راستی تبریک نگفتم !
هوا سرد بود ، خیلی سرد ، بیشتر از آنچه که فکر کنی
زمین خاکستری بود و آسمان به بنفش می مانید ...
خاکستری ازدل و بنفشی از خون
نه آتشی که بیاراید تنم را و نه آوایی که نوازش دهد
جوانه ها به تن درختان یخ زده آویزان بودند و کلاغی دانه سنگی به خانه می برد
گرگ خسته می نالید و کرکسان بر بالین اجساد زار می زدند
مورچه ای موریانه می برد و سنگی که خجل بود
و راه بود و بود تا بیکران
توی اون کوران ، درون آن سوز که استخوان می تکید از درد
پایی به آن پا می کردم و فریاد می زدم
گویی برفها از من سخت تر بودند
دستم بر درختی نشست و یخی از جوانه کند
چشم در چشم جوانه تا دروازه رویا
و گرمای خورشید بود و چه شیرین میوه ای داشت زمین
خرگوشی می غرید از غرور و آب لالایی می گفت
و من از عطر خاک سرمست شدم
نوروزتان پاینده........!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 22:50 توسط پليد(خدا بیامرز)
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی