عکس خاطره انگیز
روز دوشنبه به خاطر تعطیل شدن کلاس اخلاق با مجید و سهیل رفته بودیم سایت تا پروپُسال دکتر بگی نیا رو که پدر ما رو در آورده کاملش کنیم. مجید گفت قبل اینکه بریم سراغ کار دکتر بیگی نیا بذار چندتا از عکسامونو که تو هاردش بود بهمون نشون بده. منم گفتم باشه بذار چند تا عکس ببینیم بعدش وقت هست که کار دکتر بیگی رو انجام بدیم.
فولدرها رو باز میکرد و عکسا رو نشون میداد و ما هم کلی به جنگولک بازیهایی که موقع عکس انداختن در آورده بودیم میخندیدیم. محض رضای خدا یه عکس نداشتیم که هممون توش صاف و سالم مثل آدم افتاده باشیم! تو یکیش من کج و کوله بودم تو یکی سهیل تو یکی خشایار تو یکی......
ولی تو همه ی عکسایی که اون روز دیدیم یکیش از همه جالبتر بود که از همه بیشتر هم بهش خندیدیم. اونم همین عکسه پایینیه. این عکس واسه ترم اول و اون روزیه که برای کلاس مهارت های زندگی اومده بودیم . خیلی دوستش دارم . خیلی باحاله و قیافه هامون توش جالبه. همون لحظه که عکس و دیدم تصمیم گرفتم که بذارمش تو وب .

راستی دوشنبه اون قدر غرق عکسا و خاطره هاشون شدیم که اصلا یادمون رفت پروپُسالی هم در کاره!
خدایتان نگهدار
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی