اقایان زیر چشمی بخوانند
!!!بعد از دیدن مطالب گرانبار شما تصمیم به
به نمایش گذاشتن هنری زیبا گرفتم!!! به این شعر توجه
کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یادش به خیر اول سال چه شور و حالی داشتیم
چه بچه ها ی ساکت و خوب و باحالی داشتیم
با خود می گفتیم که دیگه امسال رو ما اولیم
نمی گذاریم حقوقی ها بگن که ما ها تنبلیم
قیافه های بچه ها مثل چراغ روشن بود
چراغ نگو یه باغ گل یه بوستان گلشن بود
معلم اومد و شرو ع به گفتن کتابا کرد
بچه ها رو با فن خود غرق سوال جوابا کرد
معلم از سوز دلش می گفت و حرف حق میزد
بالایی اون ته کلاس مجلش و ورق میزد
اونی که خیلی باهوشه درس نخونه واحدیه
از هر روزم چاقتر میشه انگار باباش کبابیه
یکی نشسته اون عقب عشق علوم قضاییه
زمینی نیست فضاییه که اسمش هم خزاییه
سجاد کم حرف قدیم تیکه میگه راه افتاده
سرش به جایی خورده یا با مخ توی چاه افتاده
حسینی از اول سال بهتر شده ریا نشه
بیچاره اون دانشگاهی که این اقا قبول شده
رضایی نکته سنج و دقت کافی می کنه
اگه جوابش رو ندی فوری تلافی می کنه
اگه ستاره دوست داری بیا ترکابادی رو ببین
از سیزده بیشتر نمی شه نمره قند و ببین
حرف های من یه شوخی بود ای بچه های مهربون
کم و زیاد من میدونم که درس می خونید همتون
غر میزنید بعضی ها تون میگید اقا خسته شدیم
انگار که مثل اسیرا توی کلاس بسته شدیم
چقدر ریاضی کاربردی ومبانی مدیریت بدونیم
زبان خارجه و روانشناسی بخونیم
یارو میاد مهر می زنه پای چک ملیونی
چون که سواد نداره من میدونم تو می دونی
اما بیا زندگی رو یک کمی بهتر ببینیم
به برگ ها سلام کنیم روی چمنها بشینیم
هندونه ها رو قارچ کنیم ذرتها رو بلال کنیم
لبخد رو یادمون نره همدیگر رو حلال کنیم
دنیا و گنج قارونش زحمت های فراونش
میگذره و تموم می شه سختی های زمستونش
قراره ادما بشن عکس خدای مهربون
دستاشون و رها نکن قدرشون رو خیلی بدون
چه بچه ها ی ساکت و خوب و باحالی داشتیم
با خود می گفتیم که دیگه امسال رو ما اولیم
نمی گذاریم حقوقی ها بگن که ما ها تنبلیم
قیافه های بچه ها مثل چراغ روشن بود
چراغ نگو یه باغ گل یه بوستان گلشن بود
معلم اومد و شرو ع به گفتن کتابا کرد
بچه ها رو با فن خود غرق سوال جوابا کرد
معلم از سوز دلش می گفت و حرف حق میزد
بالایی اون ته کلاس مجلش و ورق میزد
اونی که خیلی باهوشه درس نخونه واحدیه
از هر روزم چاقتر میشه انگار باباش کبابیه
یکی نشسته اون عقب عشق علوم قضاییه
زمینی نیست فضاییه که اسمش هم خزاییه
سجاد کم حرف قدیم تیکه میگه راه افتاده
سرش به جایی خورده یا با مخ توی چاه افتاده
حسینی از اول سال بهتر شده ریا نشه
بیچاره اون دانشگاهی که این اقا قبول شده
رضایی نکته سنج و دقت کافی می کنه
اگه جوابش رو ندی فوری تلافی می کنه
اگه ستاره دوست داری بیا ترکابادی رو ببین
از سیزده بیشتر نمی شه نمره قند و ببین
حرف های من یه شوخی بود ای بچه های مهربون
کم و زیاد من میدونم که درس می خونید همتون
غر میزنید بعضی ها تون میگید اقا خسته شدیم
انگار که مثل اسیرا توی کلاس بسته شدیم
چقدر ریاضی کاربردی ومبانی مدیریت بدونیم
زبان خارجه و روانشناسی بخونیم
یارو میاد مهر می زنه پای چک ملیونی
چون که سواد نداره من میدونم تو می دونی
اما بیا زندگی رو یک کمی بهتر ببینیم
به برگ ها سلام کنیم روی چمنها بشینیم
هندونه ها رو قارچ کنیم ذرتها رو بلال کنیم
لبخد رو یادمون نره همدیگر رو حلال کنیم
دنیا و گنج قارونش زحمت های فراونش
میگذره و تموم می شه سختی های زمستونش
قراره ادما بشن عکس خدای مهربون
دستاشون و رها نکن قدرشون رو خیلی بدون
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:32 توسط پليد(خدا بیامرز)
|
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی