آسمون

دیشب دیدین یه نم بارونی زد گذشته از اون ترافیکی که راه انداخت و گند زد به جلوه داغون تهران باز قشنگ بود و هوای صافی رو برای امروزمون به ارمغان اورد . منم که دیروز عصر نزدیک شب جایی کار داشتم گفتم حیفه با تاکسی یا اتوبوس برم و مثل خل و چلا قدم زنون راه افتادم زیر بارون تا به مقصدم برسم . قدم زدن زیر بارون شب و روز نمی شناسه و در هر حالت صفا داره . انشا الله خدا این خل بازیارو نصیب شمام بکنه.

امروز صبح زود که از خواب بیدار شدم مثل همیشه به آسمون نگاه کردم .

صحنه ای رو دیدم که تا حالا ندیده بودم . گفتم مگه آسمون به این قشنگیم میتونه باشه . آسمون یه آبی خوشرنگی بود با تکه ابرای عظیمی که انگار تازه از وایتکس در اومدن. سفید سفید .

الآن که دارم این متنو می نویسم آسمون یه جور دیگس  اون ابرای بزرگ دیگه بالا سر ما نیستن جاش تیکه ابرای حریری و کوچکیک دارن ما رو نگاه می کنن . ازتون می خوام همین الآن هر جا که هستید آسمونو نگاه کنید  کدوم یکی از این چیزایی که من گفتمو می بینید؟

دیدید بازم فرق کرد . اما بازم زیبا و غیر قابل وصفه ...

راز آسمون همینه نمی گم هر روز نمی گم هر ساعت بلکه هر لحظه در هر کجا یه شکلیه که بازم قشنگه

همه جارو می پوشونه و خورشیدش به همه می تابه .

مگه پشت این زیبایی چیه؟ مگه آسمون چی داره غیر از چند تیکه سفیدی روی یه زمینه آبی و یه توپ زرد و طلایی؟  خدا فقط با همینا بازی می کنه و جلوه های زیبا و تکرار نشدنی رو به وجود می آره .



بیاین مثل آسمون باشیم ، با همون اندک چیزی که داریم جلوه ای خلق کنیم که بی مثال و تکرار نشدنی باشه آسمون فقط ابر و خورشید داره واسه قشنگیش اما ما روح خدا رو تو وجودمون داریم و قدرشو نمی دونیم . پس حتما می تونیم خیلی زیبا تر و گیرا تر از آسمون و بقیه مخلوقات باشیم چون نا سلامتی ما اشرف مخلوقاتیم و خدا رو ما قسم خورده .

پس بیاین برای خدمون ارزش قائل شیم و خودمونو بیشتر بشناسیم تا به تعالی برسیم....

                                     مخلص شما خشایار

نکته

اگر در مشاهد وبلاگ مشکل دارید (اخیرا صفحه اصلی وبلاگ به صورت کامل load نمی شود) از نرم افزار Mozilla FireFox استفاد کنید. 

این نرم افزار را از اینجا دانلود کنید.

همچینین کسانی که از نام کاربری عدد استفاد میکنند تقاضا میکنم هرچه سریعتر اسم جدیدی انتخاب و به بنده ارسال نمایند.

اقایان زیر چشمی بخوانند

!!بعد از دیدن مطالب گرانبار شما تصمیم به به نمایش گذاشتن هنری زیبا گرفتم!!! به این شعر توجه کنید  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!                 یادش به خیر اول سال چه شور و حالی داشتیم         
چه بچه ها ی ساکت و خوب و باحالی داشتیم    
 
 با خود می گفتیم که دیگه امسال رو ما اولیم             
 نمی گذاریم حقوقی ها بگن که ما ها تنبلیم  
 
 قیافه های بچه ها مثل چراغ روشن بود   
 چراغ نگو یه باغ گل یه بوستان  گلشن بود      
 
 معلم اومد و شرو ع به گفتن کتابا کرد   
 بچه ها رو با فن خود غرق سوال جوابا کرد 
   
 معلم از سوز دلش می گفت و حرف حق میزد   
 بالایی اون ته کلاس مجلش و  ورق میزد  
ادامه نوشته

داستانکی از خودم

یکباره به بهترین انسان روی زمین تبدیل شده بود. گویی از بدو تولد ، مرتکب هیچ اشتباه و گناهی نشده است. انگار نه انگار که چند هفته ایست احمد، دوست صمیمی اش ، او را ترک کرده است و هر روز احساس نفرتش نسبت به او بیشتر می شود. آقای سلیمانی چنان از امانت و صداقت او در طول مدت شراکت سخن می گفت که گویی دادگاه سال گذشته را فراموش کرده است. شیرینی حس محبوبیت در تک تک اعضای بدنش نفوذ کرده بود. تنها چسزی که اجازه نمی داد خودش اینها را باور کند یک سوال بود . چه اتفاقی افتاده است؟

ناگهان جمعیت به راه افتاد . او هم همراه شد. تعاریف و شمارش محسناتش از گوشه و کنار به گوشش می رسید. ولی او در فکر یافتن پاسخ بود. با خود می گفت چگونه میشود یک روزه تمام بدیها و اشتباهاتت فراموش شود و همه به نیکی از تو یاد کنند ؟

صدای فریادی اورا به خود آورد. جمعیت کمی آن طرف تر ایستاده بود. تا آمد خود را به آنها برساند متفرق شدند. دیگر تاب نیاورد و دوستش را صدا زد:

احمد............. احمدجان.............................

احمد همینطور که بی توجه به او پاچه شلوارش را می تکاند ، زیر لب گفت : (( خدا بیامرزتش ! ))


فرشته بیکار

روزي مردي خواب عجيبي ديد.

ديد كه پيش فرشته هاست  وبه كارهاي آنها نگاه  مي كند . هنگام ورود‏‎‏ ‎، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند وتند تند نامه هايي را كه توسط  پيك ها از زمين مي رسند، بازمي كنند و آنها را داخل جعبه  مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد : شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت  نامه اي را بازمي كرد، گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها وتقاضاهاي مردم از خداوند  را تحويل مي گيريم .

مرد كمي جلوتر رفت . باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذها يي  را  داخل پا كت مي گذارند  و آن ها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد: شماها چكا ر مي كنيد؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش  ارسال است ، ما الطاف ورحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم .

مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته راديد كه  بيكار نشسته  است. با  تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد ؟

فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب  بفرستند ولي فقط  عده ي بسيار كمي جواب مي دهند .

مرد از فرشته پرسيد:  مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده ، فقط  كافيست بگويند : خدايا شكر.

فقط فرض کن!

فرض کن پولت رو خوردن.

اگه ساکت باشی میگن بچه مایه داری،احمقی،حقته.

اگه داد بزنی میگن فرهنگ نداری.

فرض کن به بزرگ ترت احترام گذاشتی .

میگن عجب پاچه خواریه

فرض کن به بزرگ ترت احترام نذاری.

میگن تربیت نداری

فرض کن سر یه قرار کاری دیر رسیدی.

میگن شعور نداری،اصلا برای همکاری مناسب نیستی،نمیشه بهت اعتماد کرد.

فرض کن سریه قرار کاری زود یا به موقع برسی.

می گن بیکاری، علافی، جو گرفتت

ادامه نوشته

اگه می خوای از همه چی ناامید شی بیا اینجا!

از زندگی بی بارما عجب اینجاست که حتی تا به اخر خود نیز

نمیتوانیم خویش رابشناسیم چه برسد به پیکرهای  هزاررنگ

این ادمیان.امااگریک انسان قدرت شناخت خود را ندارد پس به

چه سبب اواره ی این دیار نیش دار گردیده است ؟

اگرمن وتو و همه ی غریبه ها نتوانیم گوهره ی وجودمان را

لمس کنیم پس چه طور به وجود خالق بی همتا پی میبریم؟

گاهی اوقات به این می اندیشم که دراین لحظه حتما عاشقی

هستم از همه عاشقتراما هنگامی که دستهایم در بازکردن

تاروپود وجودم بی توان است حسرت می خورم که چه عمری

را در نابودی گذراندم به خیال انکه یک عاشقم.

این واژه انقدر گسترده وبی انتهاست که هیچ کس جز انان که

او بخواهد قدرت موصوف شدن به ان را ندارد چه برسد به ما که

مدتهاست در کافری به خیال و توهم جام می راهر لحظه جرعه

ای نوشیده ایم.

به خاطر همین است که هیچ هنگام این دارو در ما اثری نکرده

و شفایی به بیماری ناعلاجمان نداده.

شاید اگر تمام جام را مینوشیدیم هم خود و هم  معمارمان را

می شناختیم، حرفهایش را می خواندیم و با چشم دل زیارتش

میکردیم  و اینقدر در برابر این خلقت بی مروت تنها و خوار نمی

گشتیم.  

 

       

ادامه نوشته

پاسخ

خواستم در ابتدا از همه دوستانی که مطلب بنده را در رابطه با زبان اینگلیسی مطالعه و از ان استقبال نمودند تشکر کنم. و یه عرض پوزش هم از کسانی داشتم که چه حضوری و چه غیر حضوری از من در ارتیاط با ان سوالاتی داشتند ومن در پاسخ به آنها دیر عمل کردم.

از من خواسته شد که آدرس یا تلفنی از آن موسسه بدهم:

برای اطلاع از تلفن و آدرس مرکز آموزش بازرگانی

                                                             ادامه مطلب رو بخونین

ادامه نوشته

احوالات دانشجو

این پست به علت مشکلات java حذف شد.

ریاضی

تو رشته ما اکثر بچه ها انسانی بودن برای همین تو درس ریاضی مشکل دارن.

اینجا وظیفه ما بچه های ریاضیه که به داد دوستان انسانیمون برسیم.

حالا اگه شما مایل به فراگیری این درس (ریاضی) هستید من حاضرم به صورت رایگان به هر کی که بخواد تو زنگا و یا روزای بی کاریموون تو کلاسهای خالی دانشکده هر مطلب یا مبحثی رو که بخاین اموزش بدم.

حالا بستگی به خدتون داره اگه میخواین تو درس ریاضی که جزو سختترین درسامونه موفق بشین و نمره ی بالایی رو کسب کنید            ادامه مطلب رو بخونید....

                      

ادامه نوشته

معرفی

دیدم بعضی دوستان درباره اسمم فکرای بدی کردن گفتم بیام به اجمال توضیحاتی دربارش بدم تا بچه ها از شک دربیان.

xerxes معنای لاتین خشایار ه که الان در اقصی نقاط دنیا  خشایار و خشایارشا رو به این اسم می شناسن .                  

پس xerxes  یعنی خشایار  و معنای دیگه ای نداره.

حالا که از معنی اسمم با خبر شدید خواستم شمارو با اسم خشایار و معنیش اشنا کنم.

کلمه خشایار از دو بخش اصلی تشکیل شده:        یکی خشا  که مشتق از واژه khashathrya به معنای پادشاه در فرهنگ هخامنشیه و دومی هم یار ه که معادل امروزیش همون یل خودمون به معنای قوی و نیرومنده.

در نتیجه خشایار یعنی پهلوان وقوی در میان شاهان و یا شاه شاهان.

حالا که اینقدر مو شکافانه متوجه شدید                     احترام بگذارید!!!   

من با اینکه یه جوان وطن پرست ایرانیم باز اسمم خارجکیه اگه گفتین چرا؟؟!

بهتون میگم تا زیاد تو خماریش نمونین       چون میخوام تو دنیا مطرح بشم!!!!

بلند اندیشی رو داشتی؟؟!

خاطراتی از مافیا

امروز وقتی به وبلاگ سری زدمدر حالی که در همان موقع باران میبارید و سیستم های سایت خیلی مشغول بودوما بخاطر وارد شدن به ان پیر شدیم دیدم که بعضی ها از قوانین تخطی کردند   میدانم که نظر های شمابرایتان خیلی مهم است اما انقال انها کاریست ناپسندپس بیا و صلح کن چون بعدا به مشکل برخورد میکنیاین را از طرف یک بزرگتر جدی بگیرممنونم که متشکریمن صلاح تو را میخواهممنباتوکه سر جنگندارم .من همه طرفه هستم

قرار ما توی کلاس ریاضی و زبان !!!!!!!

تذکر جدی

 

از تمامی دوستان درخواست میشود از گذاشتن مطالب سیاسی (به جز مطالب طنز) در وبلاگ خودداری کنند تا مشکلی به وجود نیاید. در صورت عدم رعایت این موضوع مطلب شما حذف میگردد.

از دوست خوبم سجاد حمزه لو بابت حذف کردن مطالبش معذرت میخواهم.

اجازه بدهید فضای دوستانه وبلاگ حفظ شود.

متشکر

حقوق اساسي با حضور صنعتي ها

نمي دونم شانس بده منه يا شانس بده شما كه زبان ما با حقوق اساسي تداخل پيدا كرده و نمي دونم شما نميتونيد در خدمت من باشيد يا من نميتونم در خدمت شما باشم ! به هر حال مجبورم ساعت 15 تا 17 با دوستان صنعتي هم كلاس بشم. قرض از اين اراجيف وصف حال كلي بچه هاي مديريت صاده :

تعداد پسراي اونا نزديك به 7 يا 8 نفره كه 3تاشون دائما نوك كفششون و نگاه ميكنن و ما بقي قصد در آوردن قرنيه چشم استاد رو دارن. يكي دو تا حاج آقا هم دارن كه بهتر بود در محضر حضرت آيت الله مكارم شيرازي مشغول به تحصيل ميشدن تا استاد علوي !

در وصف دخاتر (جمع مكسر دختر) حرف بسي زياد است . در حالت كلي به چهار بخش تقسيم ميشوند كه به صورت تيتروار به عرضتان مي رسانيم :

1) 39درصدشون فكر ميكنند خيلي خوشكل هستند ! فكر كه نه ، با تمام وجود به اين قضيه باور دارند.

2) 46 درصد ديگه كه مشتركاتي با بخش 1 دارند فكر ميكنند خيلي خيلي بامزه هستند و هي در اقصا نقاط كلاس نمك مي پراكنند.

3) 61 درصد ديگه با گوش جان به سخنان استاد گوش ميدن و اگر گوش ندن، مشغول به تيز كردن سيبيل هاي گاها پرپشت خودشون مي شن!

4)70 درصد خوابن !

5) 96 درصد مشغول بيدار كردن اون 70 درصدن !

6) و..............

منتظر شنيدن راهكارهاي شما براي خلاصي از دست اين موجودات هستيم !




داستانک

پیرمرد به همراه پسر ۲۵ ساله‌اش در قطاط نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند" پیرمرد با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن دریاچه. حیوانات و ابر ها با قطار حرکت می‌کنند" زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد. چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد. چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن باران می‌بارد. آب روی من چکید"

زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از پیرمرد پرسیدند: "چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟" پیرمرد گفت: "ما همین الآن از بیمارستان بر‌می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار می‌تواند ببیند".

معنی دانشجو

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس

دانشجویان ساكن خوابگاه : جنگجویان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو

دانشجوی پزشكی : به خاطر یك مشت دلار

خانواده دانشجویان : بینوایان

دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

دانشجویان دو دره باز : نریمان زرگر

- [ ]
ادامه نوشته