والا من چی بگم
اَه....اَه....اَه.....شما چرا یوهو رفتین سر کلاس
کلی رو این متن فکر کردم و کلی هم حرف برای گفتن داشتم ولی حکم ادب نبود که حرفامو اینجا بگم فقط خواستم بگم که خانومای محترم اینجا دبستان که نیست دانشگاهه دانشگاه.ما اون موقع به شما اعتماد کردیم و رفتیم اما شما...
حالا چه شانسی اوردیم که ما سلف بودیم (کار خدا بود) و الا ما هم مثل شما یه غیبت الکی تو زبان می خوردیم.
ما که برامون این چیزا مسئله ای نیست ولی شما کارتون خیلی بد بود.
نارو میزنین؟؟!!!
واقعا که .دخترم دخترای قدیم،زن نبودن که شیرزن بودن اگه حرفی می زدن مثل یه مرد پاش وامیستادن نه مثل دخترای کلاس ما که نمی دونم سر رو کم کنی به خیال خودشون یا پیچوندن ما،رو حرفشون که وانمیستن هیچ تازه با غرور میان میگن!!! خیلی جالبه!
من که نمی دونم شما چرا ضد مایین.
خدایی می خواستین انتقام بگیرین یا نه اتفاقی بود؟فکر کن اتفاقی بوده باشه.آخه چرا ؟؟؟؟هان؟؟؟

تا داستان بی مزه بدی
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی