تبليغاتX
قاچاق مَنِیجر
 
   
     
 
 
 

سلام. چند روز پیش این مطلب رو یکی از دوستان برام ایمیل کرده بود،گفتم شاید بد نباشه بذاریم تو وب. هرچند تو این جامعه کسی فکر نمی کنه ....


چطور دست از فکر کردن زیاد بردارید

اساساً فکر کردن کار خوبی است و با اینکه بعضی از مردم به ‌اندازه کافی اینکار را نمی‌‌کنند، برخی در این زمینه واقعاً زیاده ‌روی می‌کنند. از هر دو جنسیت زن و مرد در هر دو این دسته‌ها داریم. امروز می‌خواهیم درمورد کسانی حرف بزنیم که خیلی فکر می‌کنند.

بعضی‌ها آنقدر فکر می‌کنند که خود را خسته مضطرب و بیمار می‌کنند. این افراد گرایش دارند که هر مسئله ساده ‌ای را پیچیده، هر چیز آسانی را سخت و هر مشکل کوچکی را بزرگ و بغرنج جلوه دهند. آنها عادت دارند وقتشان را برای آنالیز بیش از حد هر چیز و هر کس هدر دهند. آنها متخصص تفسیر غلط حرف‌های همه هستند و اگر کوچکترین راهی وجود داشته باشد که احساساتشان جریحه ‌‌دار شود، آن را پیدا می‌کنند. حتی به دنبال آن می‌گردند. آنها معمولاً افرادی وسواسی و ایدآلیست هستند. بیش از حد نگران می‌شوند. تقریباً درمورد همه چیز و همه کس. آنها سعی می‌کنند همیشه همه را خوشنود نگه دارند و می‌خواهند که تغییر ایجاد کنند اما این فرایند تغییر آنها را می‌ترساند. برای خراب کردن امیال و آرزوهایشان به بقیه آدم‌ها نیاز ندارند، خودشان هم خوب از پس آن برمی‌آیند. آنها همان‌هایی هستند که بیش از حد فکر می‌کنند.

اگر احساس می‌کنید خصوصیاتی که در بالا ذکر کردیم را در خود می‌بینید، احتمالاً شما هم به این دسته افراد تعلق دارید. در زیر نکاتی آورده‌ ایم که به شما کمک می‌کند با این مشکل خود کنار بیایید.

1.از صبر کردن برای ایدآل هر چیز خودداری کنید. جاه‌ طلب بودن خیلی خوب است اما خواستن ایدآل غیرواقعبینانه و غیرعملی است. باید به دنبال پیشرفت مداوم باشید و برای دست یافتن به تغییرات مثبت تلاش کنید.

2.فکر و خیال نکنید. روی فکر و خیال تکیه نکنید، برحسب واقعیات عمل کنید.

 
ادامه ...
 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک ادامه مطلب ... | 
 
 
 
  • http://s2.picofile.com/file/7114482903/1111.jpg
این تست هوش خیلی باحاله. به شرطی که تقلب نکنید.اینجا چهار سوال معمولی و یک سوال جایزه‌دار وجود دارد. شما باید فوراً به اونا پاسخ بدین. نباید وقت زیادی تلف کنید، به همه سوالات فوراً پاسخ دهید.در پایان تست هوش ببینید که به چند سوال درست جواب دادید.خواهشا صادقانه برخورد کنید!
سوال اول
شما در یک مسابقه سرعت شرکت کرده‌اید.
از نفر دوم سبقت می‌گیرید؟
اکنون در چه جایگاهی قرار دارید؟
جواب

اگر پاسخ شما جایگاه اول بوده، به ‌طور حتم شما دارید اشتباه می‌کنید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جایگاه او را به دست خواهید آورد پس دوم می‌شوید!
سوال دوم
اگر از نفر آخر سبقت بگیرید، جایگاه شما چندم می شود ؟
جواب

اگر پاسخ شما جایگاه یکی مانده به آخر بوده، دوباره دارید اشتباه می‌کنید!

به من بگو ببینم : تو چطور میتونی از نفر آخر سبقت بگیری؟؟؟
تا اینجا که زیاد خوب نبودی! بودی؟
سوال سوم
یه سوال خیلی ساده ریاضی!
توجه : این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نکنید.
۱۰۰۰ تا بگیر و ۴۰ تا بهش اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا ۳۰ تا اضافه کن.
۱۰۰۰ تای دیگه اضافه کن.
حالا ۲۰ تا اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه هم اضافه کن.
حالا ۱۰ تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟
 
 
   |    نوشته شده توسطحضوری ادامه مطلب ... | 
 
 
 

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشم‌ رس دیده‌ی پر سوی منی‌

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر
چشم من باشی، در سایه ابروی منی

در غمم رفته‌ای و با خوشی‌ام آمده‌ای
چه کنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی!



http://www.upsara.com/images/hkgdse30jcezrolabmfi.jpg

 
 
   |    نوشته شده توسطحسين
 
 
 

نمره هايم هفت، هشت يا لب مرزند

                       دل و دست هايم ببين كه مي لرزند

سهمم از دفتر حساب دنيا، صفر

                        بي تو اين روزها مفت هم نمي ارزند

(فريدون محمودي)

 
 
   |    نوشته شده توسطسجاد
 
 
 

از سر جلسه بلند شدم و در حالی که از امتحانم راضی بودم با خوشحالی از کلاس خارج شدم. تقریبا مطمئن بودم همه ی سوالا رو درست و کامل جواب دادم . داشتم از توی کمدم کتابم رو بر می داشتم که دیدم داره تو راهرو قدم می زنه . گفتم : سلام استاد.

با خشکی گفت : چطور بود امتحان ؟

گفتم : خیلی خوب . ممنون .

لحظه ای مکث کرد و بعد گفت : تو که می افتی .

با تعجب پرسیدم : ااا .. چرا ؟

چشماش گرد شد ، پیشونیش قرمز شد و بعد با حرصی پرسید : (( چــرا ؟؟؟ )) زل زده بود به چشمم . انگار داشت تو ذهنش دنبال چیزی می گشت. وقتی به جز چند تا تاخیر کلاسی چیزی پیدا نکرد، رفت به سمت دوستم که تازه از جلسه بیرون اومده بود و ازش پرسید : (( امتحانت چطور بود ؟ ))

 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک
 
 
  ما را که غیر داغ غمت ‏بر جبین نبود
نگذشت لحظه‏ اى که دل ما غمین نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما ندید
ما را غمى نبود که اندر کمین نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و امید
رنج اسارت، اینهمه شور آفرین نبود

اى آفتاب محمل زینب، کسى چو من
از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود

تقدیر با سر تو مرا همسفر نمود
در این سفر مقدر من غیر از این نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى ‏گرفت
در شام و کوفه خطبه من آتشین نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب محمل نشین نبود

در حیرتم که بى ‏تو چرا زنده مانده ام
عهدیکه با تو بستم از اول چنین نبود

ده روز فراق تو، عمرى به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود!

هادی خسروی پور

 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک
 
 
  اصلاحیه : برنامه ی ارائه شده ی نهایی این می باشد . یعنی اونکه اول ارائه داده بودیم نمی باشد . بلکه این می باشد . نظرات حسین و سهیل که در قسمت نظرات می باشد ، در مورد برنامه ی قبلی می باشد که حالا نیست می باشد . همچنین این گفته ی استاد می باشد :

"در مورد  ارائه درس مدیریت استراتژیک برای دانشجویان ورودی 1387، چون تعداد متقاضیان کمتر از 10 نفر بود، لذا به حد نصاب نرسید. این درس در زمان حذف و اضافه ارائه خواهد شد، اگر تعداد متقاضیان 10 نفر و بیشتر باشد، درس مدیریت استراتژیک برگزار خواد شد."


برنامه ی 89 ها در ادامه ی مطلب می باشد .

 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک ادامه مطلب ... | 
 
 
 

امیدوارم که مثل من نباشید و برای امتحانات آمادگی لازم رو داشته باشید . حال حرف زدن ندارم. اینم برنامه امتحانات :


تحقیق در عملیات 1

۱۳۹۰/۱۰/۱۲ از ۰۸:۰۰ تا ۱۰:۰۰


توسعه اقتصادي وبرنامه ريزي

۱۳۹۰/۱۰/۱۴ از ۱۰:۰۰ تا ۱۲:۰۰


مديريت مالي (۱)

۱۳۹۰/۱۰/۱۷ از ۰۸:۰۰ تا ۱۰:۰۰


انديشه اسلامي 2

۱۳۹۰/۱۰/۱۸ از ۱۳:۰۰ تا ۱۵:۰۰


ادبیات فارسی

۱۳۹۰/۱۰/۲۰ از ۱۳:۰۰ تا ۱۵:۰۰


پول و ارز و بانكداري

۱۳۹۰/۱۰/۲۲ از ۱۳:۰۰ تا ۱۵:۰۰


حقوق بازرگانی

۱۳۹۰/۱۰/۲۸ از ۰۸:۰۰ تا ۱۰:۰۰


 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک
 
 
 

«ايستگاه آخر»

سوار بر اتوبوس شدم. ناخودآگاه به ياد گذشته افتادم. به ياد صفحاتي از تقويم عمرم كه شعله زمان آن ها را به آتش كشاند و تنها خاكسترش را برايم به يادگار گذاشت و خاطراتم را شكل داد. چقدر زود گذشت! گويي همين ديروز بود كه دسته جمعي با يك ميني بوس رفتيم مشهد. هر وقت گرسنه ميشديم در گوشه اي توقف ميكرديم و زنان مشغول پخت و پز ميشدند و مردان نيز در گوشه اي چُرت ميزدند و ما بچه ها هم غرق در بازي ميشديم. خاطرات آن روزها كمي مبهم است چون آن روزها 4ساله بودم. قبل از 4سالگيم را به خاطر نمي آورم و تنها شنيده هايم از اقوام تصويري از آن روزها برايم ميسازد. مثلا ميگويند زماني كه 2ساله بودم خروس همسايه به من حمله كرد و تا دو روز زبانم بند آمد و تنها وعده يك پفك نمكي زبانم را باز كرد.

روزها سپري ميشد؛ به سرعت. ياد روزهاي خوش دبستان بخير! روزهايي كه غير از بازي به هيچ چيز ديگر فكر نميكرديم. چه كتكي از مادرم خوردم، زماني كه فهميد شال گردن و كلاه و دستكش هايم را روي آدم برفي جا گذاشته ام و يكي آنها را دزديده است. چقدر زود دبستانم تمام شد. ياد ترقه بازي هاي راهنمايي بخير. هنوز هم كف دستانم از شلاق هاي ناظم مدرسه ميسوزد زماني كه ترقه اي را سر كلاس معلم فارسي منفجر كردم. هنوز هم صداي زن همسايه را در گوشم احساس ميكنم كه با مظلوميت از ما ميخواست تا شيشه پنجره اش را دروازه فوتبالمان نساخته و نوزادش را از خواب بيدار نكنيم. از آن كوچه رفتيم. دبيرستان كه هر روزش خاطره بود. در همه جاي پارك پشت دبيرستان ميتوان رد پاي ما را پيدا كرد. مزه نمكي كه به جاي شكر در چاي يكي از دوستانم ريختم محال است از خاطرش پاك شود. سرماي خوردن بستني قيفي در برف و يخبندان پارك تنم را به لرزه مي اندازد. و... بزرگ شدم.

 
 
   |    نوشته شده توسطسجاد ادامه مطلب ... | 
 
 
 




می روم رفتن از این دیدار مشکل تر که نیست
دوری از وصلی حقارت بار مشکل تر که نیست

گیرم آتش زد مرا اندوه بی سامانی ام
سوختن از ساختن با عار مشکل تر که نیست

از چه می ترسانیم یک عمر تنها بوده ام
عزلت این بارم از هر بار مشکل تر که نیست

نیست آسان تر ز چشمان تو مضمونی- که هست
هست درمعنا از این اشعار مشکل تر؟ که نیست

کوه هم باشی اگر با صبر آبت می کنم
ترک تو از ترک این سیگار مشکل تر که نیست ...


مهدی عابدی - هزار و سیصد و شب

 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک
 
 
 

نمونه هایی از رکوردهای جهانی گینس

درازترين بيني جهان

مرد 80 ساله تركيه اي با 14 سانتي متر بيني ،صاحب درازترين بيني جهان است!ايين مرد اهل استان اردو در تركيه است و همسايگان او را با نام دده پينوكيو خطاب مي كنند.دده پينوكيو شكايت خاصي از بيني درازش ندارد و اقوامش هم مي گويند به اين مرد بيني دراز عادت كرده اند.وي  كه تا كنون در مسابقات درازي بيني شركت نكرده است گفته است:افرادي كه در اين مسابقات برنده شده اند بيني شان بين 8 تا9 سانتي متر طول دارد.اگر من شركت مي كردم قطعا برنده اين مسابقات مي شدم چرا كه تا كنون درازتر از بيني خودم نديده ام.

  پيرترن كاربر فيس بوك

مادر بزرگ 103 ساله اهل تنبي ادر انگلستان،ليليان لاو(lilian lowe) پيرترن كاربر فيس بوك است.

وي با آي پد خود به فيس بوك مي رود تا با دوستان و خانوده اش در تماس باشد او همچنين 34 دوست در شبكه اجتماعي دارد كه نتيجه 10 ساله او ، كيلي لاو فعال ترين دوست اينترنتي خود مي باشد.خانم لاو روز غرق شدن كشتي تايتانيك را در سال 1912 به ياد مي آورد همچنين زماني كه به مدرسه مي رفت جنگ جهاني اول شروع شد.ليليان لاو مي گويد:من آي پد خود را خيلي دوست دارم آي پد يك وسيله شگفت انگيز استبراي برقراري ارتباط با دوستان و آشنايان خود.من آن را به تمام پدربزرگ ها و مادربزرگ ها سفارش مي كنم.

پروفايل فيس بوك ليليان لاو

 وي به مدرسه مي رفت كه جنگ جهاني اول شروع شد و هنگامي كه 12 ساله بود يك راديو در خانه داشت.خانم لاو مي گويد:من فكر مي كنم همه چيز در زمان من اختراع شده است.استيو نوه او مي گويد:چيزي كه در مورد ماددربزرگم بسار جالب است اين است كه او ازز يادگيري نمي ترسد و هميشه مايل است چيزهاي تازه اي ياد بگيرد و اينن براي ما يك الگو مي باشد.

 

 جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است

دانيال سانچز رويز(Ruiz-sanchez Daniel)از انگلستان يك ست كامل دندان هاي مصنوعي را در 25 فوريه ي 2005 در سن 3 سال و 103 روز به دليل يك بيماري به نام اكتودرمال ديسپيلازي از نوع هايپوهيدروتيك(اكتودرمال ديسپلازي يك بيماري وابسته به جنس است  كه در آن ممكن است دندانها كمتر از حالت طبيعي بوده يا به شكل مخروط باشد.)گذاشته است و به عنوان جوانترين فردي كه دندان مصنوعي گذاشته است در كتاب ركوردهاي جهاني گينس وارد شد.

 
 
   |    نوشته شده توسططوفان
 
 
 

تقدیم به حسین و سجاد و چند نفر دیگه که به خاطر حفظ آبرو اسمشون رو نمیارم !


استقلال 3 - 0 پیروزی 


به همه ی دوستان پرسپولیسی پیشنهاد می کنم ، یه آدم آهنی برای پست مربی گیری پیدا کنن  !


 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک
 
 
  سلام!

داشتم مثل همیشه تو Internet می گشتم گفتم برم ببینم Wikipedia راجع به عاشورا چه مطالبی داره؟ چیز خیلی خاصی پیدا نکردم ولی ارزش یه بار دیدن رو داشت گفتم لینک بدم شاید شما هم دوست داشته باشید یه نگاهی بندازید چون می دونم این کار رو عده ی کمی انجام می دن!

تو قسمت ادبیات عاشورایی صفحه شعر های جالبی هست:


ای قوم، در این عزا بگریید             برکشتهٔ کربلا بگریید
در ماتم او خمش مباشید             یا نوحه کنید، یا بگریید
اشک از پی چیست؟ تا بریزید       چشم از پی چیست؟ تا بگریید

که می تونید بخونید!

wikipedia فارسی ویکیپدیا English
 

 
 
   |    نوشته شده توسطسُهی
 
 
  (هر روز یک شعر به این پست اضافه می شود)



شب سوم محرم : حضرت رقیه (س)

آن یکی هم رفت ...

تمام می شوم امشب در آخر قصّه
بخواب بانوی احساس! دختر قصّه!
یکی نبود و یکی بود و آن یکی هم رفت
یکی یکی همه رفتند از در قصّه
ببند چشم خودت را! فقط تجسم کن!
میان شعله ی آتش سراسر قصّه...
خیال کن که لبت تشنه است و از لب آب
بدون آب بیاید دل آور قصّه
بده امانت شش ماهه را به دست پدر
که پر بگیرد از اینجا کبوتر قصّه
***
نپرس از پدرت او هنوز هم اینجاست
نپرس از تن در خون شناور قصّه
بلند شو!،و بدو! پا برهنه تا خود صبح
نخواب تا برسی سمت دیگر قصّه
و گوشواره ی خود را در آر! می ترسم-
-پری بماند و دیو ستمگر قصّه
***
بخواب! نیمه ی شب شد، خرابه هم خوابید
بخواب کودک تنها! قلندر قصّه!
بگیر گوش خودت را سه ساله ی خوبم!
که پیر می شوی امشب از آخر قصّه:
بگیر روی دو پایت سر پدر را، آه...
بگیر اگرچه که سخت است باور قصّه

حسن اسحاقی

 
 
   |    نوشته شده توسطمجیدَک ادامه مطلب ... | 
 
 
 

سلام بر تمامی دوستان قاچاقچی تبار.

با تبریک مخصوص  به مدیریت جدید، امیدوارم با مطالبی که می زارم بتونم وبلاگ رو همراهی کنم بی هیچ مقدمه ای میخوام همگی رو به کمی تفکر دعوت کنم.

  

آیا می پنداریدکه شما را بیهوده خلق کرده ایم وشما بسوی ما بازنمی گردید؟

 

طی شد این عمرتودانی به چه سان؟

پوچ وبس تند چنان باد دمان.

همه تقصیرمن است ، این که خود می دانم،

که نکردم فکری، که تأمل ننمودم، روزی، ساعتی یا آنی،

که چه سا ن میگذرد عمرگران؟

...کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک وبد ومرگ وحیات

همه گفتند: کنون تا بچه است، بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش، فرصت خندیدن نیست،بایدش نالیدن.

من نپرسیدم هیچ،که پس از این،زچه رو نتوان خندیدن؟

نتوان فارغ و وارسته زغم،همه شادی دیدن؟!

همچو مرغی آزاد، هر زمان بال گشادن؟سر هر بام که شد خوابیدن؟

من نپرسیدم هیچ که پس از این زچه رو بایدم نالیدن؟

هیچ کس نیز نگفت:

زندگی چیست؟

چرا می آییم؟

بعد از این چند صباح،به چه سان باید رفت؟

به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه،به سفر باید رفت؟

من نپرسیدم هیچ،هیچکس نیز نگفت.

نوجوانی،سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات.

بعد از آن باز نفهمیدم من،که چه سان عمر گذشت؟

  لیک گفتند همه که:

جوان است هنوز،بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد ،کامروایی بکند.

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این باز ورا عمری هست.

یک نفر بانگ برآورد که او

از هم اکنون باید، فکر آینده کند.

دیگری آوا داد:

که چو فردا بشود ،فکر فردا بکند.

سومی گفت:همانگونه که دیروزش رفت

بگذرد امروزش،همچنین فردایش.

با همه این احوال،من نپرسیدم هیچ

که چه سان دی بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم

به چه ره مصرف گشت؟

نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دمی ،

عمر بگذشت به بی حا صلی و مسخرگی!

چه توانی که زکف دادم مفت؟!

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.

قدرت عهد شباب،می توانست مرا تا به خدا پیش برد ...

لیک بیهوده تلف گشت جوانی

هیها ت...

آن کسانی که نمی دانستند، زندگی یعنی چه!

رهنمایم بودند.

عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده

ومرا می گفتند، که چو آنها باشم  

که چو آنها دائم،     

 فکر خوردن باشم، فکر گشتن باشم   

 فکر تأمین معاش، فکر ثروت باشم  

 فکر یک زندگی بی جنجال، فکر همسر باشم.

کس مرا هیچ نگفت:زندگی ثروت نیست

زندگی داشتن همسر نیست

زندگانی کردن؛ فکر خود بودن وغافل زجهان بودن نیست.

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت،

که صد افسوس که چون عمر گذشت، معنی اش می فهمم.

حال می پندارم، هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم،پای درراه حقایق بنهم.

فارغ از شهوت وآزوحسد و کینه وبخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

درره کشف حقایق کوشم

شربت جرأت وامید وشهامت نوشم.

زره جنگ برای بد وناحق پوشم.

ره حق پویم وحق جویم و پس حق گویم

آنچه آموخته ام، بر دگران نیز، نکو آموزم

شمع راه دگران گردم وبا شعله خویش

ره نمایم به همه،گرچه سراپا سوزم

من شدم خلق که مثمر باشم، نه چنین زائد وبی جوش وخروش

عمر برباد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت ،معنی اش می فهمم

کاین سه روز از عمرم،به چه ترتیب گذشت!

کودکی بی حاصل،نوجوانی باطل،وقت پیری غافل

به زبانی دیگر:

کودکی در غفلت، نوجوانی شهوت،در کهولت حسرت!!!!!

 
 
   |    نوشته شده توسطحضوری
 
 
     
 

pctfx3.3

مجلهاینترنتیرسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروهطراحيچندرسانهاي وبلاگرسانهگشتوگذاردردنيايرسانههايديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهايرايگانسايتووبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعاتمربوطبهكارگاهطراحيقالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلودقالبهايوبلاگ Template Design Workshop, جزئياتقالبهايرايگان Template Design Workshop, وبلاگكارگاهطراحيقالب Template Design Workshop, جستجويقالبهايوبلاگ Template Design Workshop, تماسباكارگاهطراحيقالب Template Design Workshop, دربارهكارگاهطراحيقالب

اطلاعاتمربوطبهگروهطراحيچندرسانهاي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخشتوسعهوب - گروهطراحيچندرسانهاي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخشطراحيوب - گروهطراحيچندرسانهاي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخشطراحيچندرسانهاي - گروهطراحيچندرسانهاي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروهطراحيچندرسانهاي

اطلاعاتمربوطبهتكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانیوب

ثبتسایتدامنهفارسیلینوکسسرور