کوچه باغ کودکی
دوباره در میان
گرد و خاک کوچه ها دویدن و
چیدن چغاله از
مسیر باغ کودکی
و عصرهای شنبه
با دو تا قران پول توی جیب
سوار بر دوچرخه قراضه ی کرایه ای
و گاه در مسیر خانه تا کلاس هم
خریدن کمی لواشک از
دکان حاجی عینکی
و روز های سبز سادگی
گذشتن از تمام کوچه های بی غبار
و پشت یک درشکه هم
شدن سوار ...
و نوش جان تازیانه
از شتاب ضربه درشکه چی
و دست و صورت کبود و یک دل کباب ...
و شب خمیر و خسته و خموده گوشه ای
وباز هم برای جلب مادرم
مرور یک دو تا غزل
و حفظ شعر بوی جوی مولیان ...
و چنگ و نغمه های رودکی
و تا سحر نخفتن و
تمام تیر های سقف خانه را
برای بار سیزده شمردن و
شنفتن گلایه های خانگی ...
وبازهم سپیده دم ...
دویدن و ...
رسیدن و...
کشیدن لباس شاخه های گوجه و هلو ...
کمی شتاب و...
چیدن چغاله از مسیر باغ کودکی ...
«فریدون محمودی»
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:36 توسط سجاد
|
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی