راستش من عاشق این شعر از امیر هوشنگ ابتهاج هستم . فکر کنم هر روز با خودم مرورش می کنم . گفتم بد نیست به بهانه ی معرفی کتاب سیاه مشق این شعر رو بذارم تو وبلاگ ، شاید شما هم عاشقش شدید .


زبان نگاه

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست 

 گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست 

 روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
 حالیا چشم جهانی نگران من و توست 

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
 همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست 

 گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
 ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست 

 این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
 گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست 

 نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
 هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست 

 سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
 وه ازین آتش روشن که به جان من و توست




سیاه مشق

ه.ا.سایه

انتشارات کارنامه