شهر تهران به دو بخش عمده یِ «بالا شهر» و «پایین شهر» تقسیم میشود. این تقسیم بندی صرفا به جهت جغرافیایِ شهریِ تهران است و هیچ ربطی به وضعیت محیطی آنجا و شیوه زندگی مردم ندارد. بنده بعد از مشاهداتی طولانی به این نتیجه رسیده ام که مردم بالاشهر و پایین شهر هیچ گونه تفاوتی با یکدیگر ندارند؛

آقا فریدون(1) در پایین شهر زندگی میکند. چهل و پنج ساله و دارای مدرک سیکل(سوم راهنمایی) است. او متأهل و دارای دو فرزند میباشد. شغل او در ارتباط با بازار است.

آقا فریدون(2) در بالا شهر زندگی میکند. چهل و پنج ساله و دارای مدرک سیکل(سوم راهنمایی) است. او متأهل و دارای دو فرزند میباشد. شغل او نیز در ارتباط با بازار است.

میبینید که این دو «آقا فریدون» تا چه حد به هم شبیه اند. (با این که اولی در پایین شهر زندگی میکند و دومی در بالاشهر)

البته تفاوت هایِ بسیار جزئی و کوچکی نیز بین آن ها وجود دارد، مثلا: هر دو بازاری اند، اما دومی دارای پنج دهنه مغازه در بازار بزرگ است و آقا فریدون اولی، باربری در بازار بزرگ. همچنین در طول زمان پیشوندهایی به نام آقا فریدون دومی اضافه شده است که اولی از آن ها بی بهره است. ضمنا تفاوت بسیار ناچیزی نیز در متراژ خانه آن ها وجود دارد؛ دومی در خانه ای ویلایی با زیر بنای دو هزار متر در روستایِ زعفرانیه زندگی میکند و اولی در خانه ای اجاره ای با زیر بنای چهل متر در شهر ری. (همان طور که ملاحظه میکنید اولی در «شهر» زندگی میکند اما دومی، بیچاره، «دهاتیه»)

خلاصه کنم. بنده بعد از سه سال مشاهده مردم تهران به این نتیجه رسیده ام که همه آن ها (مخصوصا اهالی پایین شهر) هر روز صبح، هنگام خروج از منزل این ترانه را از صمیم قلب زیر لب زمزمه میکنند:

همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم،،، پیشم هستی حالا، به خودم می بالم...

همه چی آرومه، غصه ها خوابیدن،،، همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم...

تو به من دل بستی، از چشات معلومه،،، من چقدر خوشبختم، همه چی آرومه (تکرار زیاد)


ادااااااااامه دارد...