گفتم فریاد          گفتی سکوت

گفتم دیدار         گفتی فراغ

گفتم عشق       گفتی حادثه

گفتم هجران       گفتی قانون

گفتم دل           گفتی سنگ

گفتم دلدادگی    گفتی دیوانه ای

گفتم باران می اید غم انگیز می بارد

گفتی باران می بارد دل انگیز می اید

گفتم به زیر باران باید رفت

گفتی چترها راباید گشود

گفتم دوستت دارم

گفتی وداع باید کرد

گفتم به امید دیدار

گفتی خدانگهدار

گفتم فردا          گفتی قیامت

......................................

صدای قدم هایت را شناختم

وقتی که رفتی ردپایت روی برف های قلبم حک شد

وصدایت دوباره درگوشم پیچید

وباز فریادهایم رانشنیدی

تنها ردپایم رادیدی

ردپایی که به دنبال ردپای تو امده بود

وحال ردپایم درقلبت مانده

ورد پای تو درقلب من

......................................

ای عقربه های  ساعت پرتلاش من !!!!

تاکی ازمن فرار می کنید 

تاکی حرف هایم برایتان غریب است

حتی اگرشماهم باستید

عشق کارش رامی کند

دل حرفش رامی زند

از دویدن منصرف شوید

کسی به دنبال شما نمی دود

این جا همه عاشقند