دیدم بچه ها دستی به قلم بردن و من جا موندم .با خودم گفتم یکم تلاش کنم ببینم چی از من بر میاد . این اولین دلنوشته ی منه . خیلی کوتاهه و اگه بد بود به بزرگیه خودتون ببخشید. نظر برام خیلی مهمه ولی به هیچ وجه انتقاد نمیپذیرم . نه شوخی کردم انتقاد هم بکنید . 

این شما و اینم چند خط چرت و پرت...!


یک لحظه ..... یک غفلت ..... یک چمدان پر از پشیمانی ..

 جاده ای در پیش روی برای فرار از آن همه گناههای ناخواسته .. 

نا خواسته آمدم بی آنکه پاسخی برای آن همه چراهای ماورایم جستجو کرده باشم ..
 ناخواسته در بی راهه ایی گام نهادم که راه گریزی از آن نیست  
حال من .... جاده ..... چمدان و یک عمر پشیمانی در جستجوی چیزی که او به من داده بود و من در بیراهه غفلت خویش از دست دادم و حال برای باز پس یافتن آن تمامی اعتبار شهر به کار نمی آید .. 
من .... جاده ..... پشیمانی .... 
من جاده در جستجوی او.....