«فقری خانوم»

کارگری خسته، سکه ای از جیب لباس کهنه اش بیرون آورد تا صدقه دهد...

اما جمله ای که بر روی صندوق نوشته شده بود او را منصرف کرد:

«صدقه عمر را زیاد میکند»

http://www.pic.iran-forum.ir/images/fdxf3l09rxmznhfbm9.jpg

من به شخصه طعم فقر رو نچشیدم ولی کسایی رو میشناسم که شربت فقر رو سه وعده در شبانه روز  سر سفره شون نوش جان میکنند. بعضیاشون مشمول ضرب المثل سیلی و صورت و سرخ و اینا شدن و بعضی دیگه به شغل شرافتمندانه دزدی روی آوردن. خیلی دوست دارم یقه فقرو بگیرم و از زندگی همه دوستام با اردنگی پرتش کنم بیرون. چه کنم که زورش به من میچربه و هر وقت سعی کردم باهاش دست به یقه بشم ضربه فنی شدم. یه بار خواستم با پول بخرمش که طرف یکی از دوستام دیگه پیداش نشه ولی نامرد بهم نارو زد و چند روز بعد دوباره سر و کله ی منحوسش پیدا شد. دیگه کم کم به این نتیجه رسیدم که به هیچ وجه نمیتونم حریف این غول بی شاخ و دم بشم. با خودم گفتم حالا که خودم نمیتونم حریفش بشم باید تا میتونم از این هیولای نامریی بنویسم و بگم تا یکی که زورش بهش میرسه پیدا بشه خنجرشو تو قلب این بلای خانمان سوز فرود بیاره.

یه روز جلوشو گرفتم و گفتم: تو چی از جون این ملت میخوای؟ مگه کار و زندگی نداری شب و روز مردم رو سیاه کردی؟

بهم گفت: شغلم اینه دیگه. زندگی خرج داره. بیچاره شوهرم صبح تا شب سگدو میزنه یه لقمه نون واسه بچه هامون بیاره، ولی کار و بارش چند وقتی کساد بود. ازم خواست تا کمکش کنم.

به شوهرم گفتم: «چیکار باید بکنم؟»

گفت: «هیچی. تو فقط به بهانه مهمونی هر چند تا خونه که میتونی برو. وقتی وارد خونه شدی با صابخونه از بدبختی بچه هامون بگو. بگو که هیچی واسه خوردن ندارن. اگه به بچه هامون غذا دادن که از خونشون میای بیرون، اما اگه ندادن لنگر میندازی تو خونشون و تا وقتی که بچه هامونو سیر نکردن از اونجا بیرون نمیای...»

بهش گفتم مگه تو شوهر داری؟ بچه هااااات؟ مگه چندتان؟

گفت: « اسم شوهرِ عزیزم شیطانه. بچه هم که زیاد داریم. اسم چندتاشونو بهت میگم:

«دزدی، کلاهبرداری، اعتیاد، طلاق، فحشا، قتل و . . .»