«تابوت»

خدا را فرشته ای است که هر روز بانگ میزند:

بزایید برای مردن و فراهم آورید برای نابود شدن و بسازید برای ویران گشتن...

«حکمت123 نهج البلاغه»

************************************

سلام نگار. خوبی؟ چرا انقدر دیر اومدی؟ دیگه کم کم داشتم نگران میشدم. یه ساعته اینجا منتظرتم. خوبه دیشب بهت گفتم زودتر راه بیفت تا دیر نرسی.

سلام. خوب تقصیر خودته دیگه. آخه من چی به تو بگم. روبروی خونه ما پارک به اون قشنگی هست، بعد تو این سرِ تهرون قرار میذاری. خوب مسعود جان، اون پارک با این پارک چه فرقی میکنه؟ اتفاقا اونجا هم قشنگ تره هم خلوت تر.

من دوست دارم همه قرارامو تو این پارک بذارم. آخه اینجا بود که تو رو واسه اولین بار دیدم. میدونی نگار، من یه ذره خرافاتی ام. به این نتیجه رسیدم که همه کارایی که اینجا بهش فکر میکنم توش موفق میشم، نمونه اش تو. قبل از تو، من دوازده بار رفته بودم خواستگاری، ولی هر بار جواب منفی شنیدم، اما چون تو این پارک بود که تصمیم گرفتم بیام خواستگاریت، بهم جواب مثبت دادی.

بی مزه. احتمالا فیلم هندی زیاد دیدی. زهی خیال باطل. حتی اگه یه بار قبل از من رفته بودی خواستگاری، تو خواب میدیدی بهت جواب مثبت بدم. حالا بگو ببینم چیکار داشتی که وقت شریفمو گرفتی؟

ما رو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. باشه نگار جان، از این به بعد ماهی یه بار، اونم فقط به مدت زمان ده دقیقه میتونی رویِ ماهِ منو زیارت کنی. حالا بی خیال. من برم دو تا بستنی بگیرم. امروز میخوام کالبدِ برنامه هامو واست بشکافم.

************************************

ببین نگار، من یه فکرایی دارم. از یکی از دوستام پول قرض گرفتم. میخوام ده بیست تا کامیون با خودم ببرم مرز ترکیه. اونجا تا خرخره پرشون میکنم جنس، بعد میارم اینجا میفروشمشون. کلی سود داره. بعد با پولش یه خونه بزرگتر میگیریم تا حداقل بعد عروسی بتونیم با داداشات یه دست گل کوچیک تو پذیراییش بزنیم. در ضمن، میخوام ماشینو عوض کنم، یه بهترشو بگیرم. ماه عسلم به جای شمال ایران میریم شمال فرانسه. چطوره؟

مسعود، مگه ما قبلا با هم صحبت نکرده بودیم. حالا خطر دزد و مامورای گمرک به کنار، این همه راه، تو جاده های خراب ایران، اونم یه روزه، با پراید. خواهشا ولش کن. خیلی خطر داره. همون یه بار که رفتی واسه هفت پشتمون بسه. تازه ما که وضعمون بد نیست. خدا رو شکر، خونمون که هست، حقوقتم خرج زندگیمونو میده، واسه چی باید انقدر خطر کنی. با اون پول هزار تا کار دیگه میشه کرد. این یکی رو بیخیال شو.

انقدر نگران نباش. همه چی برنامه ریزی شده. با اونور هماهنگ کردم. ما فقط باید بریم بار بزنیم و برگردیم. چهار روز بیشتر طول نمیکشه. میخوام همه چی تو دنیا داشته باشیم. تازه فکر این کار تو همین پارک افتاد به سرم. این یعنی بدون شک موفق آمیزه. نگران هیچی نباش. حالا هم بسنیتو بخور. آب شد.

************************************

الو... مسعود... پس چرا هر چی بهت زنگ میزنم جواب نمیدی... مُردم از نگرانی... کجایی؟

الو... سلام خانم... شما چه نسبتی با این آقا دارین؟

من نامزدشم... شما؟ مسعود کجاست؟

بنده مامور نیروی انتظامیم... همسرتون به دلیل خستگی زیاد، موقع رانندگی خوابشون میبره و از مسیر منحرف میشن و با اتومبیلی که از روبرو می اومده برخورد میکنن. متاسفانه ایشون قبل از رسیدن به بیمارستان از دنیا رفتن... خدا بهتون صبر بده... الو... الو... خانم، هنوز پشت خط هستین... لطفا به یکی از آشناها بگید تا بیان برای طی مراحل قانونی... خداحافظ.

نگار... نگار چی شده... کی بود... حالت خوبه؟

مامان... مسعود... مسعود تصادف کرده... بهش گفتم نرو... آخه...

************************************

نگار، بابا جون، واسه چی دیگه راه نمیای. از اون موقع که راه افتادیم داری به تابوت نگاه میکنی. چیزی شده؟

بابا... میبینی؟

چی رو دخترم؟ تابوتو میگی؟ تابوت مشکلی داره؟

نه بابا... داخلشو میگم...

«چه سنگین میرود این مرده، از بس آرزو دارد».