست . هر چي شما بگين خوب يا بدش با شما چون هر كاري بكنيم واسه كلاسه منم چون از پاچه خواري اصلا خوشم نمياد گفتم همه با هم اين كارو بكنيم چون :

با دكتر شيخ هم چند ترم كلاس داريم و هم مدير گروه آيندمونه . منتظر نظرات شما هم كلاسي هاي با معرفت هستم.  در ضمن شرمنده اگه دير  اين مطلبو گذاشتم چون :

چند ساعت پيش تو سوئيت يه نفر، توسط ؟ تركيد و داشتيم اونو مداوا ميكرديم آخه خدا زدش چون

بيش از حد هشتادو كشكيارو (88) جشن پتو ميگرفتن .

پروفسور 8

اصول حسابداري 1

نگران نباشيد همين كه مطلب جديدم تموم شه اونو تو وبلاگ ميزارم . براي سر گرمي يه مطلب ديگه هم ميزارم به اميد ديدار .

عيد!

عجب رسمیه رسم زمونه

خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

شعر از مهدی استاداحمد

مهم : نامه به گوگل برای چهارشنبه سوری

مهم : نامه به گوگل برای چهارشنبه سوری

گوگل براي اغلب مناسبت‌هاي جهاني، لوگوي ويژه ‌اي را به‌جاي لوگوي هميشه‌گي‌اش قرار مي‌دهد. نوروز سال (1381) هم لوگوي نوروزي اين سايت در صفحه‌ اولش قرار گرفت اما بعدازآن ديگر اين كار تكرار نشد و حتا اين لوگو روي آرشيو لوگوهاي مناسبتي گوگل هم قرار نگرفت. ولي دو سال بعد با تلاش همه ايرانييان مخصوصا وبلاگ نويسان و سايتها اينترنتي و فرستادن ايميل وکامنت به سايت گوگل موفق شدن لوگوي اين جشن باستاني را در صفحه گوگل جا دهند واين رسم را به جهانيان معرفي کنند.وحال نوروزايراني هم مانند كريسمس و مراسم سال‌نوي چيني‌ها به‌رسميت بشناسد. بیایید امسال نیز از گوگل درخواست کنیم تا برای اولین بار لوگوی خود را در شب
چهار شنبه سوری عوض کندوتاثییر این کار را دست کم نگیرید با نظرات خود در مورد چگونگی و اجرای این نظر ما را یاری کنید .

متن زیر را به press@google.com ای-میل بزنید .
(ادامه )..... We are a group of Iranian people


ادامه نوشته

دموکراسی



نظر شما راجع به حضور دانشجویان مدیریت صنعتی در وبلاگ چیست ؟

لطفا نظر خود را با دلیل بیان کنید.

السلام علیک یا خدا.....!

خدایا !

دیریست که خازن دلم سوخته

دودش زده به سیم آخرمو سیاهش کرده

می ترسم آزمایش اعتیادم که دیروز دادم به خاطر این دودا مثبت بشه!

این دلم شده مثل کف اتاقم. همه چیزش به هم ریخته. هیچی سر جاش نیست. یه بزم تازگیا داره گوشه دلم می چره و بع بع می کنه. همه جا رو کثیف کرده. این بزه این مخازن علممو که کمثل الحمار حملش می کنم مثل بز خورده. دیگه مغزم شده کان لم یکن.

گفتی که از کابل آئورت بیخ گلو به ما نزدیکتری ولی من حس می کنم که از اونم نزدیکتری. خیلی.........

ولی نمی دونم چرا من اینقدر دورم. هر روزم دارم مثل انبساط جهان که در اثر مهبانگ(BIG BANG) در حال گسترش است از مرکز هستی دور میشم! تا حالا ستاره سهیلم دیگه رد کردم. تازه دارم انیشتین رو درک می کنم! این استفان هاوکینگ طفلکی هم یه چیزایی می گفت و ما نمی فهمیدیم! حالا که رفتیم تو سیاهچاله ها چخ تازه داریم حرفاشو می فهمیم!

نمی دونم چقدر نشستی محاسبه کردی و TRY & ERROR کردی تا این دنیا رو ساختی. خداییش مهندسی معکوس کردن این هستی π ما رو در آورده؛ تو یه ذره کوچیکت اینقدر فرمول و انتگرال و المان هست که بشرو بیچاره کرده! خداییش برا خودت یه پا نه ده پا نه هزاران پا یه مهندسی(البته نه پای طول سیستم انگلیسی).

خداییش خیلی خدایی. بیخود نیست این بنده خدا هاتف(که تو اصفهان تبدیل شده به یه خیابون) در مورد هستی ات گفته:

دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی

ما که نتونستیم ذره رو بشکافیم ولی خارجیا که شکافتن گفتن اینقدر آفتاب توش هست که می تونی باهاش آژانس بزنی. یه بنده خدای کچلم با مدرک دکترای هسته ای بیاد تو آژانس کار کنه!( اینم عاقبت جوونای تحصیل کرده ای مثل البرادعی)

خدایا اینا رو همینطوری نوشتم که صفحه ای سیاه کنم.

انتظار نداشته باش سر و ته داشته باشه، چون خود ما هم سر و تهی نداریم.

کاری باری چیزی نداری؟

برا شیطون نامه ای پیامی اس ام اسی نداری بهش برسونم؟

دم در منتظره. خیلی دوستم داره. الان چند ثانیه که ترکش کردم خیلی بیقراره. باید زود برم. ببخشید وقتتون رو گرفتم.

ما رفتیم.

خدا حافظت باشه

گفتی دونه ای چند ؟

بعد از اینکه سر کلاس اصول حسابداری کتاب " حکایت عشقی بی قاف بی شین بی تقطه " نوشته مصطفی مستور رو تموم کردم ، ییهو حسّ داستان نویسیم گل کرد و یه مشت اراجیف سرهم کردم . امیدوارم از داستانک صرفاً احساسی " گفتی دونه ای چند ؟ " خوشتون بیاد .


- چند ؟ حالت خوبه ؟ چه خبره بابا ....

همینه که هست . می خوای بگیر نمی خوای برو ردّ کارت بزار مام به کاسبیمون برسیم.

- آخه دادش من ، چیزی که مثه اکسیژن تو هوا پره .... خدایی زیاد میگی.

اگه مثه اگژیسن زیاده ، برو بگیر . به من چه ؟

- حالا تعداد بگیرم چی ؟ نرخ آخر چنده ؟ راه بیا دیگه...

چه یکی ، چه دوتا چه 100 تا ... همون که اول گفتم.

- علی ، چقدر پول تو جیبت دار ؟

نمی دونم ، 7 8 هزار . ول کن بابا. آخه این چیه می خوای بخری ؟ دیوونه ای ؟

- جون علی اگه پول داشتم همه رو می خریدم . من دیوونم یا این یارو با این هیکل و سیبیل خجالت نمیکشه ...
چی ؟ با منی فینگیلی ؟ آخه بچه ... به تو چه ربطی داره من چه غلطی می کنم ؟ گمشو ...

- دیونه ای دیگه .

بیا اینجا جوجو ببینمت ...

آقا غلط کرد ، تو رو ارواح خاک بابات ولش کن . گوشش رو کندی .

تا تو رو نگرفتم برو خونتون تا به این رفیقت حالی کنم دنیا دسته کیه .

- آی ... عوضی .... ولم کن ....

کشتیش گنده بک .... ولش کن ...

[] 

مرد پسرک را با آن هیکل نحیف و بی جان هل داد . پایش لیز خورد و سرش محکم به قفس برخورد کرد . قفس شکست . گنجشک ها با سر وصدای زیاد از لا به لای میله های کج شده ی قفس که حالا به خون سر پسرک آغشته شده بودند ، فرار می کردند. علی گریه می کرد و کمک می خواست . گنجشک ها همچنان فریاد می زدند . شاید از پسرک تشکر می کردند ، شاید مرد را لعنت .... شاید از دوستانشان که در لای میله های قفس له شده اند ، خداحافظی می کردند ، شاید فقط جــیک جــیک ...


پسرک در حالی که به پشت روی زمین سرد خیابان افتاده بود و به پرواز گنجشک ها نگاه می کرد ، زیر لب گفت :

گفتی دونه ای چند ؟


1388/12/4

خاطره ای از جنس تفاوت

سلام

این عید وحدت ومیلاد خجسته را خدمت شما تبریک وتهنیت عرض می کنم


دانشگاه شاهد عجب دانشگاهیه؟البته این دانشگاه یه کلاس داره واگر فقط یه کلاس داشته باشه همون کلاس مدیریت بازرگانیه همون کلاسی که بچه هاش خیلی باحال واهل دلند این تصور من از دنیای محدود خودم بود همین که یه کم گذشت دیدم نه این دانشگاه کلاس های دیگه ای هم دارد که من می تونم حداقل برای واحدهای عمومی در خدمت دانشجویانی باشم که شاید به خوبی اون اولی ها نباشند امّا وای بر من که بسی امید واهی داشتم ودر همین حال وهوا توی اون کلاسای عمومی با کسانی آشنا شدم که کمی تصورم تغییر کرد حالا که کمی آن ورتر از طرح جامع یا به قولی پردیس دانشگاه شاهد رفتم در وسط شهر نزدیکای میدون انقلاب یه بخشی از این دانشگاه که بهش میگن مرکز تحقیقات دانشگاه شاهد

جاتون خالی امروز که به آنجا مشرف شدم تازه فهمیدم که چقدر دنیام محدود بوده وهیچی از زندگی دانشجویی نفهمیده بودم شاید بپرسید برای چی اون جا رفته بودم الان می گم

یه کلاسی آنجا برگزار می شد تحت عنوان کلاس های کار آفرینی که اگر چه خیلی از بچه های بازرگانی چه کارشناسی وچه ارشد توی اون کلاس شرکت داشتند امّا خبری از بچه های بازرگانی هشتاد وهشت که مدعی ابتکار وخلاقیّت بودند نبود ومن واقعا از دوستان عزیزم خانم بیاتی وخانم بیدی تشکر می کنم که من را تشویق به رفتن سر این کلاس کردند شاید ما سه نفر بیشتر از شماها دنبال درد سر می گردیم که روز تعطیل هم هشت ساعت سر کلاس رفتیم امّا باید عرض کنم که ارزشش رو داشت چون خیلی از کلاس مهارت های زندگی که خیلی توجه شمارو به خودش جلب کرده بود جالبتر بود

کلاسی شبیه به سالن کنفرانس با اساتیدی برجسته که واقعا باعث میشه قدرت خلاقیت شما بالا بره و همچنین دانشجویانی که در عین همکلاسی بودن به هم احترام می گذاشتند وحتی نظرات همدیگر رو تایید می کردند البته آنها ارشد بودند شاید اگر شماهم برید ارشد تا اون موقع این کارا رو یاد بگیرید بسیار جو صمیمی ودوستانه وتقریبا تخصصیه رشته ی مابود وجای کار روی قسمت دوم رشته ما یعنی بازرگانی رو داشت آن قدر استاد باوجود سن کم ودانشجویان باوجود اینکه از ما بزرگتر بودند جالب ودیدنی وتخصصی بحث می کردند که نمی دونم چه جوری براتون بگم شاید این کلاس به درد خیلی از شماها میخورد امّا....................

ادامه نوشته

امید کلید موفقیت است.

امروز ميان ما افراد بسياري هستند كه روز خودشان را شب مي كنند و فردا هم دوباره اين چنين روزگارشان را مي گذرانند ،بدون انكه اميدي به اينده روشن داشته باشند.

 

گاهي خودمان را چنان در زندان سياه ياس و نااميدي محبوس مي كنيم كه حتي نيم نگاهي هم به دور و برمان نمي اندازيم تا شايد راه نجاتي درميان  باشد كه ان را نديده باشيم.

گاهي بدون انكه كوچكترين تلاشي كنيم،تسليم ياس ونااميدي مي شويم وبراي نجات خود تلاشي نمي كنيم.

از نيروي اعجاز اميز  اميد اين كليد موفقيت غافل مي شويم و نميدانيم همواره اميد واري راه نجات وهدايت انسان ها بوده است.

مي دانيم خداوند متعال همواره ناظر واگاه به كليه امور بندگانش است. گاهي كه اين نكته را فراموش مي كنيم وحكمت وخير الهي راناديده مي گيريم،به نوميدي وياس مبتلا مي شويم.

ناپلئون بنا پارت مي گويد :((مرگ حقيقي براي انسان مرگ اميد است.))بله وقتي از زندگي ادم ها حقايق وحكمت الهي را حذف مي كنيم وقوه ي دركمان را در تشخيص حكمت الهي با بلايا از دست مي دهيم،اولين قدم را به سمت قبر برداشته ايم.

فرض كنيد ميان راهي پر پيچ وخم وپشت دري بسته گرفتار شده ايد وچهل كليدي در دستتان است،حيواني درنده هم به دنبال شماست. ايا چهل كليد را به دليل تعدد به گوشه اي پرت مي كنيد و به انتظار رسيدن حيوان زانوي غم در بغل مي گيريد وبه انتظار مرگ لحظه شماري مي كنيد ؟يا اينكه تا اخرين كليد را نيز امتحان مي كنيد تا كليدي بيابيد ودر بسته را باز كنيد؟ مطمئنا امتحان كردن كليدها ويافتن كليد احتمالي اعتقاد به اميد است و راه گشاي سختي ها.

بياييد در استانه ي بهار وتولد طبيعت يادمان باشد اگر تنهاييم واگر كسي غمخوارمان نيست اگر مشكلات مالي عرصه را برايمان تنگ كرده است ونمي دانيم با كوله باري از مشكلات كه بيشترشان لا ينحل به نظر مي رسندچه كار كنيم اميد به اينده را تنها با توكل بر خداوند در دل مان زنده نگه داريم تا سفره خوار سفره حضرت حق باشيم ووجودمان از نوميدي پر نشود.

 

ادامه نوشته

زندگی!

زندگي فرصت بس کوتاهيست


تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست


مرگ هم حادثه است


مثل افتادن برگ


که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک


نفس سبز بهاري جاريست

تبریک به مناسبت ثبت عید نوروز

با اینکه حدود یک هفته از این ثبت شدن عید نوروز به عنوان یک عید رسمی درسازمان ملل میگذرد، دیدم جای خالی تبریک این مناسبت داخل وبلاگ وجود دارد.
عید نوروز یکی از اعیاد قدیمی جهان هست، که تازه ثبت جهانی شده، هر چند که ما ایرانیان آنقدر به تاریخ و گذشته مان پایبند هستیم که چیزی نمی توانست این عید را از ما بگیرد (هر چند که اعیاد زیادی را داشتیم و متاسفانه فراموششون کردیم)

در همینجا هم پیشاپیش فرا رسیدن سال 1389 هجری شمسی و 3735 ایرانی را به همه دوستان تبریک می گم..

 

 

یک مطلب جالبی که خواندم در مورد ساعت تحویل سال بود، نمی دانم شما هم خوانده اید یا نه، حالا من اینجا می نویسم:

لحظه تحویل سال نو ایرانی:
ساعت 20 و 52 دقیقه و 44 ثانیه
روز شنبه 29 اسفند ماه 1388
بر مبنای طول سال اعتدالی گاهشماری ایرانی

در تقویم دولتی کشور، لحظه تحویل سال
بر مبنای طول سال متغیر
ساعت 21 و 02 دقیقه و 13 ثانیه

دانلود تقویم

برای آگاهی از سال اعتدالی به این سایت مراجعه کنید:بازنگری فشرده بر تقویم ایرانیان
 
 
 
به مطالب قبلی بنده هم توجه کنید مخصوصاْ مطلب بازهم کتاب چون ویرایشی در آن صورت گرفته.

مثنوی آقازاده!

http://www.khedmat.ir/images/docs/000002/n00002122-s.jpg

مثنوی آقازاده

ای نوزده سالـه قُرّة العین                ای گنده شده به طُرفة العین

آن روز که هفت ساله بودی              چون خار به گل اماله بودی

اکنون که به نوزده رسیدی                دیلاق شدی و قد کشیدی

پس گوش به پندهای من کن             آویزه ی گوش خویشتن کن

آنجـــــــا که بزرگ بایدت بود                از نام پدر تو را رسد سود

با زور پدر سپه شکن باش                 فارغ ز خصال خویشتن باش

از زیر در آی بی محابا                        بالا بنشین به لطف بابا

تا از دَم گــردن کلفتت                        بارد شب و روز پول مفتت

دولت‌طلبی نسب نگه‌دار                    با دولتیان ادب نگه‌دار

با چهره ی ظاهر الصلاحت                  با لطف و مراحم جناحت

تا رو نکند به تـــو کسادی                   رو کن به فساد اقتصادی

پروا نکــن از بی آبرویی                      این آب بزن به پولشویی

غافل نشوی ز رانت باری                   عزت بطلب ز رانت خواری

گر گفت کسی که آن حرام است         القصه بدان که از عوام است

کان گشته حلال ای برادر                   از بهر تو همچو شیرمادر

هر چند که رانت را خواص است          در خوردن آن شگرد خاص است


ادامه نوشته

آیینه

دیدم یه چند  روزیه که تو وبلاگ مطلب نذاشتم،

اعصابم حسابی داغون شده بود که از این سیل عظیم مطالبی که دوستان مرحمت کردن و گذاشتن عقب افتادم.

تو همین حس خسته خودم بودم که رفتم و جلو آیینه نشستم:

یه نگاهی به قیافه ضاغارت خودم انداختم،همینطور که داشتم خودمو نگاه می کردم ازم پرسید چته؟ تو خودتی؟(تصویرمو می گم که تو آیینه بود)

گفتم :هیچی بابا ،هیچی به ذهنم نمی آد که بنویسم و بذارمش تو وبلاگ.

_خوب از خاطرات و ماجرا هایی که تو این چند روز برات پیش اومده بگو.

_بابا من کلی زور می زنم ملتو شاد کنم ،فحشم می دن،حالا تو می خوای از بدبختیام واسشون بگم؟

_خوب حالا ول کن. چه مطلبی می خوای؟

_هرچی .فقط می خوام ازین جمع عقب نیوفتاده باشم.

_خوب تو یه چیزی بگو تا من ببینم چی دارم که بهت بگم.

_گفتم که، هرچی. داستان، شعر، مطلب تخصصی مدیریت، مطلب تحقیقی ، هرچی باشه خوبه.

_داستان به کارت میاد؟

_آره بابا خوبه.چیز باحالی تو دست و بالت داری؟

_آره ،جدیدا یه داستان خوندم که خیلی باحال بود .حتما خوشت میاد.

_جدی ؟ باحاله؟

_آره ،چیز توپیه

_پس بگو ببینم چیه

_گوش کن  حال کن:


ادامه نوشته

همشهری های ادبیات بخوانند

رنگ ازرخ زندگی پریده

عقربه ها ایستاده اند

همه ایستاده اند

نگاه هاپراز خاموشیست

فریادهاغرق سکوت شده اند

پاییزوبهاروتابستان اززندگی قهر کرده اند

عشق هم دیگر صدایش درنمی اید

چترهامنتظربارانند

چشم هاراغبارگرفته

زندگی مرده

همه خواب ماندیم

........................................

دستم را ازروی قلبم برنمی دارم

شاید کسی ان را می پاید

شاعر میگوید

قلبت رانگهدار

همسایه ات رادزد نکن

........................................

ادامه نوشته

Funny Email

Dear Imam Reza,

 Al-salam-o- alyk, ya  Ali ebne-Musa-Al-Reza.

 I tried to come to Mash'had moghadas, but you know, gasoline is selling by Houshmand Card and my card is empty.

 I tried to come there for kissing your foot by airplane, but you know well, it is dangerous. I am still young and I don’t like to die in an air crash.

 I tried to come there for ziarat  by riding a horse or donkey, but you know, most of them are slaughtered to provide meat for mid-way restaurants as Kabab Kubideh.

 So, I am writing this email for you, but you know, your web site is filtered by the Mehrvarz government.

 Please tell me what kind of soil, should I pour on my head !!

 

Please Adrekni,
Sincerely yours

قوانين جهاني موفقيت در كسب وكار و مديريت بهتر

فردي به نام توماس هنري هاكسلي در كتابش با عنوان ((تحصيلات ازاد )) چنين مي نويسد :دنيا صفحه ي شطرنج است. مهرها پديدهاي جهان واصل بازي همان اصل طبيعت است طرف ديگر بازي از چشم ما پنهان است ولي ما مطمئن هستيم كه اين بازيگر هميشه عادل ،منصف وصبور است همچنين در يافته ايم كه هرگز اشتباهي از نظر او پنهان نمي ماند واز كوچكترين غفلت ما چشم پوشي نمي كند.))

فيلسوف الماني ولفگانگ گوته مي گويد :طبيعت با كسي شوخي ندارد وهميشه صادق  ،جدي ودرست است. اشتباهات هميشه از جانب انسان است. كسي كه طبيعت را درك نكند مورد انزجار ان است واو فقط براي افراد شايسته ،خالص وصادق  اسرارش را فاش مي كند.

اصول موفقيت حدود ۱۰۰ اصل است كه من در بخشهاي بعدي بقيه را برايتان شرح ميدهم:

۱)اصل علت ومعلول:ارسطو مي گويد((ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه در ان اصول و قوانين حاكم است نه اتفاقات))اين اصل بيان مي دارد كه موفقيت اتفاقي نيست ومعجزه هم نيست  وربطي به شانس ندارد وهر چيزي به دليلي خوب يا بد ،مثبت يا منفي رخ مي دهد. در كتاب مقدس انجيل اين اصل با عنوان اصل كاشت وبرداشت مطرح شده است:((هر چه را كه انسان بكارد همان را برداشت خواهد كرد )).براي عموم مردم مهمترين جنبه اين اصل دو چيز است:۱)افكار كه همان علت اند ۲)شرايط كه معلول ان هستند.انچه احساس وعكس العمل شما را تعيين مي كند اتفاقي نيست كه براي شما رخ مي دهد بلكه چگونگي ديدگاه و تفكر شمانسبت به ان استهمچنين اين دنياي بيروني نيست كه شرايط وموقعيت شما را تعيين مي كند بلكه دنياي درون شما خالق اين شرايط است.

۲)اصل اعتقاد:هر چه را كه قلبا به ان اعتقاد داشته باشيدواقعيت زندگي شما مي شود.فيلسوف الماني ميگويد:افكار وباورهاي شما مثل صافي هايي هستند كه مانع رد شدن اطلاعاتي مي شوند كه با انها سازگار نيستند. شما لزوما انچه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه انچه را باور داريد مي بينيد.

اصل انتظار :هر چه را با اطمينان انتظار وقوعش را داشته باشيد اتفاق مي افتد.

 

ادامه نوشته

مباحثه 2 / کتابخوانی

روز دوشنبه همینطور که مثل بچه های خوب داشتم از کنار دانشکده ی خوب علوم انسانی دانشگاه خوب شاهد رد میشدم ، یکی از دانشجویان خوب که گویا فکر می کرد من دانشجوی خوبی هستم و همیشه کتابای خوب خوب می خونم ، این کار خوب من رو تحسین کرد و ازم خواست که با همه دوستان یه صحبتی در مورد کتابخوانی داشته باشیم . ایشون می گفتند که همه بچه ها به اصل مطالعه علاقه دارند و اون رو امری خوب میدونن. ولی  می خوان بدونن چه کتابایی رو بخونن و کی بخونن و چیکار کنن که حس داشته باشن کتاب بخونن و .... ازین حرفا.

منم که اصلا قیافه ام به کتاب و کتابخونی نمی خوره و کلا تو زندگیم به زور معلم و استاد 4 تا کتاب درسی اونم با حذف قسمت بیشتر بدانید خوندم ، تصمیم گرفتم که این قضیه رو به بحث بزارم تا 4تا دانشجوی خوب بهمون راهکار خوب معرفی کنند.


محورهای بحث :


1- چطور شروع به مطالعه کنیم ؟

2- چه کتاب هایی را انتخاب کنیم ؟

3- روش آشنایی با  کتاب های موضوع مورد علاقه به چه صورت است ؟

4- چه عواملی می توانند نقش مشوّق را ایفا کنند ؟

5- موانعی که باعث دلسردی و بی حوصله گی در هنگام مطالعه میشوند ، کدام اند ؟


اگه اهل کتاب هستی ، نظر بده .

رزم رستم و ویروس

رزم رستم و ویروس

كنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين disk باشد يكي file ناب
كه بگرفتم از site افراسياب

برو حال مي كن بدين disk هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي list از root ديسكت گرفت

در ان disk ديدش يكي file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود

كز ان يك demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد hang
كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد

ادامه نوشته

رموز کامیابی

سلام

این مطالب را از کتاب رمز پيروزى مردان بزرگ برداشت کردم باقی رموز کامیابی را دفعات بعد براتون می نویسم

عوامل حقيقى كاميابى :1- كار در خور ذوق و استعداد

در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!
يكى از رموز كاميابى اين است كه جوان رشته اى را تعقيب كند كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى او باشد.
دستگاه آفرينش همه را يكنواخت نيافريده و در همه افراد بشر توانائى همه كار به وديعت ننهاده است . بلكه براى گردش چرخهاى اجتماع ، افراد را با ذوق و استعدادهاى مخصوصى آفريده است تا هر يك رشته اى را دنبال كند كه ذوق آن را دارد و كارى را انجام دهد كه از عشق باطن و نيروى فطرى او سر چشمه مى گيرد.
پاره اى از شكستها و ناكاميهاى جوانان معلول انحراف ازى اين اصل مسلم است كه گاهى ؛ بر اثر تبليغات غلط و تربيتهاى نادرست دنبال كارى مى روند كه ذوق و استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى و برازندگى آن را دارند سرباز مى زنند.
آنها اين اصل مسلم را فراموش كرده اند كه : در هر سرى شورى است ، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!

ادامه نوشته

فاضل نظری

بعد از داستان (( ساعت 12 )) آقای نمازی و نظرات شاعرانه ای که ردّ و بدل شد ، ما هم حسّ نداشته ی شاعرانمون گل کرد و  تصمیم گرفتم یکی از شاعران جوان  و مورد علاقه خودم رو به شما معرفی کنم .

فاضل نظری

فاضل نظری سال ۵۸ در شهر خمین واقع در استان مرکزی متولد شد. تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. او دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی است و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده ، مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است. مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها باشد.تا کنون از این شاعر جوان اما با تجربه کشورمان سه مجموعه شعر « اقلیت » ، « گریه های امپراطور » و « آن ها » توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده که هر کدام از این مجموعه ها به دلیل استقبال چندین بار تجدید چاپ شده اند. مجموعه های شعری او توسط سوره مهر در یک بسته بندی مجزا تحت عنوان « سه گانه شعری فاضل نظری » ارائه شده است. نظری علاوه بر ریاست حوزه هنری استان تهران ، عضو شورای عالی شعر مركز موسیقی و سرود نیز هست و در دانشگاه نیز تدریس می كند.


دوتا از غزل های مورد علاقه من از کتاب گریه های امپراطور :


به خدا حافظي تلخ تو سوگند ، نشد

که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد

لب تو ميوه ي ممنوع ولي لب هايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد

با چراغي همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ کس، هيچ کس اينجا به تو مانند نشد

هر کسي در دل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند، نشد

خواستند از تو بگويند شبي شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند ، نشد !



و یکی دیگه :

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند
  
پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند 

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
 گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند.

آیا هیولا واقعا وجود دارد ؟

آیا هیولا واقعا وجود دارد ؟ موجود عجیبی سر از آب در آورد !!!

چند هفته پیش خبری مبنی بر کشف یک هیولا در سوحل گوین پنینسول سوجه جنجالی بسیاری از وبلاگ ها و خبرگزاری ها تبدیل شده بود. تا آنجا که برنامه های نظیر تازه ها (پخش شده در شبکه 1 سیما) و مجلاتی از جمله خانواده سبز، موفقیت و ... این خبر را منتشر کردند. بنده هم که در نگاه اول بسیار شگفت زده شدم تصمیم گرفتم این مطلب رو برای شما بازگو کنم ، اما ابتدا باید صحت ماجرا بررسی شود.


گوشه ای از خبر منتشر شده :

توریست‌های وحشت‌زده ساحل "گوین پنینسول" در ولز با دیدن موجودی كه مانند یك هزارپای بزرگ است یا گودزیلایی تغییر چهره داده، قیل و قالی راه انداختند و به این ترتیب ماموران ساحلی برای رسیدگی به این مساله وارد كارزار شدند اما چیزی كه دستگیرشان شد نه دعوا بود نه جنازه یا حتی به ساحل افتادن نهنگ‌ها....

ادامه نوشته

باز هم کتاب

این مطلب را ویرایش کردم چون جملات قصار جدید و مهمی برای گفتن داشتم:
 
با سلامی دوباره

هم اکنون که در حال نوشتن این مطلب هستم هم ناراحت هستم هم خوشحال. ناراحتی من از این است که این بار دوم است (به دلایل خاصی که یادآوری آن ها مرا به گریه می اندازد) که دارم این مطلب را می نویسم و خوشحالی من از حل شدن بعضی از مشکلاتم است. این مطلب دارای بخش هایی است که ابتدا به بخشی از آن می پردازم:

جملات قصار:

این جملات را هنگامی که مشکلات بسیاری داشتم٬ خود شخصاْ به آن ها پی بردم و خواستم آن ها را بنویسم تا شاید بتواند به کسانی که مانند من مشکلات بسیاری برایشان پیش آمده است کمک کند:

۱- در مشکلات هیچ وقت ناامید نشوید و به حرف افراد منفی بین گوش نکنید و دست از تلاش نکشید حتی اگر حل مشکل شما تقریباْ محال باشد.
۲- همیشه به نیمه ی پر لیوان نگاه کنید.
۳- بد بودن در کاری خوب بسیار آسان است٬ مهم این است که در آن کار بهترین باشید.
۴- بعضی اوقات توقعاتی که از دوستان خود دارید باعث ناراحتی بسیار شما می شود. ( راه حلی هنوز برای این مورد ندارم.)
۵- هیچ وقت در کاری عجله نکنید همیشه به همه ی عواقب کاری که می خواهید انجام دهید فکر کنید.
۶- ممکن است شما بعضی اوقات منظور کسی را بد برداشت کنید و از دست آن شخص بسیار ناراحت شوید. برای جلوگیری از این موضوع هنگامی که با سخن یا عملی مواجه شدید که شما را ناراحت کرد قبل از هر اقدامی با خود کمی بیاندیشید اگر موضوع حل نشد از خود شخص منظورش را جویا شوید تا نه شما کینه ای از شخص به دل بگیرید نه آن شخص با عکس العمل شما ناراحت شود.

به بخش بعدی رسیدیم:

سخنی با همه ی دوستان:

این بخش را اکنون صلاح نمی دانم که بگویم. هر وقت که هنگامش شد آن را می گویم. حال بخش بعدی:

باز هم کتاب های درسی:

به علت درست شدن کلاس اقتصاد خرد (خدا را شکر) و تشریف آوردن استاد شیخ (ق) و معرفی شدن کتاب درس اصول حسابداری توسط ایشان٬ من تصمیم گرفتم که روز جمعه به میدان انقلاب بروم. از همه ی دوستان می خواهم (به پرانتز های مطلب آقای بالایی مراجعه شود) اگر کتابی مد نظرشان است بگویند که برایشان تهیه کنم.

تاریخچه ی ولنتاین:

پس از مشاهده ی مطلب آقای نمازی ذهن من بسیار مشغول شد و من در زمینه ی مطلب ایشان تحقیقاتی انجام دادم که با این که اکنون این مطلب قدیمی است ولی ارزش نوشتن آن (برای دومین بار) را داشت. در ادامه توجه شما را به نتایج یکی! از این تحقیقات جلب می کنم:

ادامه نوشته

خواب گاوی...

یه شب خواب دیدم هفت گاو لاغر اومدن و هفت تا نیروگاه برق رو مثل گاو خوردن
تعبیرشو نفهمیدم چیه!
ولی یک هفته بعدش قطعی‌های برق شروع شد!
یه شب دیگه همون گاوای لاغر رو دیدم که کلی چاق شدن! دم دهنشونم قبض برق بود، به گُندگی گاو!
یک هفته بعدش گفتن سوبسید برق رو می‌خوان بَردارن!
یه شب دوباره خواب اون هفت تا گاو رو دیدم که رو کول هر کدوم هفت تا گونی برنج بود. ولی هر کی‌می خواست از اون برنجا برداره بهشون شاخ می زدن!
فرداش برنج شروع کرد گرون بشه!
یه شب خواب دیدم اون هفت تا گاو خیلی کثیف و چرکن
فرداش گفتن تاید گرون شده!
....
دیگه از ترس اون گاوا شبا خوابم نمی‌بره
می ترسم بخوابم و خواب ببینم اون هفت تا گاو یواش یواش همه زندگی منو بخورن و بعدشم خودمو بندازن بالا و استخونامم پس ندن.

عنوان ندارد

سلام به تمام بچه های مدیریت بازرگانی

باتوجه به استقبال شما از پیشنهاد جناب رضایی می خواستم بگم که خانه ی ما هم به میدان میوه و تره بار نزدیک است و با توجه به این که داریم کم کم به شب عید و بازار شلوغ و پردرد سر میوه و تره بار نزدیک میشیم می توانید برای تهیه ی انواع میوه و سبزیجات اعم از گوجه ، سیب زمینی پشندی / معمولی ، هویج ،خیار (مخصوصا خیار که هم در سالاد و هم برای پذیرایی* استفاده می شود)، گوجه سبز( شنیده ام که اخیرا می گویند موج سبز)، پرتقال درجه یک گیلان ، نارنگی شه پر ساوه ، سیب ترد بیجار ، خربزه ی باتقای ورامین ،انگور خوشه درشت عسگری، موز اصل برزیلی و غیره ( بدون رودربایستی) به من مراجعه کنید تا با قیمت مناسب و به صورت عمده برایتان تهیه کنم.

در ضمن می توانید هرگونه سوالی در باره میوه داشتید و یا اگر خواستار نمونه میوه بودید( در راستای نمونه سوالات سهیل) باز هم تاکید می کنم بدون رو دربایستی به من ایمیل بزنید . نشانی :  www.yahoo@hosseyn.com

راستی این رو هم بگم که اصولا خونه ی ما به همه چی نزدیکه و هر چی خواستید( باز هم تاکید می کنم جون بچه هاتون رودربایستی نکنید) به من مراجعه کنید براتون تهیه میکنم. اصلا شما به من مراجعه بکنید من هر کاری بخواهید براتون انجام میدم.

باتشکر از خودم(بدون رودربایستی) خدانگهدار

ادامه نوشته

تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (ع)

شهادت امام حسن عسکری برهمه شما شیفتگان ولایت تسلیت و تعزیت باد.

با حدیثی از امام حسن عسکری (ع) شروع می کنم که فرمودند : منشا گناه ، فراموش کردن مرگ است.

شاید خیلی از ما ادعا کنیم که به مرگ اعتقاد ویقین قلبی داریم ولی در عمل این طور نیست زیرا همه می دانند که روزی می میرند ومرگ حق است اما گناه می کنند چون به یقین نرسیدند .مثل کسی که میدونه سیگار برایش مضر است اما از استعمال آن دست بر نمی دارد.

نکته ی دیگری که می خواستم به آن اشاره کنم اینکه وقتی ما دعای توسل می خوانیم اظهار می داریم که ای مولای من وای سرور من شما در زندگی ام بر من مقدم هستید وهمچنین از معصومین علیهم السلام شفاعت می جوییم پس هیچگاه این اصل را در زندگی خویش نیز از یاد نبریم .